عجیب است
سال پیش، در چنین روزهایی
در اعماق قلبم بودی
ولی حالا
با تمام وجودم تو را پس میزنم
و قلبم دیگر نمیخواهد ببیندت
نمیدانم که دیگر دوستت ندارم
یا
نمیدانم...
وصف حال
او بازی را بُرد؛
زیرا میتوانست
بیآنکه به احساسات دیگران بیندیشد،
با قلبهایشان بازی کند…
و چه آسان است بُردن،
وقتی برای پیروزی،
از احساسات هیچکس
نمیترسی.
وصف حال
I will meet you at the graveyard
Where you lay down, where you stay now
Faced up, cold heart, no longer by my side now
Wish we were together, now I don't know when I will see you
Meet you at the Graveyard
Cleffy🎶
من نمیدانم چه شد،
اما دیگر
تو را؛
آنطور که میدیدم،
و
آنقدر که جانم را
فدایت میکردم،
نمیدیدم…
نمیدانم چه شد؛
شاید تو تغییر نکردی،
شاید فقط
چشمهای من
دیگر مثل سابق
نگاهت نمیکردند.
وصف حال
انسانهای زیادی او را دیده بودند،
آشنایان متعددی داشت،
دوستدارانی داشت،
اما او
همچنان
افسوسِ این را میخورد؛
که چرا هیچگاه نتوانسته بود
آن کس را
که میتوانست بزرگترین حامیاش باشد،
ببیند...
وصف حال
انتظار… گاهی شوق است و گاهی اندوه؛
گاهی لبخند است و گاهی بغض.
اما وای از آن لحظه که انتظار بماند
و امید،
آرامآرام در گوشهای از دل خاموش شود…
و تو همچنان چشمبهراه باشی،
بیآنکه
دیگر به رسیدنی ایمان داشته باشی.
وصف حال