ما باید مسائل سیاست خارجی، امنیت ملی و هستهای را به مسائل اقتصادی گره بزنیم. به همین دلیل است که من ایدهی سرمایهگذاری کنسرسیوم با مشارکت غربی ها، امریکاییها، چین و حتی مالزی را در صنعت انرژی ایران مطرح کردم.
ما ممکن است دههها با امریکا دربارهی اختلافات سیاسیمان جدال کنیم و به جایی هم نرسیم اما جهان به سمت یک فضای اقتصادی دارد حرکت میکند. ما باید گرههای سیاسی را به مسائل اقتصادی پیوند بزنیم.
در سال ۱۹۸۰ ، دن شائو پینگ مقرر کرد که چین به نیم قرن صلح نیاز دارد تا مدام رشد و توسعه را تجربه کند.
نتیجه این شد که از ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۶ و طی ۳۶ سال، ۱.۶ تریلیون دلار در این کشور سرمایهگذاری خارجی شد. ضمن اینکه به صورت آرام و بیصدا و مبهم حدود ۲۴۵ میلیارد دلار سال گذشته برای قدرت نظامی خود هزینه کرد. چین در عین حال سومین صادرکننده اسلحه در جهان است.
اقتصاد ایران نیز اقتصادی نیست که از طریق بحرانهای موجود درآمد کسب کند و بر تولید ناخالص ملی آن اثر جدی بگذارد.
طی 170 سال گذشته، ایرانیان در میان خود توافق نداشته اند که در چه مسیری می خواهند کشور را بسازند و اولویت های آنان چیست.
اهداف هر دوره از تاریخ معاصر ایران مورد اجماع و وثوق عامه نبوده است. طیف روشنفکران، نویسندگان، خبرنگاران، تحصیل کرده ها، روحانیون و دیگر مراجع فکری و اجتماعی نتوانسته اند به یک جمع بندی پایدار برای حکمرانی و مدیریت و تصمیم گیری برسند.
از مشروطه تاکنون ایرانی ها به دنبال آزادی هستند. اما از نظر من، آزادی طبقه پنجم یک ساختمان است. ایرانیها از دوره مشروطه، اول به دنبال ساخت طبقه پنجم یک ساختمان هستند. چنین امری امکان ندارد.
ساخت فونداسیون برای یک ساختمان پنج طبقه به معنای بنیان اقتصاد است. این را تجربه می گوید ثروت یک کشور را باید از کانالها و مجاری و کریدورهای حاکمیت بیرون بیاورید. این امری است که در ایران به آن «رانت» گفته میشود. مثلا می بینید که وزیری در کشورمان 150 شرکت دارد. یا یک وزیری در یک خانه 900 میلیارد تومانی زندگی میکند. این رانت است و آیا اگر ایشان یک حقوق وزارت میگرفت و آن رانت ها را نداشت این درجه از ثروت را داشت؟ در کشور سوئد به وزیر نه بادی گارد داده می شود نه خودرو و نه غیره. من خودم با یک استادی در دانمارک در خیابان قدم میزدیم به من گفت این نخست وزیرمان بود که با دوچرخه عبور کرد. یعنی همه امور سیاسی و مالی در این کشورها شفاف است. به همین دلیل اسکاندیناوی دمکراتیکترین منطقه دنیا است.
هرچقدر شفافیت در حوزه اقتصادی حاکمان بیشتر باشد به همان نسبت، آزادی بیشتر است. نوشته های آیزا برلین خیلی دقیق به فهم این رابطه کمک میکنند. برلین میگوید وقتی قدرت سیاسی از اقتصادی تفکیک شد آزادی متولد می شود.
ما ایرانی ها فکر کردیم که اگر کمپین راه بیندازیم و کتاب ترجمه کنیم و حزب تک نفره درست کنیم و به حکمرانان نصیحت کنیم ازادی به وجود می آید. چون بسیاری از ما، تئوری و تاریخ را دقیق مطالعه نکردیم. هیچ حکومتی به جامعه به صورت داوطلبانه آزادی نمیدهد.
معلوم نیست سیاست خارجی ایران در عرصههای اقتصادی و سیاسی، Hedging دارد یا خیر؟
کدام کالا، فرآورده و یا خدماتِ ایران، در اقتصادِ منطقهای یا بینالمللی، خاص و ممتاز است و مصرفکنندگان خارجی به آنها وابستهاند؟ زعفران اسپانیا، پتروشیمی عربستان، خاویار روسیه، نفت عراق، پستۀ آمریکا، فرش هند و گاز قطر به وفور یافت می شوند و سهم ایران از بازار جهانی را کاهش دادهاند.
در جهان امروز، شرکت ها و کشورها تلاش میکنند دیگران را در مزیتی که در اختیار دارند به خود وابسته کنند: کارگر ارزان در ویتنام، پیچیدهترین تشکیلات تولید تراشه در تایوان، سوبسید انرژی و اجاره در چین، مالیات بسیار پایین شرکتها در تکزاس، فضای کسب و کار مساعد در امارات نسبت به دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، فرصت سرمایه گذاریهای فراوان در ترکیه، همکاری های فنآوری در کره جنوبی و ژاپن.
عموماً همه در حال ایجاد آلترناتیو و بهره برداری از فرصتهای ممکن و افزایش Leverage و یا اهرم هستند. اقتصادِ ایران تا کنون چنین استراتژی درازمدتی را با توجه به سرمایه ها و مزیتهای فراوان کشور ایجاد نکرده است.
اقتصادِ ایران در کورانِ راهروهای تولید، سرمایهگذاری و فنآوری جهان نیست چون به نظر میرسد تلقی از مدیریت اقتصادی، عمدتاً تامین ارزاق عمومی است.