(۲)
زن شاید زخم کهنه فریب شیدایی است که فدا میشود دائم چون سرباز همیشه در بازی
شاید زندگی همین شایدهاست
زندگی جای درکی که خالی است
و شاید هنر همین نادیدن زیبایی...
(۱)
شاید مرد آنقدر زیبا نیست که در یک هنر ایفایی نادیده گر��ته میشود
شاید مرد همان عروسک چرکِ از چشم و ریخت افتاده اتاق باشد که در ن��دآرت جایی ندارد
شاید زن حسرت را معنا میکند که در برهنهترین نسخه هنری هم نماد و نمود از خودگریختگی است
(۱)
خوراک مرگ
دسر میزگرد دوشنبه های افسردگی است سوشیانس که پیشتر صورتش را هم بی واهمه بخشید بریدن میخواهد و انقطاع نخاع بیهودگی
شهزایب که مرده بود و راز و ریاض زندگی زخم بازش را باز باز کرد مرگ را امروز گذر از اضطراب_هستی میداند و انقراض مودرای هندی
(۲)
تلخ و ترش میز افسرده ما که شد شراب ارمنی
این سواگ بود که چکید از شهد شیرین دروغ مسیح
صلیبی که قداست کلیسا آن را تراشید
سیل شب بود و ربع هلال عربی پذیرای روشنای تاریکی
صاحارا که زن نیست بی واژن واژه به لَختی آرمیدگی است
صاحارا لحنی است نمایشی از خلسه کویری
سرریز مرگاند، شبانههایم
جنگ آمد که کار را تمام کند
بمبها پاقدمهایم را نشانه میرفتند
آغوشم اما به سختیِ سرد بود و زندگی نفرین مادر
که مرگ استخوان در گلویش ماند و ناکام در انتظارم
(۱)
از پسِ آذرخشِ آفتاب
در خمارِ خیالِ ماهتاب
بازها میخزیدند در هراس
در پناه سایهها، بیپر و پاس
پرسشی در خفا سر بر کشید
پاسخی بیصدا سر میکشید
آسمان دیگر آن آبی نبود
بال ما را میل پروازی نبود
لاک ما، مالک داشت
افلاک ما، صاحب داشت
لئو، اونا کیان؟ این سایهها؟
چرا با غبار روی شیشهها حرف میزنن؟
اونا آدمایین که نتونستن از مرگ عبور کنن.
تو هم داشتی جا میموندی،مارا.
ولی بیدار شدی.
من یک هفته خواب بودم یا بیشتر؟
تو خواب نبودی، مارا.
اینا...فقط خاطرههای تواَن،
که دوباره برگشتن.
پایان یک قرنطینهی ویروسی.
رمانتیزه کردن گذشته که مختص ما نیست
ساخت یک زندگی جایگزین پاندمی جهانی است
Drift JDM ژاپنی
رترو موزیک های Lithe و Darci
تفسیر دوباره گذشته ای است که از یک حسرت عمیق عاطفی بالا میآید
یک شورش فرهنگی
دارک آکادمی هیچگاه گناه ما نبود
این فقط کشف یک زیبایی در کهنگی است.