بعضی زیبائیها هستند، برخی چشمها را زنند
همچنان به پهلویها، که عشقِ یک میهنند
کور بادآ چشم بد، که چشمانِ اهریمنند
زنده بادآ پهلوی، کز بیخ زشتی میکنند
#جاویدشاه 👑👑👑
#KingRezaPahlaviForIran 🩵🩵🩵
#پاينده_ایران
💚
🤍
❤️
«طلسم جذابیت مصدق چه بود؟»
پرسش مهمی که وجود داره اینهکه چه چیز مصدق رو به خاطرهای تأثیرگذار در ذهن چند نسل از ایرانیان بدل کرده بود؟ در اینجا معمولاً به این اشاره میشه که مصدق رهبر استعمارستیزی و استقلال ملی بود و پیروزی بر بریتانیا غرور ملی رو برانگیخته بود. اما این یگانه عامل نبود و عامل مهمتر چیز دیگریه که کمتر بهش توجه میشه ــ و اگر بهش دقت کنیم برخی سوالاتمون دربارۀ رخدادهای دولت مصدق رو هم بهتر درک میکنیم.
جواب اینهکه مصدق اولین «نخستوزیرِ جنبشیِ» ایران بود. یعنی اولین نخستوزیری بود که متکی به یک جنبش تودهای بود. برای اولین بار مردم کف خیابون حس میکردند به طور مستقیم و روزمره در تصمیمسازی سیاسی شریکند. تراژدیِ تاریخیِ کشورهایی مانند ایران هم همینه که جنبشهای تودهای همزمان به بزرگترین نقطۀ قوت و نقطۀ ضعف تبدیل میشن. قدرت میسازند، اما با تدبیر سیاسی بیگانهند. مسئله سادهست: آوردن سیاست به کف خیابون آسونه، اما جمع کردنش از کف خیابون خیلی دشواره. مزیت سپهبد زاهدی از نظر من اینه که مصدق فقط اولی رو بلد بود، زاهدی اما مرد اجرای دومی بود (متأسفانه در تاریخنگاری نقش بزرگ زاهدی در سرنگونی مصدق بسیار کوچکنمایی شده؛ وزیر رو تعمداً سرباز پیاده ــ یا مهرۀ بیگانه ــ جلوه دادند). لوکوموتیو مصدق فقط به پیش میتاخت.
اما برگردیم به مسئلۀ «جنبش». اینکه یک شهروند حس کنه چنین نقش تاریخی مهمی پیدا کرده، او رو از یک فرد گمنام به قهرمان یک جنبش ملی و جهانی بدل میکنه. این اون طلسم بزرگیه که پشت مصدق قرار داشت: تبدیل شهروند گمنام به بازیگری خودآگاه. اینکه فرد میدید مشارکت مؤثر داره، خاطرهای دلچسب در ذهن چند نسل باقی گذاشت. مصدق هم مهارت زیادی داشت در اینکه از این شور عمومی برای پیشبرد مقاصدش بهره ببره. چرا وقتی نزدیکترین و صدیقترین یاران مصدق بهش توصیه میکردند مجلس رو با رفراندوم منحل نکنه چون ممکن بود شاه برکنارش کنه، او خم به ابرو نمیآورد و صراحتاً میگفت «شاه جرئتش رو نداره»؟ چون دقیقاً روی همین پشتوانۀ مردمی حساب میکرد ــ وگرنه خودش میدونست ارتش و یاران قدیمی خودش و روحانیون سیاسی به مخالفان سرسختش تبدیل شدند.
از اینجا میتونیم یکی از وجوه مهم اون دوره رو هم توضیح بدیم: هیچ کدوم از نخستوزیران پیش از مصدق پشتوانۀ مردمی نداشتند. نخستوزیر از کشاکش مجلس درمیاومد و شاه هم منتخب مجلس رو تأیید میکرد. در کل این فرایند شاه مورد مشورت بود. عمر دولتها دو سه ماه تا یک سال بود (فقط قوام و ساعد کمی بیشتر از یک سال نخستوزیر موندند). به همین دلیل، بحث و رایزنی میان سیاستمداران (از جمله شاه) سر اینکه چه کسی نخستوزیر باشه جزو روتین سیاسی بود. اما با حضور یک نخستوزیر جنبشی اوضاع تغییر کرد. دیگه بحث دربارۀ نخستوزیر جدید تبدیل به «خیانت» شد. کسی دیگه جرئت نداشت این روتین سیاسی رو انجام بده.
اگر به روایت برخی تاریخنگاران مصدقدوست توجه کنید، با برافروختگی دربارۀ رایزنیهای پشتپرده برای جانشین مصدق صحبت میکنند، در حالی که چنین چیزی یک امر کاملاً عادی بود. در نهایت مصدق شاه رو کاملاً منزوی کرد و همۀ بحثها دربارۀ جانشین مصدق به مسئلهای پنهان تبدیل شد. در اواخر، حتی شاه ــ دقت کنید! «شاه»، نه یک سیاستمدار عادی ــ وقتی میخواست با کسی دربارۀ جانشینی مصدق صحبت کنه، به فضای باز کاخ میرفت تا حرفهاش شنود نشه.
اما یک چیز رو با اطمینان و بر پایۀ اسناد میتونیم بگیم: برخلاف ادعاهای صریح یا کناییِ تاریخنگاران مصدقگرا، شاه تا روز آخر، یعنی تا روزی که مصدق پارلمان رو با رفراندومی غیرقانونی منحل کرد، همیشه در رایزنیهای خصوصی از مصدق حمایت میکرد. ۹ خرداد ۳۲ وقتی سفیر آمریکا سعی میکرد شاه رو برای برکناری مصدق متقاعد کنه، شاه محکم از مصدق دفاع کرد و گفت فقط مصدق میتونه مسئلۀ نفت رو حل کنه. این گفتگو در فضای باز کاخ انجام شد تا وزیر دربارِ تحمیلیِ مصدق به شاه از گفتگو بو نبره. با اطمینان میشه گفت تا دهم مرداد ۳۲ شاه حاضر به برکناری غیرقانونی مصدق نشد. اما یک چیز رو هم مطمئن بود: مطمئن بود که اگر مصدق مجلس رو منحل کنه، دیگه قانوناً حق داره مصدق رو برکنار کنه. چرا؟ چون در قانوناساسی صراحتاً ذکر شده انحلال مجلس از حقوق شاهه و اگر مصدق رفراندوم برگزار میکرد، اصل صریح قانوناساسی رو نقض میکرد.
شاه در برابر تمام فشارهای داخلی و خارجی برای برکناری غیرقانونی مصدق مقاومت کرد. طبق محبوبترین سند تاریخنگاران مصدقدوست ــ گزارش ویلبر ــ شاه تا دهم مرداد در گفتگو با شوارتسکوف، فرستادۀ سازمان سیا، با برکناری مصدق مخالفت کرد و گفت صبر میکنم وقتی مجلس رو منحل کرد، حق قانونی دارم او رو عزل کنم. رفراندوم دوازدهم شروع شد.
مهدی تدینی
این بیوطن، از اعضای طراز اول «نهضت آزادی» است؛ همان جریان ننگینی که حامی اصلی و پدیدآورنده گروهک تروریستی مجاهدین بود.
چهرههای شاخص این جماعت، از جمله عزتالله سحابی، پیشگامان غارت و مصادره اموال مردم در روزهای نخست انقلاب بودند.
دبیرکل وقت این تشکل، ابراهیم یزدی، یعنی پدرزن همین مهرهی معلومالحال، نیز یکی از اصلیترین طراحان و مهرههای کلیدی در تحمیل حجاب اجباری به جامعه بود.