به دوستم میگم ااا چقد داداشت شبیه تویه
میگه اره دقیقا همون اعضایی که روی صورت منه روی صورت اونم هست...
نمیدونستم دنبال شاخ روی صورت اون بگردم یا اعضای صورت خودمو چک کنم ببینم چیزی کم شده یا نه
من :😐😐
دوستم:😅😅
داداشش: 🤨🤨
��ورتامون: 🤦♀️🤦♀️
بعد این همه مراقبت و دقت یهو یه استوری از دستم در رفت و نشون داد با وجود این که ترم پنج هستم میخوام آماده بشم برا کنکور ارشد.
با سیلی از دایرکت های هم کلاسی های حسود مواجه شدم 🤦♀️🤦♀️حسود خر نباشید
گفت چی برات کم گذاشتیم
گفتم یه سری حسرت تو دلم گذاشتید
گفت حسرت چی؟
گفتم حسرت داشتن زندگی اونایی که با رسیدن زمان دانشگاه غم تو دلشون لونه میکنه که باید از خونه دور بشن ، نه مثل من که سه ماه تابستون لحظه شماری اول مهر رو میکنم و تعطیلات عید برام از شهادت کم نداره 😑😑
همه چی برمیگرده به اون شب 🤔
شبی که هم اتاقیم سر سفره غذا و جلوی مامان من باد معده خودش رو تخلیه کرد ..
این واقعه مبدا تاریخ اتاق ما شد
همه چیز به قبل و بعد این اتفاق تقسیم شد 🤷♀️