ج ا و به خاطر خیلی چیزها نمیشه بخشید ،ولی یه موردی که خیلی وقتا اشکمو درمیاره و غصه میخورم واسش جوونی و عمر خانوادمه که دیگه هیچ وقت برنمیگرده و توی اسارت این عوضیا گذشت ،هیچی از زندگی کردن نفهمیدن ،چقدر میتونست زندگیشون متفاوت باشه .حیف …
اینکه مغزت هی تو تلاطم این باشه که کی ازم ناراحت شد کی نشد ،کی چی فکر کرد درموردم ،نکنه فکر کنن من آدم خوبی نیستم ،خیلی بده !دوستدارم یاد بگیرم برام مهم نباشه و آزادانه کار خودمو بکنم بدون ترس از قضاوت شدن ،اما اگر فکر کنی بهش تو واقعیت کار آسونی نیست چون آدما همیشه قضاوتگرن.
بعضی وقتها یه فکرایی تو ذهنم میاد که خودم هم میمونم که این مغز من چرا انقد شبیه فیلم ها و کتابهاس ،احتمال خیلی زیاد واسه بقیه هم همینطور ولی کنترل شده تر :)
بعضی وقتها دوست داشتم میتونستم به مامان بابام بگم چقدر دوسشون دارم ،اینکه حالا که پیششونم قلبم آروم ترین خودشه توی ۱۲-۱۳ سال گذشته ،اینکه حتی اگر باهاشون بحث هم کنم این حسم عوض نمیشه.فرصتی که باهاشون دارم رو غنیمت میشمرم همیشه.
خاورمیانه شده میدون بازی این سفیدا،از اینکه اینطوری بازیچه اشون شدیم عصبانیم .ایران ،لبنان و غزه نبوده و نیست که یه قسمتی و بگیرن هی فرت و فرت بزنن .اینا به نفع ما هیچ کاری نمیکنن .اگر براشون مهم بود یه روز نمیگفتن ۵۲ هزار نفر مرده فرداش بیان بگن بیاین مذاکره.