این تایم لاین نازنینی که دارم منو برد به ۵، ۶ سالگی
خاله هام که داف زمانه بودند موقع حاضر شدن به این اهنگا گوش میدادن و منم زل میزدم بهشون و از بوی ژل و تافت مو لذت میبردم.
نشستن روی یک صندلی راحت منو عذاب میده، احمد جانم، تو یکی از همان کاورها بودی
تن زیبای تو ساعتها روی خاک بود. تختی برای اون همه پیکر نبود! پیکر تو و همسفرات، توی کاور، روی خاک، روی آسفالت...
احمدجانم کاور تو دو بار پاره شد
بدن یک ورزشکار با قد ۱۹۸ رو نمیشد راحت با یک کاور مشکی پارچه ای جابهجا کرد، چند نفری بلندت میکردیم، چند قدم میرفتیم و دوباره آرام روی زمین میگذاشتیمت
هر بار که روی زمین میذاشتیمت، انگار عزاداریمون از اول شروع میشد. گریه میکردیم تا صف یک متر جلو بره، انگار باید گریه رو متوقف میکردیم، پیکر زیبای تو رو بلند میکردیم، یک متر جلو میرفتیم و دوباره روی زمین میگذاشتیمت و دوباره گریه...
تا بالاخره نوبت تو رسید نمیدانم شاید نوبت ما رسید
جان خواهر تو یکی از همان پیکرهایی که روی خاک، تو سرمای دی، بیپناه، انتظار میکشیدند بودی
تو رو گرفتند و به جای ان پیکر زیبا یک شماره بهمون دادند۱۲۳۷۰
و از لحظهای که تو رو دوباره گرفتند و ما بدون تو برگشتیم، هشت ماهه میگذره
هشت ماهه درد گلولهای که توی قلبت نشست لحظه ای مارو رها نکرده
هشت ماهه دلتنگیم
هشت ماهه خشمگینیم، بلندقامتم...
#احمد_خسروانی #۱۸_۱۹دی #IranMassacre2026