من از اون آدماییام که مینویسم. نه اینکه نویسنده باشم، مینویسم. حرفامو مینویسم. اما یسری چیزا رو نمیشه نوشت. مثل یچیزی بین بغض و اشک که تو میبینی ولی بقیه نباید ببیننش. چون چیزی که تو از درون میبینی، آبیه ولی وقتی مینویسیش، قرمز میشه و اونوقت تو باید سبز باشی.
برام پیامک اومد که کشت خشخاش ممنوعه. تابحال چنین پیامکی نمیدادن. فک کنم دارن کد میدن که اگر این پولایی که برای کانفیگ دادی، تریاک میخریدی ادم خوشحالتری بودی
وقتی تو جلسه دادگاه، بازپرس ازم پرسید فواید حجاب چیه؟ چرا حجاب اهمیت داره؟ بعد یه کتاب راجب حجاب معرفی کرد و گفت برو یه ماه بعد بیا ازت میپرسم دوباره.
یه ماه بعد برگشتم، دیدم بازپرس عوض شد. گفت میدونی سکولاریسم چیه؟ ماکیاولیسم؟ پراگماتیسم؟
بعد من اینجوری بودم که وا
اینقد جوکی بازی در آوردم و با همه خداحافظی کردم که الان استرس دارم فردا برم زندان و بهم بگن جا نیس. برو هروقت اطلاع دادیم بیا! من از خجالتی همون دم در زندان، لحافمو پهن میکنم میخوابم.
اینهمه موس چکه زن مهاجرت میکنن و برنمیگردن دلیلش همینه دیگه. تازه درک میکنم.
برادر رفیقم میخواست بره تهران ماشین بخره، باباش گفت منم میام سرت کلاه نذارن. باباش ماشینو دید و یارو نمایشگاهیه ویدئو رضایت از مشتری گرفت و گفت حاج آقا ماشین چطوره؟ باباش گفت خِشکِ خِشکه. عالی!
بعد یه هفته، ماشین واشر زد و ۷۰ میلیون زیر قیمت فروختن =))))))
یکی منشن گذاشت فارسیشو بگو تور انداختن. حتما باید انگلیسی میگفتی سالیک تا پز بدی=)))) یاد دوست تهرانیم افتادم که گوشیمو دید بابام زنگ میزد و《per》ذخیره شده بود گفت چرا باباتو به زبان فرانسوی ذخیره کردی؟ انگلیسی Dad که قشنگتره =))))
اومدیم کوه و رفیقام ویار سالیک انداختن کردن. آخرین بار محیط زیست مارو گرفت و وسط دعوا، دوستم به مامورا گفت وقت میدین مشورت کنم با دوستام؟ گفت بفرما
دوستم مارو جمع کرد گفت بچه ها موقعیت خیلی بدیه مجبورم خایمالی کنم، قول میدین بعدا سر این قضیه شوخی نکنید؟ =))) استرس همینو داشت فقط