طلوع ميكنم اگر منتظر شنيدني
طلوع ميكنم كه تو از اين خرابتر شوي
طلوع ميكنم ميان گله هاي گرگ تر
برخاستن بي قيد و غم شايد رسالت من است،
طلوع عادت من است...
١٠ روزه مغزم به فلان رفتم نميفهميدم درد كده چيه امروز ديدم يه ; اضافه تو صفحه ول داده شده بود اثرات موج انفجار بوده يكي نيود بگه وسط جنگ سامانه درست كردنت چي بود
داشتم مسواك ميزدم چشمم افتاد به موهاي سفيدي كه تازگي داشت دست كردم وسط موهامو فرقمو باز كردم،جا به جا كردم! اين حجم و اين وسعت ١٥ روز نبود شوكه شده بودم جلوي آينه.اينهمه موي سفيد تو ١٥ روز!!!