تداوم کارزار #سهشنبههای_نه_به_اعدام در هفته صدوبیستوچهارم در ۵۶ زندان مختلف؛
آزادی و عدالت از مسیر احترام به حقوق بشر به دست میآید، نه مرگ و سلب حق حیات
“ متن کامل بیانیه در اسلایدها و در کانال تلگرام کارزار: https://t.co/kLZXO4ruHf “
سالهای گذشته، به نظر من اوضاع بازداشتشدگان خیلی بهتر از الان بود. صفحاتی مثل «۱۵۰۰تصویر» فعالانه اخبار بازداشتشدگان را پوشش میدادند و واقعاً تأثیرگذار بودند. در دی ۹۶ کمیتهٔ بازداشتشدگان داشتیم و بعد از آن، در هر خیزشی، تشکلها و گروههایی بودند که محکم و پیگیر وضعیت بازداشتشدگان را دنبال میکردند.
اما امسال اوضاع عجیب و متفاوتی داریم. بینامترین و مظلومترین افراد، همین امسال در زنداناند.
اسامی برخی از زندانیان سیاسی زندان وکیل آباد مشهد:
#آذر_یاهو
#شهرزاد_ضمیری
#طاهره_دهقان
#محبوبه_شعبانی
#زینب_موسوی
#حدیث_مرواریدی
#زهرا_موسوی
#نجمه_امینی
#سهیلا_حسینی
#آسیه_نعیمی
#عادله_نعیمی
#مینا_زارعی
#ملیحه_تیماجی
#نرگس_تربتی
#مهسا_بهادری
#آزاده_یعقوبی
#آرزو_ساسانیان
#آمنه_بیرقدار
Iran - Woche 123
der Kampagne @n_t_e_t - No to execution Tuesdays
in 56 Gefängnissen
JEDEN DIENSTAG
HUNGERSTREIK
IN GEFÄNGNISSEN
👉 gegen Hinrichtungen von Mitgefangenen
👉 seit über zwei Jahren in über 50 Gefängnissen
Woche 123:
Wirtschaftskrise – Volkszorn – Repression
1/10
#NoToExecution
#no_to_execution_tuesdays
@HBrandstaetter@HNeumannMEP@ReporterOG@IGFM_de
بچهها سلام❤️
بالاخره رسیدم خونهمون و دیگه مشهد نیستم.
ببخشید که نتونستم تکتک به پیامهاتون جواب بدم. میدونید که چقدر دلم براتون تنگ شده. به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ بینمون فاصله افتاده.
به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ هم براتون قصه آوردم. وقتی یکم وضعیتم بهتر شد، مفصل براتون مینویسم.
عجالتا فقط خواستم بگم دوستتون دارم. فکر کردم عکس آذر رو هم براتون بذارم.
آذر، زندانی زندان وکیلآباد مشهد، بند آرامش.
آذر بهخاطر گذاشتن یک استیکر برای نتانیاهو با خشونت بازداشت شد. بعد از مدتی انفرادی در سپاه، حالا توی بند آرامش زندان وکیلآباده و هنوز بلاتکلیفه.
آذر عاشق سفر کردنه، تو آژانس هواپیمایی کار میکنه، رپ گوش میده و آشپزیش هم فوقالعادهست. تمنای آزادی تو تمام وجودش جریان داره؛ تمنای رهایی و عصیان.
آذر ماههاست که زندانه.
برای خیلی از آدما شاید رنج افسردگی تو زندان رسمیت نداشته باشه. یعنی وقتی پتو رو میکشی رو سرت و مشتمشت آلپرازولام و فلوکستین و ترانکوپین میخوری تا بتونی تو شلوغی بخوابی... فقط بخوابی تا رنج دیوارها از پا درت نیاره؛ رنج وطنت و هر لحظه ویرانتر شدنش.
قصهٔ آذر، قصهٔ خیلی از بچههای بازداشتی این دورهست.
من فکر نمیکنم هیچ کشوری تو دنیا بابت یه استیکر به کسی اتهام «همکاری با اسرائیل» بزنه و بندازتش انفرادی، اما اینجا رواله .
هر چی تمنای ما به آزادی بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
هر چی عصیان ما بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
#آذر_یاهو
#زندان_وکیل_آباد
تداوم کارزار #سهشنبههای_نه_به_اعدام در هفته صدوبیست و سوم در ۵۶ زندان مختلف
“ متن کامل بیانیه در اسلایدها و در کانال تلگرام کارزار: https://t.co/kLZXO4ruHf “
اگر حمایتتان از حقوق اولیه انسانی چون حق حیات، کرامت، و آزادی بیان و عقیده «مشروط» و همراه با منت است، و در صورت تخطی افراد از شروطِ شما «شوکه» و سرخورده میشوید و تهدید به پس گرفتن آن حمایت میکنید، لطفا از همین لحظه از هرگونه فعالیت حقوق بشری فاصله بگیرید.
باشد که آسیب کمتری به مفاهیمی چون «آزادی» و «حقوق بشر» برسانید!
#علی_یونسی
#مرگ_بر_جمهوری_اسلامی
از زندان یک راست امدم سر خاک خسرو, جور عجیبی حس میکنم چونان «سیزیف» از طرف خدایگان محکوممان کردهاند که «سنگی را به بالای تپه ببریم». پس تلاش میکنم حملش کنم و بکشم با خودم بالای تپه؛ دوباره و دوباره، به اندازه همه تکرارهای سرسامآور و ضروری جهان. بار سنگین حمل حقیقت، تمام تکههای حقیقت. جدا جدا و قطعه قطعه.
آنچنان که دایم قطعمان میکنند، مثل همین اینترنتی که طولاااانیترین قطعی جهانش نیز از آن ماست. با خودم قرار گذاشتهام از هرچه خسته میشوم بشوم، اما از رسیدن به آزادی و حمل کردن این سنگهای سخت حقیقت «نه». برای همین رفتار داعشگونه جمهوری اسلامی در مراسم خسرو نباید و نمیتواند بگذارد که سنگ نیمه تمامم در آذر ۴۰۴۱ را، زمین بگذارم.
دوباره سلام خسرو! چطور سعی کردند چشمهای حقیقت را با قتل تو ببندند. اگر ما خاموش شویم؛ پس کدام شهرزاد قصه تو را بگوید؟
حالا بیرونم، باز مثل همیشه بعد از خروج از زندان -نمیدانم برای چند مدت - دلم در زندان جا مانده، پیش چشهای رفقایم، آنها که در نی نی چشمانشان فقط یک جمله بود «ما را فراموش نکنید». پیش از خداحافظی از لای دریچه ها در زندان انگشت رفقایم را لمس کردم؛ آذر یاهو، محبوبه شعبانی، حدیث مرواریدی، سهیلا حسینی.
کاش خسرو بود، کاش جای اینکه سر مزارش میرفتم شمارهاش را میگرفتم تا بهش زنگ بزنم. سعی کردم سیما ابنایی را از لای جمعیت پیدا کنم؛ اما گویا از بچهها جدا شده بود.
زندان بودم که کشتار عظیم دی ماه و خبر کشته شدن غیر نظامیان و کودکان میناب در جنگ به گوشم رسید. عجب دل خونی به جان یک ایران انداختند. هنوز در راهم با بار سنگین زندانیان دی ماه در وکیل آباد، نام تک تکشان را فریاد خواهم زد، کاش شهرزادشان باشم…
معذرت طولانیه ولی دلنوشته
از وقتی برگشتم دستم به نوشتن از دیماه نمیره. از دوستام، از زندانیا. فایدهای ندارم از این نظر. یه چندروزی فقط میام چندتا توییت میزنم و میرم که فقط صفحم از بین نره دوباره. یکم از اوضاعم به عنوان کوچیکترین مبارز ایران میگم تا شاید درک کنین بچههای ایران تو چه وضعیتی دارن زندگی میکنن امروز و توقعتون رو تنظیم کنین. برام مهم نیست بم میگین مبارز پلاستیکی یا دروغگو یا هرچیزی که میگین، واسم دردناکه که شرایطمونو اینقد "نمیفهمین"
بازماندگان خیابونهای دیماه شرایط اصلا خوبی ندارن. خیلیا با الکل و دراگ دارن فقط نفس میکشن! مخصوصا بعد نرسیدن کمکی که وعده داده شد. آخرین حرف #اشکان_تراب_زاده بهمون این بود که ترامپ قراره بیاد کمکمون و چند روز بعدش ماشینش به رگبار بسته شد... برای بزرگ کردن خودتون، بهمون وعدهها دادین و تایید کردین که کمک در راهه!
زندگیِ قبلیِ زندههامون هم از بین رفته. خواهش میکنم ازتون کامنت تشکر یا تعریف نزارین چون هدفم درک کردن بچههای مبارز داخل کشوره که به سختی میان توییتر با فیلترنت و به راحتی نادیده گرفته میشه زندگیشون
از جنگ قبلی تا الان تو یه سال چهاربار مجبور شدم خونه عوض کنم. از دیماه تا فروردین آواره خونه این و اون بودم مثل چهارصد و یک.
تمام این سه سال و نیم استرس بخش جدانشدنی زندگیم بود. اما از #کشتار_دی و جنگ، وضعیت روحی و عصبی و مالیم و ... فاجعه شده . بخاطر از دست دادن پولای پیش خونههام و جابهجایی، زیر قرضم همین الان. خونهی الانم براساس پولمه و شاید اصلا نشه گفت بهش خونه.سقف نداره یه قسمت آشپزخونش و جونوره که میاد ازش!(عکس پیوست)
با قطعی اینترنت و قطع شدن منبع درآمد ناچیزم، مجبور شدم تو کافه باریستا بشم با حقوق هفتگیش، تا از گشنگی نمیرم خودمو گربم. الانم رَنک حسابی که اجاره کردم واسه کار کردن با هویت یکی دیگه اینقد رفته پایین که اصلا نمیخوام دیگه شروعش کنم...
با دیدن راهپیمایی و تجمع حکومت توی بلوار وکیل آباد و هفتتیر(محل کشتارمون) همینکه انتحاری نمیزنم توشون، شاهکار کردم. هیچوقت شاید درک نکنین چقد این موضوع سخته واسمون که تو خیابون کشتارمون، میبینم فراموش شدیم و اولویت قسمتی از همون مردم شده یه چیز دیگه و از دست دادیمشون. خون جلو چشمامو میگیره. بیرون که میرم اون سمت نمیرم دیگه که کار دست خودم ندم. زیاد دور نمیشم از خونه که ایست بازرسی نخورم. رفیقامو دارن هنوز میگیرن و اونا هم که وثیقه میزارن همشون میگن دنبالتن. هم با هویت توییتریم دنبالمن، هم هویت واقعیم. نمیدونم هنوز که آیا یکی شده هویتم واسشون یا نه. افسردگیم عود کرده و خیلی بدبختی دیگه که نمیتونم بگم
تو این شرایط که واسشون یکی از لیدرای اصلی مشهد شناسایی شدم مثل زن زندگی آزادی، همین که برگشتم و توییت و حرف میزنم خودش خطرناکه واسم. مخصوصا درحین و بعد از جنگ که فشار امنیتی و دستگیریا چندبرابر شده. این ریسکو میکنم برای چی؟ چه تاثیر مثبتی میتونم بزارم جز حرف زدن از داخل و طرح مسئلهای که به اینجا رسونده مارو که آخوند از دی و جنگ سالم دراومده و فقط ما مردم له شدیم؟ سوالم اینه چرا تحمل کردیم این توالیِ زجر و دردو ولی وعدهها عملی نشد؟
شما بخاطر همین حرف زدنم، مثل سپاه و بقیه نهاداشون میخواین خفه کنین صدامو. چرا؟ چون حرفام برعکس روایت و اسپیس و توییتاتونه که بهشت برین نشون دادین و الان تخــــمیتر شده اوضاع. تو سه ماهی که نبودم دویست سیصد نفر آنفالوم کردن. حداقل اینقد شرف نداشتین که بزارین بیام و بعد تخریب و دروغ ببافین پشتم. الانم که برگشتم یه عده دیگه شروع کردن. من حقیقت و چیزی که درک میکنم رو میگم همیشه. قبل جنگ موضع و انتقادام همین بود از آقای پهلوی و جریان اپوزوسیون. هرکسی که ادعا میکرد اپوزوسیونه و نظام داره میوفته و کمک لازم نیست، همین حرفارو میزدم راجبش، چون ایران مهمه واسم. حتی وقتی از کارای ایران اینترنشنال انتقاد میکنم، همینم تحمل نمیکنن!
توییتام هستش یه هفته قبل جنگ. همه این اتفاقا که افتاد رو گفته بودم. منی که داخلم تحلیلم از #واقعیت و اتفاقای جنگ و بعدش درست بود، الانم همونجوری دارم میبینم.(توی یه توییت دیگه میزارم اسکرینای حرفام قبل جنگ)
یک درصد فکر نمیکنین که شاید شما دچار اشتباه ادراکی شدین که از جنگ قبلی تا دی و جنگ الان اشتباه دراومده همه حرفاتون؟ جنگ قبلی گفتین این مردم پریدن بغل آخوند ولی دیماه رو دیدم، الانم به همون مردم باز میگین پریدن بغل آخوند. شهری مثل مشهد نمیتونه پنج میلیون جمعیت داشته باشه که جنگ قبلی بیان خیابون، توی دی حداقل یه میلیون بیاد و تا قبل عید هم همون جمعیت خیابونو بگیره دستش تو تجمعا. بجای حمله بخاطر گفتن این چیزا، بشینین فکر کنین کجا رو اشتباه رفتیم و چیکار میتونیم بکنیم برای اعتراضای بعدی. چون حس میکنم اعتراضات بعدی خیلی نزدیکه بهمون! میخوایم دوباره همون اشتباهات رو بکنیم؟ اینقدر میگم ایرادات رو تا یه گوشی بشنوه، چون آیندمون بستگی داره بهشون
هر آدمی یه کششی داره. یه دلیل که دیر برگشتم این بود که پولِ خریدن بسته اینترنتِ خالی رو نداشتم. هر روزش دلم اینجا بود. فک میکردم بیام میتونیم مثل قبل جنگ موثر باشیم. نمیدونستم اگه بگم داریم بگا میریم، میخواین بگین نه سیاهبازی میکنه. نمیدونستم اگه به عنوان بچه داخل حرفاتونو تکرار نکنم، میگین دستگیر شده و مجبوره بگه. نمیدونستم برای گفتن واقعیتی که زندگیش میکنم، میگین داره ناامیدی پخش میکنه. هرجوری هست میخواین روایت خودتونو به کرسی بشونین. حاضرین هرکاری بکنین، سینهخیز برین ولی نگین شاید اشتباه متوجه شرایط شده بودین.
من خودم میدونم چیکارا کردم برای ایرانمون و چندچندم با این نظام و پوستاندازیش که ترسمه امروز! من آزادی ایرانو میخوام و اگه حتی مخالف فکریم بتونه کاری بکنه، حمایتش میکنم دوباره. چون ایران مهمه نه من و عقیدم! ولی اینکاره نیست اپوزوسیون و دنیام بیلاخ داد بهمون. حتی جنگ دوباره شروع شه بازم شرط میبندم اپوزوسیون گزینهی آمریکا نیست.
مهر خیلیا از دلم رفته. امیدوارم دوطرفه باشه! من از فراخوان آقای پهلوی حمایت کردم، ولی مثل شما اصولم رو فراموش نکردم و نمیکنم.
یه تشکرم میکنم از همه کسایی که لطف داشتن بهم و هوامو داشتن. سرتون سلامت 🖤 بازم خواهش میکنم کامنت فدایت شوم نزارین. منظورمو درک کنین
#پاینده_ایران
#سرباز_حقیقت
اگر بدونید پیام هایی که از کسایی که vpn رسوندیم تا به امروز گرفتیم چقدر سنگینه… چه میکنن به این مردم شریف! حق اولیه اینترنت مثل آب و برق لازمه زندگیه این مردمه. دارن در سخترین شرایط زندگی میکنن! همه رو بدون ذکر نام و نشانی نگه میدارم ازش کتاب مینویسم، فیلم میسازم، نمیدونم یه کاریش میکنم. نمیزارم فراموش بشه ۳ ماه چه کردن با ما
ننگ به حکومتی که این تاریخ برامون رقم زد.
تا ابد #زن_زندگی_آزادی.
تداوم کارزار #سهشنبههای_نه_به_اعدام در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوبیستم؛
ما اعضای این کارزار باور داریم که عدالت واقعی، در سولههای اعدام متولد نمیشود؛ در قلب بیدار، در آموزش و در دادگاههای عادلانه شکوفا میشود.
“متن کامل بیانیه در اسلایدها”
افزایش اعدامها نتیجه تسلیم دستگاه قضائی به نهادهای امنیتی واجا، ساس و شورای هماهنگی اطلاعاتی کشور است.
تداوم کارزار #سهشنبههای_نه_به_اعدام در هفته صدونوزدهم در ۵۶ زندان مختلف
“ متن کامل بیانیه در اسلایدها و در کانال تلگرام کارزار: https://t.co/kLZXO4ruHf “
رشتو
١- امروز خانم #نرگس_محمدی مجددا در زندان زنجان بیهوش شدند.
در روزهای اخیر فشار خون ایشان دچار نوسانات بسیار شدید بالا و پایین بوده و امروز ناگهان با افت فشار ناگهانی بیهوش شدند.
بنحویکه در چندین نوبت حال ایشان به هم خورده و درد شدید در ناحیه قفسه سینه داشتهاند.
سیاستهای ظالمانه و ضد حقوق بشری حاکمیت ذیل عنوان آرایش جنگی را محکوم میکنیم.
تداوم کارزار #سهشنبههای_نه_به_اعدام در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوهجدهم
“ متن کامل بیانیه در اسلایدها و در کانال تلگرام کارزار: https://t.co/kLZXO4ruHf “
پست زیبای غزل عبدالهی عزیزم در اینستاگرام، به مناسبت تولد زن شجاع و مبارز #نرگس_محمدی 🌺
این عکس در قطار به سمت مشهد گرفته شده است. چند ساعتی قبل از آنکه جمهوری اسلامی آزادی او را با کمک فرقه لاابالیان سلب کند.
#زن_زندگی_آزادی@Ghazzallz
هفتادودومین #درنای_آزادی برای #احمدرضا_حائری راوی #سه_شنبه_های_نه_به_اعدام از #زندان_قزلحصار کرج.
“احمدرضا حائری“ برای ۲ سال و ۱۱ ماه و ۱۱ روز است که در زندان به سر میبرد.
و
امروز، سهشنبه ۰۱ اردیبهشت، ۱۱۷ اُمین سهشنبهی نه به اعدام است و طی هفتهای که گذشت،
۱/۲