از دستی به دستی دگر میروم
کجایی تو؟
میخواهم در آغوش بگیرمت،
غیابت را به آغوش میکشم.
میخواهم صدایت را ببوسم،
صدای خندهی فاصلهها را میشنوم.
از دستهای سوختهام
درخششی ظاهر میشود
میخواهم ببینمت
و چشمهایم را میبندم
از یک سمت سرم
به سمت دیگرش میروم
کجایی تو؟
دیدین وقتی میرید هتل یه جوری اونجا میمونید که قشنگ مشخصه خونه خودتون نیست و چند روز دیگه باید وسایلتونو جم کنید برید؟ من زندگی خودمو دارم اونجوری زندگی میکنم