شده دردی به دلت ریشه کند،آب شوی؟
همه شب با غمِ دلتنگی خود،خواب شوی؟
شده آیا ک غمی ریشه به جانت بزند؟
گره در روح و روانت، به جهانت بزند؟
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گرهات کور شود غم به روانت برسد؟
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چارهی بیچاره دچارم امشب...
تراپیستم پرسید: یعنی آرزوی مرگ داری؟
گفتم: نه. هنوز به پسادکتری امید دارم کلی کتاب نخوندم، کلی فیلم ندیدم، کلی سمفونی نشنیدم، هنوز خیلی از طبیعت بکر ایران را ندیدهام، هنوز فرانسوی یاد نگرفتم و تا وقتی اینها را تجربه نکرده باشم، به مرگ فکر نمیکنم
فقط خیلی خستهام، همین...