بعد مدتها حس کردم بیدارم، درک میکنم و حس میکنم
یه مدت طولانی حس میکردم داخل حبابم به آدما از داخل حباب نگاه میکنم و یه بند نازک منو به دنیا وصل کرده، انگار هیچی واقعی نبود
امروز انگار یه لحظه حس کردم جسمم مال منه و میتونم ذهنمو کنترل کنم.
دلم میخواد یک روز بدون اضطراب زندگی کنم، بدون اضطراب از خواب پاشم در طول روز بدون اضطراب ادامه بدم و شب بدون اضطراب بخوابم، اینکه همش اینجوریم که انگارکلی کار دارم، عقبم از همه چی یا یه اتفاقی افتاده من نمیدونم روانمو گاییده.
بلخره بعد از تلاشهای مداوم
استاد پایاناممو تایید کرد و گفت بدم صحافی
بعد ۷ فاکینگ ماه که از کل تایمی که برای پروژم داشتم بیشتر بود
بلخره ارشد تموم شد
خوشحالم.
@Cihivibo بابای من بارها گفته اگه میدونستم شرایط جامعه این شکلی میشه و قراره بچم انقد سختی بکشه بچه دار نمیشدم (گاهی از روی علاقست این حرف نه صرفا نخواستن و نداشتن محبت)