برمیگردی عقب رو نگاه میکنی و اینجوریه که اگه توی هر کدوم از دوراهیهای قبلی اون یکی مسیر رو انتخاب کرده بودی چقدر زندگیت متفاوت بود.
نه لزوما خوب. متفاوت.
آدما فکر میکنن [به نسبت خودشون] قوی، باهوش و پرتلاشی، ولی ساید شکننده و ضعیفت رو ندیدن.
توی یه رقابت فرضی بدون ملاحظه میخوان به خاطر همون چارتا ویژگی که ازت برداشت میکنن بکشنت پایین. در حالی که تو همیشه اون آدم قوی نیستی. از درون هم میشکنی.
معمولا در مواجهه با چیزایی که ما رو مضطرب و نگران میکنه، به جای مواجهه، شروع به اجتناب میکنیم تا از خودمون مراقبت کنیم؛ دریغ از اینکه این رفتارهای اجتنابی شبیه گلوله برفهایی میمونه که بعد از مدتی تبدیل به بهمن میشه و ما رو محدود میکنه و از خیلیها تجربهها محروم میشیم.
وقتی یکی داره خودشو با صفات کیفی توصیف میکنه، همونجا با سوال مطمئن شو منظورش از زیاد و کم وخوب و بد اون موضوع بهت نزدیکه :))
جالب نیست وقتی زیاد یکی دیگه کم تو باشه وخوبش بدت.