ویرانی خانواده...🥀🕊
#احسان_عابدینی عزیز، ۳۶ ساله، شب ۱۸ دی ماه ۴۰۴، ۱۰ روز بعد از تولدش، تو ستارخان تهران به ضرب گلوله کفتارای ج.ا به سر به قتل رسید
برادر کوچکتر احسان، #دانیال_عابدینی عزیز، ۲۳ ساله، غم و رنج و شوک نبود برادر رو تاب نیاورد و ۳۰ دی ماه ۴۰۴، بر اثر سکته قلبی پر کشید
قلب پدر احسان و دانیال #رضا_عابدینی عزیز هم تاب رنج دوری دو شاخ شمشادش رو تحمل نکرد و ۲۵ اردیبهشت ماه ۴۰۵، به پسرای عزیزش پیوست
و حالا مادر مونده و سه سنگ سرد که عاشقانه، با نقشه ایران عزیز، تزئینشون کرده
یادتون گرامی سروای خمیده میهنم، به زودی آرزوتون رو برآورده میکنیم😭😭
«سلام مادر جان... ناراحت نباش و خواهش میکنم برای مراسم خاکسپاریام، شاد باشید. امشب عین این بچههای کوچک شدهام که از آمپول میترسند.
فقط یک سوال در ذهنمه؛ "چرا؟"...»
مجید، کارگر ۲۵ ساله صافکاری و نانآور خانواده فقیرش در قوچان بود؛ او را در مشهد اعدام کردند.
#مجید_نیکاندیش
به همدیگر حمله نکنید فقط از جنایت جمهوری اسلامی بگویید..اگر با نظری موافق نیستید از کنارش بگذرید . باور کنید جای هیچکسی تنگ نخواهد شد.
کسی اگر همراه مردم بود و مقابل جمهوری اسلامی بود، صدایش را بلند کنیم و اگر نبود از کنارش بیتفاوت رد شویم، انگار که هیچگاه نبوده…
با حمله کردن تنها صداهای بیربط بلند میشود .
وقت جنگیدن با جمهوری اسلامی است .
هیچ چیز جز نابودی این هیولای شوم اهمیت ندارد
امشب خطبه عقد علیرضا و دختری که عاشق یکدیگرند، مهشاد کشانی، خوانده شد؛ به این امید که اجازه داشته باشند شاید برای آخرین بار یکدیگر را ببینند. این آخرین درخواست علیرضاست...
جمهوری اسلامی میخواهد جوانی ۲۴ ساله را به دار بکشد که هنگام بازداشت در خانه، در حالی که چند مزدور او را نگه داشته بودند، چهار بار به پاهایش شلیک کردند.
خواهر نوجوان، برادر و مادرش را هم بازداشت کردند و تمام وسایل خانه، حتی جهیزیه خواهرش، را تخریب کردند.
علیرضا پس از عمل گلولههای پاهایش، بهسرعت برای اعتراف اجباری و شکنجه به زندان برگردانده شد؛ مادرش را هم در اتاق کناری نگه داشتند تا شاهد شکنجه او باشد. وقتی نتوانستند از علیرضا اعتراف بگیرند، مادرش را جلوی چشمان او شکنجه کردند و حالا قرار است پنج سال را در زندان بگذراند؛ تنها به جرم مادر بودن.
علیرضا یکبار تا پای چوبه دار رفته، سکته کرده و شاهد اعدام یکی از عزیزترین آدمهای زندگیاش بوده است.
این زندگی یک جوان ۲۴ ساله ایرانی است؛ زندگی جوانی عاشق، که حالا به مویی بند است.
#علیرضا_سپاهی
ویدیوی منتشرشده در رسانههای اجتماعی لحظهای را نشان میدهد که پدر محسن عباسی خبر کشتهشدن او را به برادر مجروح این جاویدنام میدهد. محسن عباسی، ۲۱ ساله، ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات نجفآباد اصفهان بهدست ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.
نمیدونم، شاید اگر این ویدیو برای هر کجا غیر از مردم زجرکشیدهی ایران بود، دنیا رو به هم ریخته بود.
- لحظهی باخبر شدن برادر #محسن_عباسی از جاویدنام شدنش، یک هفته قبل از چهلم.
«امروز کشوری به نام اسلام نمانده تا شما دعوی فرمانروایی کنید.
در همین ایران، مردم به نام ایرانیگری میزیند نه به نام مسلمانی»
- احمد کسروی (شیعیگری)
یکسال پیش از کاردآجین شدنش به ۲۷ ضربه در کاخ دادگستری، به فرمان خمینی که به پیروانش گفته بود:
تخم این ناپاک را از روی زمین براندازید!
در پاسخ به پرسش «مگر شما ملایان را نمیشناسید؟»
در “خواهران و دختران ما” نوشته بود:
«آنان دستهای هستند که در این کشور مُفت میخورند و کاری که از دستشان بر میآید ایستادگی در برابر پیشرفت بوده است»
کسروی میگفت مگر فراموش کردهاید که اینان سالیان دراز با دبستانها دشمنی و محصلان را تکفیر میکردند.
زیرا این طبقه هیچ کار مشروعی در زندگی اجتماعی بر عهده ندارد.
«نه بافندهاند، نه ریسندهاند، نه سازندهاند، نه کارندهاند، نه دوزندهاند، نه میخرند و نه میفروشند»
و درست یکسال پیش از قتلش در اسفند ۱۳۲۴ نوشت:
«یک جمله بگویم، هیچکارهاند.
هر گامی که مردم به سوی بهتری بر میدارند اینان با آن دشمنند…
اینست چون کاری نمیدارند و بیکار هم نمیتوانند نشست به مردم آزاری میپردازند»
خودش پیشتر درس خواندهی حوزه بود و سالها به کارگری و بافندگی گذراند تا “نان مفت” نخورد.
درسها خواند و زبانها آموخت؛ از جغرافیا و ریاضی تا تاریخ و ستارهشناسی، از فرانسه و عربی تا اسپرانتو و انگلیسی.
بازرس دادگستری شد و روزنامهنگار، نویسنده و معلم، و در رأس همه “وجدان بیدار روشنفکری”
حتی زمانی که به افراط راه پیمود و تندی کرد، اما شأن نقد و حقیقت را فرو نگذاشت.
گفتهاند که مدتها پیش از آنکه حکم تکفیرش را دهند و بدست “فدائیان اسلام” در ۵۵ سالگی به همراه منشی جوانش، سلاخیاش کنند،
نواب صفوی همراه دو نفر به خانهاش رفت تا با او “بحث و فحص” فقهی کنند،
که به شهادت یکی از همراهان که بعدها به مقام “مدرس برجسته حوزه” رسید:
«کسروی هر سه تای ما رو یه لقمه کرد!»
گناهش همان بود که در گفتار سوم “در پیرامون اسلام” نوشته بود که مجتهدان با دروغ و افسانه، دستگاه فرمانروایی برای خود چیدهاند و امروز این دستگاه «بیش از هر چیز به کار مفتخواری میآید»
از اینرو بود که خمینی او را «بیهودهگو، افیونی، بیخرد و ناپاکترین عنصر» خواند و خطاب به آنان که درد دین دارند گفت از جای برخیزید.
«همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بیسر و پا که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد»
و همین شد که با “رفعت اسلامی” حکم قتلش را داد و او را مفسد فیالارض خواند و گفت:
«جوانان غیرتمند با مشت آهنین تخم این ناپاک را از روی زمین براندازند»
خودش اما پیشتر در آبانماه ۱۳۱۶ در “پیمان” جوابشان را داده بود:
«کسی که خویشتن آلوده پستیهاست در پستهای دیگران بانگاه ماده نگرد و آنها را عیب نشمارد»
و در فراز درخشانی در “شیعیگری” نوشته بود:
«ما میگوییم کیش شما از ریشه تباه است و آنان میخواهند با همان کیش ما را “کافر” خوانند.
در اینجاست که باید هر کسی به اندازه نادانی آنان پیبرد»
چه آنگاه که در رسالهی “پرسش و پاسخ” خطاب به مجتهدان نوشته بود:
«اسلام نام دستگاه مفتخواری شماست…
و شما جز پایداری دستگاه خود را نمیخواهید »
و چه در آن فراز از فصل چهارم “شیعیگری” که از آرزوی خطرناک ملایان در تشکیل حکومت شرعی نوشته بود:
«آرزویی یکسره به زیان مردم که نتیجهای جز درماندگی و بدبختی یک توده نتواند بود»
خودش نیک میدانست چه در انتظار اوست. برای همین هم خطاب به شبزدگان گفت:
«سخنان ما ریشهدار است و با طپانچه از میان نخواهد رفت»
جُرمش هشداری بود که نیم قرن پیش از “حکومت ملایان” از تباه شدن زندگی مردمان ایران در استیلای نعلین و عبا داد.
طُرفه آنکه به گواه تاریخ، بزرگی نامش نیز در همین هشدار ماندگار شد.
- احمد کسروی که سه سال قبل از کارد آجین شدنش در “دادگستری” در شمارهی ۶۱ نشریهی “پرچم” نوشت:
«اول کشور است و میهن.
مرام و کیش و عقیده همگی پس از ایران»
امروز ۱۳۶ ساله شد!
جان #علی_زارعی در خطر است.
علی یکی از زندانیان سیاسی در ایران است که به مجازات غیرانسانیِ اعدام محکوم شده و اکنون در خطر اجرای این حکم قرار گرفته است.
شرم بر نهادها و کنشگران حقوق بشری ایرانی و بینالمللی باشد که از پیگیری این مسأله فقط به خاطر گرایشهای سیاسی خودشان، کوتاهی میکنند.
علی زارعی که از آسیب دیدگان چشمی در اعتراضهای سال ۱۴۰۱ بوده و توانسته بود از کشور خارج شود، چند ماه پیش به دلیل مشکلات خانوادگی و از جمله بیماری مادرش، مجبور به بازگشت به ایران شد اما بلافاصله توسط نهادهای امنیتی بازداشت و پس از محاکمهٔ غیر علنی، ناعادلانه و غیرشفاف توسط قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی، به اعدام محکوم شد.
#نه_به_اعدام