من مانندِ غربت، غم زدهام، سردم؛
در خیابانها سرگردانم و چشمانم؛
چشمانم حضورِ آشنایی را التماس میکنند؛
گوشهای از خیابان، به تماشا مینشینم،
و گوش میسپارم به فریادِ خاموشِ زجری که
نامش، زندگیست.
«ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور
عشق درسینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده
مُردیم.»
عزت ابراهیمنژاد.
تو که آخر نموندی
بهتر با من نسوزی
واسه آخرین بغل یک جایی ببر منو تو همین محل
نگو نبودی تو این رابطه زیاد منی که واسه تو همه زورمو زدم
منی که به چشم تو دور و بدم …
(تیکه ای از فیلم)
Draw me as if an obsessed fan artist filled an entire sketchbook page - messy, overlapping, full-body poses, tiny chibi doodles, exaggerated expressions, and random close-ups of their hands or eyes. White background. No grid, no order. Pure chaos energy