بلاخره پذیرفتم.
پذیرفتم که ازدواج سهم من نیست؛ مادر پدرم قرار نیست منو تو لباس دامادی ببینن و شب عروسیم خوشحال باشن.
پذیرفتم که هر کی بهر یه چیزی اومده تو این دنیا، و من قرار نیست یه داستان نرمال با شروع و اوج مثل بقیه داشته باشم.
این دنیا نمیشه، شاید تو دنیای بعدی.