سلام
نمیدونم کی الان داره این توییتو میخونه اصلا کسی میخونه یانه؟به هر حال اگه هستی خوش اومدی🤗
تخلیه تفکرات،نوشتن خاطرات،گفتن بدیهیات و شایدم بعضی وقتا تراوش احساسات شد باز کردن اکانت توی این مختصات
همین...
این احساس راحتی ای که بعضی بیمارا با آدم دارن هم جالبه ها
اون روز یکیشون صدام میزنه میگه هلیااا جواب آزمایش خلط من نیومده؟!🧐
یا مثلاً همراه یکیشون امروز کلی درمورد نان برنجی و کرمانشاه با من حرف زده😅
تنها چیزی که میتونه یکم بیمارستان رو برام قابل تحمل کنه همچین مکالماتیه😂
حقیقتا دوام آوردن توی این شرایط طاقتفرسا شده برام
اینکه هیچ چشماندازی از آینده ندارم
خواستههای الآنم در بهترین حالت موکول میشه به چند سال آینده
و انرژیم داره سر چیزایی که دوست ندارم هدر میره
و هزار عامل دیگه که دست به دست هم دادن تا به این نتیجه برسم که رها کنم و بگم به درک...
امروز یه بیمار سرطانی با متاستاز فوق پیشرفته بستری بود
اصلا دوست ندارم توصیف کنم وضعیتش رو...
تو این چندماه که داخلی بودم هیچ مریضی اندازه این بنده خدا روان منو بهم نریخته
واقعا واسه چه چیز این دنیا انقد حرص میزنیم وقتی زندگی میتونه با یه بشکن همه چیو ازمون بگیره...