انسان منطقی شب امتحان درس میخونه
اونوقت من چیکار میکنم؟
خونه رو گردگیری میکنم، وسایل و لباسهای کمد رو مرتب میکنم و به عنوان تیر آخر آشپزی میکنم.
هرچی بیشتر فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که وقت ترک تحصیله
شریف برای من دقیقا مثل مهمونی خونه عمو میمونه
نه دوسش دارم، نه میتونم نرم.
نه از آدماش خوشم میاد، نه میتونم فرار کنم.
فقط به امید مهمونی خونه خاله و دایی، تحملش میکنم.