جستوجویی ۵ روزه؛ پدر ایمان اسدی تصویر پسرش را میان هزاران عکس کهریزک یافت
تنها سه تصویر مانده به پایان، پدر ایمان عکس پسرش را دیده است؛ تصویری بدون نام و مشخصات که تنها با شماره شناسایی «۱۱۸۳۸» ثبت شده بوده.
#IranMassacre
https://t.co/OmKEMsIg5m
خوابشو دیدم 💔 تو خواب بهش گفتم کاش من پیشمرگت باشم تو چیزیت نشه. همین لبخند آرومشو زد و گفت میدونی که اینجوری کار نمیکنه!
و باز بیدار شدم برگشتم به این دنیای لعنتی که اون توش نیست 😭
سرو خفته من سینا 💔
#سینا_کاظمی
سیاوش
دوست دارم مامان
سیاوش
تو نامدار منی
تو قهرمان منی
سیاوش
پ.ن: سنگ قبر شکسته و فریاد در کوه، این سهم مادران ایران از بچه هاشونه.
سهم یک عده چرب و چرک و تودهای زاده و اصلاح طلب بمال هم غرامت از اموال ما و صبح تا شب اراجیف و نون توی خون سیاوشها.
کاش سرانجام شما دست من باشه.
از او بگو که یک عمر خود سرپرستِ خود بود
تا آخرین نبردش در سایهای نیاسود
از او که قهرمان بود، جانی به غایت آزاد
نامش به پهلوانی، صد پله منزلت داد
از آن سوارِ سرکش، روشنتر از سپینود
گُردآفریدِ قصه .. این بار بی کُلهخود
از آن سری که نشنید! وقتی نفیر برخاست
مرگی قلندرانه.. زیبنده چهر ِ او راست
در زمهریرِ ظلمت، خونریزی زمستان
بر او گشود در را، باغِ هزاردستان…
دیماه ایران فقط چند روز اعتراض و خیابان نبود، روایت نسلی بود که با دست خالی ایستاد و هزینهاش را با جانش پرداخت کرد.
خونهایی که روی خیابان ماندند، فراموش نمیشوند، شُسته نمیشوند....
حتی با ویدئوهای خونشوری یه عده اجیر شده تو فضای مجازی .....
ما تا پایان راه عزیزانمون ایستادیم ✌️
#بابک_صادقی_محسنی
یک عده بلاگر پولی پروژه گرفتن با تیتر «در چند ماه اخیر ۱۸ زن موتورسوار بر اثر تصادف کشته شدهاند» و شر و ور.
جاکشا یکبار نمیگن بیشتر از این تعداد، در قتلهای ناموسی کشته شدن؛ سر حجاب اجباری کشته شدن و هنوز هم دارن کشته میشن.
آخ که من چقدر از شما لجنهای #عملهیشر بدم میاد.
خواهر جاویدنام احمد خسروانی با انتشار یک استوری در صفحه شخصی خود، تصویری از پیام قدیمی برادرش درباره موفقیت او در ردههای پایه بسکتبال منتشر کرد و با اشاره به تواناییهای ورزشی احمد، از سرنوشت او نوشت: «سهمش از این همه استعداد و تلاش، فقط یک گلوله بود.»
#IranMassacre
نپرس عاشقانه نخواندم چرا
که بر قلبِ من کوهی انباشتند
چه بسیارها در بزنگاهِ ظلم
نقاب ِ خود از چهره برداشتند
نفسهام آوار بلعیده بود
ترکهای زخمم مرا زنده کرد
ندیدن در آئینه آسان نبود
به دردی خودش را نشان داده درد..
در این زندان اگر قلبی نلرزد یک دم یار من نیست
زیر هر سرنیزه تلقینِِ سکوت..
«خاموشی» کار من نیست
به طوفان نگو قدری آهستهتر!
که منطق جنونیست بایستهتر
در آن امنِ ساحل نباید نشست
که فریاد شاید قرق را شکست…
از او بگو به دنیا.. از او که قصهای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از او که در گشود و ره داد رستگان را
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را..
ساعت حدودای ۷ و نیم شب شیفتم تموم شد. از بچه ها خداحافظی کردم و از اتاق عمل خارج شدم. داشتم میرفتم انگشت بزنم که پیجر بیمارستان کد ۹۹ اعلام کرد. آروم و سلانه سلانه داشتم میرفتم از در اورژانس خارج بشم؛ دیدم یک جوونی رو خوابوندن روی تخت احیا و دارن کاراشو میکنن. خانواده و همراهانش/
وقتی هم نشستم توی ماشین بلافاصله فرو ریختم. شروع کردم زار زدن. تو انتهای پارکینگ بیمارستان داشتم زار میزدم. تمام مسیر بیمارستان تا خونه هم گریه کردم.
تروخدا با کادر درمان یکم مهربون تر باشید ❤️
تولدت مبارک، عسلِ خواهر..
ازت ممنونم که بهترین خواهرِ دنیا بودی؛ برای تمامِ دوست داشتنهات، برای تمامِ مراقبتهات، برای تمامِ لحظههایی که بودی... خیلی دلتنگتیم... خیلی عاشقتیم...
خیلی...
#Asal_Mansouri#IranMassacre#SayTheirNames