هروقت اسمسرطان و میشنیدم خدا رو شکر میکردم که خانواده من هیچ وقت همچین چیزی رو لمس نکرده،تا اینکه امروز مشخص شد مامان سرطان لنفاو داره
تو یه لحظه پر از حسای مختلف شدم؛
غم،نگرانی،استرس،بغض،و اضطراب
اما ایمان دارم با خواهرم از پس بدترین حسا برمیایم،من امیدوارم،ما هم و داریم
من بهش میگم خانوم حرمسرا.
حالا چرا حرمسرا چون برای پسرا دلبری میکنه،فرقی نداره سگباشه یا گربه.
همش درحال غذا خوردنه و عشوه گری..
آخه من باهاش چیکار کنم🤦🏻♀️