حتی راهروی خونه که طبله میکنه رو میگه خودم درست میکنم
بعدم نقاشی میکنه هم جا رو
چه رنگی اسماعیل چه رنگی درمیاره
هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر با این توانایی حال کنم
مرد ادایی دوست داشتم تو دوران جاهلیت
همه پسر رو قضاوت کردن
هیچکس به رنجی که فرزند تو یه خانواده سمی میکشه اشاره نمیکنه
این حرکت بعد از سال ها فشار و تحقیر روانی تو همچین خانواده ای سر زده
اتفاقی که اطراف همدان افتاده و بنظرم وحشتناک هست اینکه یه پسر عاشق یه دختر میشه و وقتی مطرح میکنه خانواده مخالفت میکنن ، پسر هم یه روز مادرش رو سوار موتور میکنه و میره وسایل خودکشی میگیره و میره سمت صحرا مادر هم از همه جا بیخبر وقتی میرسن پسره دست و پای مادرش رو
من متقاعد شدهام که هر وقت رابطهای را با کسی دوباره از سر میگیری (چه دوست، چه یکی از اعضای خانواده، چه شریک عاطفی سابق و …)، دیر یا زود دوباره چیزی پیش میآید که بهت یادآوری میکند چرا باید همان رابطه را رها میکردی و میگذاشتی برای همیشه تمام شود
نزدیک ۲۰ سال یه خال گوشتی رو پشتم داشتم،
رفتم پیش یه GP در حالیکه مطبش پر از خالی بود! گفت الان نمیتونم
پول ویزیت گرفت و فرمود هفته دیگه بیا بخیه بزنم.
دیروز رفتم پیش جراح پلاستیک در حالیکه مطبش جای سوزن انداختن نبود گفت همین الان بشین با لیزر برات وردارم ، ویزیتم نگرفت :))
زمان ما دیت کردن اینطوری بود که پسرا یه میز میچیدن از این سر تا اون سر
یعنی مثلا یه چیزی سفارش میدادیم پسره دوتا دیگهام خودش اضافه میکرد ( تهش چایی رو با دسر میگرفت، در حالیکه داشتیم التماس میکردیم سیر شدیم دیگه نگیر)
اگه کسی قهوه و چایی فقط مهمون میکرد یه جورایی کسر شأن بود!
شما هم چنین چیزیو میبید یا من سوگیری دارم؟
تو کافهها میری اونایی که تنها اومدن یا با رفیقاشونن لیترالی غذا و دسر و همه چی سفارش دادن بعد اونایی که مشخصه سر دیت اومدن دوتا چای با نبات :)))))
توروخدا بگید فقط من نیستم:))))