احساس پیروزی نمیکنم اما به ایرانی بودنم افتخار میکنم.
دلم برای رهبر شهیدم به غایت تنگ شده، دلم برای دیدارهای حضوری حسینیه امام تنگ شده، دلم برای روضه های محرم حسینیه تنگ شده.
مرهمی برای این درد نیست، دردی که نه با زمان کم میشه و نه با فراموشی درمان. اما دلخوشم، دلخوش به ادامه راه، دلخوش به نوری که خاموش نشده، دلخوش به حضور فرزند پاک و صالحش، امام سید مجتبی خامنه ای.
ما از یک فقدان بزرگ عبور نکردیم، ما در دل یک دلتنگی بزرگ ایستادیم، دلتنگی که تبدیل به عهد شده، به یک، باید ادامه داد. شاید اشکهامون تموم نشه، شاید بغضهامون فرو ننشینه، اما راه همون راهه، پرچم همون پرچم و دلهایی که برای این مسیر میتپن...
ما میمونیم، نه فقط برای یاداوری گذشته بلکه برای ساختن اینده ای که او برایش جنگید، ایستاد و جان داد. این دلتنگی پایان ما نیست، اغاز وفاداری عمیق تری است.
پیروزی یعنی بمانی، وقتی کل دنیا میخواستند نباشی!
اینکه دو تا ابرقدرت اتمی مقابل ارادهی ایران زانو زدن یعنی روایت فتح.
وقتی دشمن به هیچکدوم از اهدافش نرسید، یعنی شکست خورده؛
والسلاااااام
وقتی یه اسطوره برزیلی، اونم در سطح مارا اسیس، از مردمش خواسته ایران رو تنها نذارن،
یعنی نام ایران، انقدر وزن داره که حتی جایی که تیم خودش پر از ستاره است، باز هم اسطورهاش برای ما سوت میزنه.
چقدر قشنگ ایمان و همدلی مردم ایران رو به تصویر کشیده!
پرچم ایران و افتخار تیم ملی، دقیقا همون چیزیه که با سرش اتفاق نظر داریم و یکصدا به بچههای قهرمانان تیم ملی میگیم #همراهتیم
شهادت فرمانده قبل از سرباز، یعنی عدالت در اوج؛ یعنی هیچکس برای خود سهم امنتری برنداشته، یعنی اول بودن، اول فدا شدنه. اینجا کسی برای موندن نجنگید؛ همه برای رفتن بهموقع آماده بودن
و این یعنی؛ امضای بی صدای حقیقت، که در این مکتب، قدرت طلبی، معنایی نداره..