به جوانانی که رفتند فکر میکنم
هر لحظه،هر شب
کدامشان غذا نخورده بود یا تشنه بود
کدام خسته ورنجیده بود
فکر میکنم که وقتی پر کشیدند در کاورهای مشکی نفرت انگیز قرار گرفتند
چه به خدایشان گفتند
حتما همگی سردشان شده بود
کی و کجا متوجه شدند تیری در قلبشان، سرشان یا پهلویشان جا خشک کرده
مسئله فقط اینترت نیست
ما از مدار روایت جهان خارج شدیم
بی سر و صدا از جایی که فردا ساخته میشه کنار گذاشته شدیم
جهان جلو میره و ما بیرون قاب موندیم
"یک حذف تدریجی"
چهلم جوانانی است که پیش از شکفتن رویاهایشان خاموش شدند؛ گلهایی که پرپر شدند و نامشان برای همیشه در حافظهی ما خواهد ماند. شاید بسیاری از آنان را هرگز ندیده باشیم و حتی نامشان را ندانیم، اما یادشان در دلها زنده است و قلبهایمان با خاطرهشان سنگین و سیاهپوش است. 🖤
▪️ مولانا :
آمده ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر برم
اوست گرفته شهر دل، من بکجا سفر برم
.