🔴۶۱سال پایداری👈ایستادگی و وفاداری به آرمانها👈را به مسعود و مریم رجوی👈و خلق قهرمان ایران تبریک میگوئیم.🌷
🔴نام #مجاهدین_خلق برای حامیان با مقاومت و پرداخت هزینه برای باورها گره خورده است.
🔴این استمرار👈تاریخ معاصر ایران را رقم زده است.✊️
#WeSupportMEK#نه_شاه_نه_شیخ
🔴۶۱ سال پایداری و پذیرش هر هزینه، یعنی هویت راستین مجاهدین ✊️
🔴نامشان با مقاومت گره خورده است✊️
🔴حضورشان ماندگار، استوار و بر سر آرمان✊️
🔴نقش آنان در تاریخ معاصر #ایران انکارناپذیر است✊️
#مجاهدین_خلق_ایران#WeSupportMEK
خواهر مجاهد زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران حضرت علی گفته است: «هر قفل، کلیدی و هر شب، چراغی دارد» چراغ شبترین شب تاریخ ایران، همین سازمان است که در چنین روزی در سال۴۴ فروزان شد.
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تا_پایان
آثار ماندگار مجاهد سربدار خلق #مهدی_خانکی به مناسبت ۶۰سالگی سازمان پرافتخار #مجاهدین_خلق ایران.
مهدی خود نماد «فدای بیکران با وفای به پیمان در تاریخ ایران» بود.
#نه_شاه_نه_شیخ#Iran
🔵پیام زندانیان سیاسی به مناسبت نیمه شهریور سالروز تأسیس سازمان #مجاهدین_خلق ایران
پیام از شکنجهگاه اوین، #فروغ_تقیپور و #ارغوان_فلاحی ، شهریور ۱۴۰۵
پیامهای زندانیان بهخاطر تأکیدهای مکرر خود آنها از سیمای آزادی پخش میشود، تأکید میکنند که میخواهند پیام آنها به هر قیمت به جوانان و خلق قهرمان برسد
بیشتر⬇️
پیام از شکنجهگاه اوین، فروغ تقیپور و ارغوان فلاحی، شهریور ۱۴۰۵
در شصت و یکمین سالروز تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، ما زندانیان سیاسی: ارغوان فلاحی و فروغ تقی پور، از پشت دیوارهای شکننده زندان اوین، هزاران درود و تبریک میفرستیم بر خلق قهرمان ایران، کانونهای دلیر شورشی و پرچمداران این مقاومت ِ شکوهمند، خواهر مریم و برادر مسعود و تمامی مجاهدین اشرفی که با انقلاب رهایی بخششان دنیایی تازه آفریدند.
ما از تبار خونین محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگانیم. آنان که در شهریور ۱۳۴۴ بذر سازمانی را کاشتند که هر ��وز رویانتر و شکوفاتر از قبل چهره میگشاید.
سازمانی که در پهنههای مختلف، حرفی نو و اندیشهای جدید عرضه کرده هر آنچه کهنه و ارتجاعی است، را به چالش کشیده است.
سازمانی که در صحنه نبرد با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، تبدیل به معیاری مبارزاتی و مترقی شده است بهطوری که هر کس بخواهد پا به میدان بگذارد، ابتدا باید مختصات خود را در این صحنه مشخص نماید.
سازمانی که از خیابانهای ایران و اوین و قزلحصار تا سرتاسر کشورهای جهان، توان کنشگری و سازماندهی دارد و گامی بزرگ در راستای نفی استثمار برداشته است.
سازمانی که در هر زمان و مکانی مشعل صداقت و فدا را بر دست گرفته و بیشترین خونها و بغرنجترین لحظهها را برای «آزادی» پیشکش کرده است.
ما از نسل سربداران شصت و هفتیم. آنان که بهقول قرآن همواره زندهاند و تجسم وفای به پیمان و فدای بیکراناند. که تبلور آنان در فوران ��شم آتشین دیماه ۱۴۰۴ و خروش مبارزهٔ قهرآمیز مردم ایران نمود پیدا کرد و تاریخ، بار دیگر اثبات خط مجاهدین و بیانات رهبری مقاومت را بر خود دید.
آری. این مسیر با همه فراز و فرودهایش، آنقدر زیبا و شگفتانگیز است که پس از گذشت ۶۱سال نه تنها کهنه نشده بلکه روزبهروز تازهتر و با طراوتتر میشود و ما در هر قدم بیشتر و بهتر به حقانیتش پی میبریم که چطور «توحید» را نشانه رفته و در جهت خلق ِ فرهنگی نو، جامعهیی نو و انسانی نو به پیش میرود.
ما از نسل Z، ضددیکتاتوری و وابستگی، ضد شاه و شیخ، ادامه گامهای هم نسلهای مجاهدمان بابک علیپور، وحید بنی عامریان، پویا قبادی و م��دی خانکی هستیم. چه گلهای سرخی که در این راه قدم گذاشتند و با آغوش باز آسمانی شدند. خوشا آنان که پیوندشان با خدا و مردم جاودانه شد و تا آخرین نفس بر سر عهدشان ایستادند. غم از دست دادن چنین گوهرهایی نه تنها ما را از پای نمیاندازد، بلکه مشتهایمان را محکم تر و آتش خشم درونمان را شعلهورتر میکند. چه زود باشد درهم شکستن هیمنه لرزان دیو پلید حکومت اعدامی که در زیر سایه جنگ با سرکوب و افزایش اعدامها میخواهد اقتدار پوشالی و از دست رفتهاش را ثابت کند، غافل از اینکه ما را به زندان بیفکنید یا با حلقههای دار راه گلویمان را ببندید، ما یک روح ِ زنده شدهایم که هرگز نمیمیریم.
ما با صدای پویا میخوانیم، با چشم های وحید مینگریم، با پاهای بابک گام برمیداریم و با قلب مهدی به مردم عشق میورزیم.ما پرواز را آموختهایم از کبوترانی که ستاره شدند.
گرامی باد سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران
زنده باد جمهوری دموکراتیک نوین ایران
درود بر رجوی
ایستاده در مه؛ روایت مجاهد قهرمان محسن محمدباقر
پرندهای با بالهای آهنین
در یک آبادی پرتافتاده کنار دریا، اهالی قایقی میبینند که به سوی ساحل پیش میآید. قایق را از آب میگیرند و در آن غریبهای خسته و زخمی مییابند. غریبه نمیداند چه بر سرش آمده است. تنها به یاد میآورد که کسانی بر سرش ریخته بودند و او توانسته بگریزد. غریبه در آبادی میماند و میکوشد خود را بشناسد و بداند که از کجا آمده است؛ اما همواره نگران است که ناشناسانی که زخمیاش کردهاند، بازش یابند. او با پسرک چلاق ده دوست میشود و میخواهد برایش خانهی�� بسازد.
۱۵ مرداد سال ۱۳۶۷، در اوج قتلعام زندانیان سیاسی در شهرهای میهن اسیر، ایران تحت حاکمیت آخوندها بزرگترین جنایت علیه بشریت بعد از جنگ جهانی دوم را تجربه میکند.
در میان قتلعامشدگان و در میان ۳۰ هزار قهرمان سربهدار، هنرمند نوجوان مجاهد خلق، محسن محمدباقر، نیز قرار دارد. رژیم ضدبشری خمینی، او را که از دو پا فلج بود، با سنگدلی و شقاوت تمام به جوخه اعدام سپرد تا ضعف و زبونی و خفت و ناتوانی خود در برابر اراده مستحکم مجاهد خلق را به نمایش بگذارد.
محسن محمدباقر از همان اوان کودکی دلبسته و سرشار از هنر بود. با وجود سن کم، در دوبله فارسی تعدادی از فیلمهای کارتونی کودکان نقش داشت و در فیلمهای سینمایی فارسی نیز بازی کرد. در دهه پنجاه، در فیلم سینمایی «غریبه و مه» نقش یک بچه فلج را با هنرمندی بینظیر به نمایش گذاشت.
محسن محمدباقر پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به صفوف هواداران پرشور مجاهدین پیوست و در برابر اقدامات هنرستیز رژیم آخوندی دست به اعتراض زد. فعالیت و مقاومت او در برابر یورش افسارگسیخته ارتجاع به آزادی، سرانجام سبب دستگیری و زندانی شدن او گردید. اما در زندان مخوف گوهردشت، در دل سالهای سیاه دهه ۶۰، چون گوهری درخشان، درخشید. همرزمانش در زندان میگفتند او از پرشورترین زندانیان مجاهد خلق بود و روحیهای بشاش داشت، بهنحوی که در برنامهها و مراسم جمعی در زندان بهطور فعال و پرشور وارد میشد.
وقتی جسم یاری نمیکرد، چه چیزی به محسن نیروی ایستادگی میداد؟
او با این کار از یکسو روحیه همه زندانیان را به اوج میبرد و از سوی دیگر خشم حیوانی پاسداران و دژخیمان زندان را هر چه بیشتر برمیانگیخت. محسن، بهخصوص با تجربه و دانشی که در زمینه تئاتر و نمایش داشت، همیشه در تولید نمایشنامههایی که در زندان بهطور مخفیانه نوشته و اجرا میشد، دست داشت و از این طریق کمکهای بسیار مؤثری به زندانیان مقاوم میکرد. وقتی هم اقدامات او برای شکنجهگران برملا میشد، جسورانه در برابر دژخیمان خمینی میایستاد و از مواضع خود دفاع میکرد.
یکی دیگر از همزنجیرانش درباره او نوشته بود:
«… محسن بهراستی کوهی از اراده و عشق بود. هیچوقت دیده نشد که ذرهیی در مقابل پاسداران کوتاه آمده باشد. اگر کسی او را نمیشناخت، نمیتوانست باور کند که پاهایش فلج است. خودش میگفت: "میدانی چرا در بازی فوتبال ستاره تیم هستم؟ برای اینکه من دوتا پای فلزی بیشتر از دیگران دار��"».
او که از دو پا فلج بود، با عصاهایش و با حرکت دادن آنها، طوری در زمین از دروازه نگهبانی میکرد که گویی بالهایش را باز میکند. مثل یک عقاب در دروازه میایستاد و توپهای زمینی را با پا و توپهای هوایی را با عصا میگرفت…
در سال ۶۷، هنگامی که قتلعام زندانیان شروع شد، محسن پرشورتر و جسورتر از هر زمان دیگر ظاهر شد.
در آستانه مرگ، چرا محسن هنوز میخندید و دژخیمان را به سخره میگرفت؟
در چنین فضایی اندوهناک، او باز هم بهدنبال شادی و شادمانی و بالا بردن روحیههاست؛ چرا که آن را ابزاری برای جنگ بیشتر با دژخیمان میبیند. به همین خاطر مرتباً شعر میخواند و پاسدارها را به سخره میگرفت و آنها را در حضور خودشان دست میانداخت و آنگاه بلندبلند میخندید و زندانیان را میخنداند.
در واپسین ساعتها قبل از اعدام:
«من حساب همه چیز را کردهام. اگر خواستند مرا دار بزنند، اول یک پشتک میزنم و بعد با عصایم میکوبم توی سر "جواد ششانگشتی" بعد میروم بالای دار…»
افسوس که در بهاران نخستین زندگی، چون غریبه در هوای غمگرفته و مهآلود میهن اسیر، خیلی زود از نظرها ناپدید شد. اما شجاعت بیمانند او در نگاهبانی از دروازه آزادی و حراست از طاق بلند عشق و مردمدوستی، به او دو بال بلند پرواز داد و نامش را جاودان کرد.
او ایستاد و در برابر استبداد، آموزگار ایستادگی شد؛ آن هم در زمانه فرمانروایی اهریمن. ایستاد تا نسلهای بعدی بدانند: رمز ایستادن و مقاومت در برابر استبداد، روح آزادگی و عشق به آزادی است، حتی اگر جسمت یاری نکند…
محسن محمدباقر، اینک نه «غریبهای در مه»، بلکه آشنای خندان در روزهای آفتابی و گرمابخش مقاومت است. اینک او در وجود تکتک جوانان و زنان ایرانزمین، همانها که شعله کانونهای قیام و شورش هزار اشرف را در سراسر ایران برپا میکنند، نمایان و حی و حاضر است.
🔴رفرمیسم ایرانی از دیروز تا امروز «از خون تا خیانت» قسمت ششم (آخر)
نگاهی دوباره به شرایط تاریخی بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران
در چنین شرایطی بود که بنیانگذار کبیر سازمان مجاهدین خلق ایران محمد حنیفنژاد، با درک روشن، دقیق و علمی از وضعیت موجود، اقدام به تاسیس این سازمان ب��ای سرنگونی دیکتاتوری شاه و اساس سلطنت در ایران کرد.
او و یارانش به درستی به این نتیجه رسیده بودند که قیام ۱۵ خرداد، تیرخلاص شاه به هر تلاشی برای اصلاحات و نوسازی جامعه ایران از طریق رفورم است، مجاهدین ��ه درستی گفتند: تجربه ۱۵ خرداد گورستان رفورمیسم بود.
حنیفنژاد به درستی دریافته بود که دیکتاتوری مطلقه سلطنتی بهویژه پس از کودتای استعماری ارتجاعی ۲۸ مرداد، دیگر کمترین ظرفیتی برای تغییر و اصلاح از درون چارچوبهای خودش ندارد. و هر تمایلی برای اصلاح نظام از درون سیستم، با سرکوب مطلق پاسخ داده میشود، همچنانکه شد.
با چنین درگی از سرنوشت غمبار و خونین رفورمیسم بود که مجاهدین به ضرورت برپایی انقلاب و دگرگونی انقلابی رسیدند
یعنی از نظریه اصلاح از درون نظام به نظریه تغییر از بیرون نظام یا در واقع به ضرورت ناگزیر انقلاب برضد نظام رسیدند
و پس از سقوط دیکتاتوری سلطنتی که اساسا با خیزشهای انقلابی مردم محقق شده بود و نه اقدامات خمینی که سالها در نجف کنگر خورده و لنگر انداخته بود! مجاهدین دریافتند که اکنون نوبت به دیکتاتوری مطلقه ولایت فقیه رسیده است، چرا که از دیکتاتوری شاه رسیده بودیم به دیکتاتوری شیخ.
دو سال و چند ماه تلاش مجاهدین برای رفورم از درون این نظام، با هفتهای یک شهید در جریان فعالیتهای مسالمتآمیز سیاسی، گواهی ا��ت مستند، اجتماعی، تاریخی و حقوقی بر بینتیجه بودن رفورم و اصلاحات در دورهای که حاکمیت دوگانه و ناهمگون پس از انقلاب، به سرعت خودش را یکپایه کرد و دیکتاتوری مطلقه آخوندی را راه انداخت.
مسعود رجوی بعدها یکبار دیگر در باره اصلاحات و اصلاحطلبی و میانهروی در دیکتاتوری آخوندها صحبت کرد که نگاهی به بخشی از آن درسها ضروری است.
درسهایی از مسعود رجوی برای نسل جوان در داخل کشور
سلسله آموزش
براي نسل جوان در داخل كشور
(قسمت دوم)
فصل دوم- مسير طي شده
براي ورود به بحث قيام و انقلاب، بايد مدتي صبر كنيد تا دربارة سراب اصلاحات و اصلاح طلبي در اين رژيم يا دست كم، نرم شدن و ميانه رو شدن اين رژيم صحبت كنيم و همچنين نگاهي به مسير طي شده بيندازيم.
داستان ميانه رو شدن (مدراسيون) و استحاله و اصلاح طلبي (رفرم) در اين رژيم، يك سراب و قصّة 30 ساله است. در خرداد 1387 حتي وزير خارجه آمريكا هم اذعان كرد كه در رژيم ايران آدم مدره (ميانه رو) پيدا نميشود و ما ديگر دنبال چنين چيزي نميگرديم « زيرا هر سياست خارجه بد آمريكا در 30 سال گذشته با اين شروع شده كه بگذاريد مدره هاي رژيم ايران را پيدا كنيم» (وال استريت ژورنال – 19 ژوئن 2008).
دو سال قبل از آنهم، خانم رايس گفته بود: « معتقد نيستم كه ما مي توانيم در(رژيم) ايران مدره (ميانه رو) پيدا كنيم. سئوال اينجاست كه آيا اصلاً ما ايراني هاي معقول (در اين رژيم) پيدا مي كنيم...، هر آنچه كه در اين 25 سال براي يافتن چنين نفراتي بكار رفت ، معمولا به يك شكست بزرگ در سياست خارجي آمريكا منتهي شد. من فكر نمي كنم شما آنها را پيدا كنيد( وال استريت ژورنال- 25 سپتامبر 2006).
راستي اگر اين رژيم قابليت نرمش و ميانه روي و ا��تحاله و اصلاح ميداشت، چيز بدي بود؟ خير هرگز.
واقعيت اين است كه ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سياسي (كه مجاهدين به آن فاز سياسي ميگويند) به مدت 28 ماه از 22 بهمن 1357 كه خميني قدرت را قبضه كرد تا 30 خرداد 1360 كه رژيمش را يك پايه كرد و سركوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همين را آزمايش ميكرديم. با وجود اين كه قانون اساسي ولايت فقيه را تحريم كرده بوديم ، اما در نهايت مدارا و خويشتنداري و در منتهاي مسالمت، امكان نرمش و ميانه روي و اصلاح همين رژيم را از طرق قانوني آزمايش كرديم. فكر ميكنم كمترين احتمالي را هم ناديده نگرفتيم.
ص ۴۲
-در شرايطي كه بهگفته ناطق نوري وزير كشور رژيم تنها در آبانماه 1600 نفر فقط در تهران به اتهام هواداري از مجاهدين دستگير شده اند...خطر“ رفرم” براي آنهايي كه آب از سر رژيم شان گذشته در اين است كه بهقول توكويل(نويسنده و متفكر سياسي فرانسوي قرن نوزدهم) دست زدن به رفرم، همانا دست زدن به انقلاب (به معني واژگوني) مي��باشد و بهناگهان همة رشته هاي ديكتاتوري را پنبه ميكند.
ص۴۵
در بهمن1377 كه دود و دم استحاله طلبي در رياست جمهوري آخوند خاتمي بالا گرفته بود، ناگزير به تعريف كلمة استحاله پرداختيم و گفتيم:
«كلمة استحاله يعني دگرگوني و از چيزي به چيز ديگر تبديل شدن.
از لحاظ فقهي و شرعيات، اين دگرگوني اسباب تطهير و پاك كننده هم هست يعني شئ نجس و ناپاك (مانند سگ مردةي كه پس از ساليان در نمكزار به نمك تبديل شده باشد) بر اثر استحاله و تغيير بنيادين و ماهوي، پاك ميشود.
اما از نظر سياسي، كلمة استحاله را مترادف با رفرم و اصلاحپذيري بهكار ميبريم..........
-حال اگر بشود يك شئ قراضه و فرسوده را بهنحوي تعمير و اصلاح كرد كه حداقل كاركردهاي مطلوب را داشته باشد، كدام عقل سالم ميتواند مخالف تعمير كردن و اصلاح آن باشد؟
بر اين اساس اگر بشود يك رژيم را هم طوري اصلاح كرد كه با منافع اساسي مردم حداقل سازگاري را داشته باشد، در اين صورت بنا را بر اصلاح آن ميگذاريم، نه بر دورانداختن و براندازي.
-اما الزام استحالة رژيم آخوندي مشخصاً كنار گذاشتن و از دور خارج كردن بالفعل ولايتفقيه است. يعني دست كم براي پرش از مادون سرمايهداري به سرمايهداري ميبايد ولي فقيه بالفعل كنار زده بشود. فراموش نكنيم كه در رژيم ولايت و سلطنت مطلقة فقيه، مهار كردن هيولاي ولايت بهمثابه خنثيسازي و سپس دفع و كنارزدن آن است.
بنابراين، در جنگ جناحهاي رژيم، پيشرفت جريان استحالهطلب به اينمعني است كه خاتمي بايد خامنهاي (يعني ولي فقيه و همه كارة رژيم) را بالفعل از دور خارج كند.
اگر بتواند اين اخراج را محضري و قانوني بكند، يعني قانون اساسي را عوض كند، كمال مطلوبش است. اگر هم نتواند، دستكم بايد در عمل و بالفعل، دست وليفقيه را كوتاه كند تا ديگر نتواند همهكاره باشد و حرف آخر را بزند.
اما كسي كه ميگويد استحاله واقعي نيست، مضمون حرفش اين است كه جريان شبهبورژوايي استحالهطلب نميتواند وليفقيه را با اختيارات گستردةي كه دارد كنار بزند. چرا؟ چون شوراي نگهبان دست اوست، نيروهاي مسلح دست اوست، انواع و اقسام بنيادها دست اوست، قوة قضاييه دست اوست، بنياد بهاصطلاح مستضعفان دست اوست، و خلاصه، قدرت بلامنازع سياسي و اقتصادي و مذهبي و قانوني است، سياستهاي نظام را تعيين ميكند و ناظر بر اجراي آنهاست. جنگ و صلح را او اعلان ميكند.رئيس راديو و تلويزيون را او منصوب ميكند و ...
-ملاحظه ميكنيد كه فرق حرف ما با استحالهطلبان در اين است كه آنها بهجاي راهحل، سراب نشان ميدهند و با توهمپراكني حول خاتمي ميخواهند رژيم را در تماميتش حفظ و از سرنگوني در امان نگهدارند».
و به این ترتیب بود که مجاهدین با درایت و هوشیاری کامل؛
از همان ابتدای بنیانگذاری سازمانشان،
برای سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی،
به مرزبندی با مذهب ارتجاعی پرداختند،
همزمان با رفورمیسم مرزبندی کردند
و پس از سقوط دیکتاتوری سلطنتی، در ادامه با دیکتاتوری مطلقه ولایت فقیه هم؛
با استفاده از تجارب تاریخی پیشین،
و پس از تمامی اتمام حجتهای تاریخی با ارتجاع مذه
و پس از دو سال و چند ماه تلاش برای ایجاد رفورم و اصلاحات در ایران از طریق قانون،
و با دادن دهها کشته در این مسیر، ناگزیر از روی آوردن به انقلاب برای بار دوم شدند.
یادآوری پایانی در باره اصلاحات دروغین آخوند
پس از تمامی آنچه که در باره رفورمیسم و اصلاحات گفته شد اما باید صادقانه این نکته را هم گفت که:
آنچه که آخوندها و پاسداران تحت عنوان «جریان اصلاحات» در ایران راه انداختند، یک فریب بزرگ سیاسی بود که در جریان جنگ قدرت باندهای تشکیل دهنده دیکتاتوری آخوندها، به بازی «اصلاحطلب ـ اصولگرا» تبدیل شد،
بازی خائنانهای که سرانجام در قیام آبان ۹۶ توسط مردم رسوا و یکسره از عرصه سیاسی ایران، جارو شد.
پایان......................
برخی منابع این یادداشت
1. کتاب آموزشی مجاهدین خلق به اسم: ۱۵ خرداد، گورستان رفورمیسم
2. کتاب استراتژی قیام نوشته مسعود رجوی
3. سریال مستند رمز عبور (تولید سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران) بحث رفورمیسم
4. رساله ضرورت مبارزه انقلابی از مباحث آموزشی سازمان
5. چند سخنرانی و پیام م��عود رجوی در باره سراب اصلاحات در زمان خمینی و خامنهای
پیوست؛
نامه خمینی به کندی
گاردين -11 ژوئن 2016
22 خرداد 1395
From hostage crisis to nuclear deal: prisoner and captor look back at the Iran-US cold war
Read more
Relations with the US were wary from the start, because America was closely identified with the shah’s regime, and links with Washington broke down completely in November 1979 when a group of students stormed the US embassy and took 52 diplomats hostage for 444 days.
But despite confrontational rhetoric on both sides, the revolution did not mark an end to direct talks between Iran and the US. The current president, Hassan Rouhani, is believed to have been involved in covert negotiations in which the US agreed to covertly ship arms to Tehran to secure the release of American hostages.
The 1980 CIA study says “in November 1963 Ayatollah Khomeini sent a message to the United States Government through [Tehran University professor] Haj Mirza Khalil Kamarei”, in which he explained “that he was not opposed to American interests in Iran” and that “on the contrary, he thought the American presence was necessary as a counterbalance to Soviet and possibly British influence”. Iranian leaders have vehemently denied that Khomeini ever sent such a message.
…………………………………………………………………………………………
“The documents clearly show that Khomeini was less heroic, and far craftier, behind the scenes,” Fattahi said. “He quietly courted the US government, making all kinds of promises about the future of core US interests in Iran.”
“The documents are significant because they show Khomeini’s legacy is complicated, as it involves the ayatollah courting two US presidents behind the scenes. They illustrate a pattern of behaviour – that Khomeini at critical moments during his long struggle for an Islamic republic, secretly engaged what he would call ‘the Great Satan’.
Gary Sick, a member of the National Security Council staff during the period of the Iranian revolution, said “the documents are genuine” but to the best of his knowledge he never saw the CIA study about the 1963 contact, and had no knowledge of the alleged communication.
“As far as I can tell, assuming the report is accurate, the message from Khomeini to the US government had no effect on actual policy – either in the Kennedy administration or later. So I regard this as an anomaly,” he told the Guardian.
گاردين-11ژوئن 2016 (22 خرداد 95 ) :
رئيس جمهور ايران حسن روحاني درگير مذاكرات مخفي با ايالات متحده بوده است كه طي آن كشتي هاي مخفيانه براي آزادي گروگانهاي آمريكايي به تهران آورده شده بود.
مهمتر از اين، يك بررسي سيا در1980 مي گويد آيت الله خميني درنوامبر 1963 (يعني 5 ماه پس از 15خرداد در سال 1342 كه در سخنانش در قم به آمريكا حمله كرده بود) يك پيام به دولت ايالات متحده فرستاد.
خميني در اين پيام گفت كه هيچ مخالفتي با منافع آمريكا در ايران ندارد و بعكس بر اين اعتقاد است كه حضور آمريكا در ايران بعنوان وزنه تعادل در برابر اتحاد شوروي و شايد بريتانيا عمل ميكند.
خميني اين پيام را از طر��ق حاج ميرزا خليل كمره اي به آمريكايي ها رساند.
مقامات كنوني ايران بشدت اين ارتباط مخفيانه با شيطان بزرگ را تكذيب ميكنند اما كارشناسان تأييد كردند كه مدارك افشا شده توسط سازمان سيا صحت دارد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه در 10 ژوئن 2016 يك مشاور سابق جيمي كارتر به گاردين گفت، جاي سؤال و ابهامي راجع به اسناد مكاتبات خميني و آمريكا وجود ندارد.
طبق اسناد افشاشده و گزارشهاي بي بي سي در 10 خرداد اين پيام حدود ۱۰ روز قبل از سفر لئونيد برژنف, رهبر شوروي به ايران توسط يك روحاني به ظاهر غيرسياسي به نام حاج ميرزا خليل كَمَرهاي به سفارت آمريكا در تهران داده شد.
اين پيام روز ۱۵ آبان ۱۳۴۲ (۶ نوامبر۱۹۶۳) به واشنگتن رسيد. و اين دقيقا چهار روز بعد از آن بود كه حكومت، دو سردسته بارفروشان تهران به نامهاي طيب حاج رضايي و اسماعيل حاج رضايي را به جرم دست داشتن در اعتراضات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در پادگان حشمتيه تهران تيرباران كر
منبع:گاردين: 11ژوئن 2016 (22 خرداد 95 )
اخبار سیمای آزادی ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
https://t.co/qQH5ZISC5l
https://t.co/U2qTiBdzwq
https://t.co/THVhZLIfUE
https://t.co/WI59PhYa3V
https://t.co/BzfXEASs8r
#کانون_شورشی
🔴۶۰ عملیات اخطار آتشین به گران شدن قیمت بنزین
اگر گران کنید مانند ۹۸ ایران تماما آتش
«روزانه ۵میلیون لیتر از سپاه، از بسیج، از اطلاعات و از انتظامی کم کنید، جمعا میشود ۲۰میلیون لیتر، دیگر کمبودی نیست و ۵میلیون لیتر هم اضافه میآورید!»
ایرانشهر: تهاجم به پایگاه بسیج سپاه پاسداران
دزفول: تهاجم به پایگاه بسیج سپاه پاسداران
کرمانشاه: تهاجم به پایگاه بسیج ضد دانشآموزی
ایرانشهر: تهاجم به پایگاه بسیج سپاه پاسداران
🔴در #اشرف ۵۲ انسان بیدفاع را #قتلعام کردند👈با این توهم که میتوانند یک اندیشه را دفن کنند👈اما همچنانکه تاریخ این 13سال نشان داد👈اشرف نه تنها با گلوله از بین نرفت؛ که از مکان به راه و استراتژی و شبکه در سراسر ایران تبدیل شد👈#کانونهای_شورشی#مجاهدین_خلق_ایران#نه_شاه_نه_شیخ
🔵 کارلا سندز: نقش آمریکا تعیین آینده ایران نیست، بلکه حمایت از کسانی است که برای آزادی مبارزه میکنند
واشینگتن تایمز - کارلا سندز، سفیر پیشین آمریکا در دانمارک: هیچ توافقی با تهران نباید به قیمت آرمانهای دموکراتیک مردم ایران تمام شود
#نه_شاه_نه_شیخ#NCRIAlternative
بیشتر⬇️
کارلا سندز، سفیر پیشین آمریکا در دانمارک، در مقالهیی در واشینگتن تایمز تأکید کرد که آینده ایران در واشینگتن تعیین نمیشود، اما سیاست آمریکا میتواند مردم ایران را در مسیر تغییر دموکراتیک یاری کند. وی با اشاره به بیش از چهار دهه سرکوب، تروریسم و بیثباتسازی منطقه توسط رژیم ایران، بر حمایت از نیروهایی که در داخل کشور برای آزادی مبارزه میکنند و پشتیبانی از یک جایگزین دموکراتیک برای دیکتاتوری مذهبی تأکید کرد.
کارلا سندز، سفیر پیشین آمریکا در دانمارک، در مقالهیی در واشینگتن تایمز ـ ۲۶ اوت نوشت: «آینده ایران در واشینگتن تعیین نمیشود، اما سیاست آمریکا میتواند مردم ایران را در مسیر تغییر دموکراتیک یاری کند. » رژیم ایران طی بیش از چهار دهه، با حمایت از تروریسم، بیثباتسازی منطقه، تلاش برای دستیابی به سلاح هستهیی و سرکوب مردم، تهدیدی مستمر برای صلح و امنیت بوده است. دولتهای مختلف آمریکا، دیپلماسی، تحریم و سازش را آزمودهاند، اما رفتار بنیادین تهران تغییر نکرده است.
تغییر دموکراتیک پایدار در ایران نمیتواند از خارج تحمیل شود و باید به دست مردم ایران تحقق یابد. نقش آمریکا تعیین آینده ایران نیست، بلکه حمایت از کسانی است که در داخل کشور برای آزادی مبارزه میکنند.
افزایش اعدامها، دستگیریها و سرکوبها نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ترس رژیم است؛ زیرا حکومتهای اقتدارگرا زمانی خشنتر میشوند که پایههای قدرت خود را لرزان میبینند. تلاش گسترده تهران برای سرکوب و بیاعتبار کردن اپوزیسیون دموکراتیک سازمانیافته نیز نشان میدهد که این جنبش برای رژیم یک تهدید جدی بهشمار میرود.
تحول دموکراتیک، به سازماندهی، چشمانداز سیاسی روشن و شبکههای اجتماعی توانمند و یک استراتژی ریشهدار مردمی نیاز دارد.
کارلا سندز میافزاید: «شورای ملی مقاومت ایران نزدیک به ۵۰ سال است که یک چشمانداز دموکراتیک مبتنی بر انتخابات آزاد، جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، استقلال قضایی، حفاظت از ملیتها و مذاهب، همزیستی مس��لمتآمیز و یک جمهوری دموکراتیک و ایران غیراتمی را پیش برده است. این اصول در طرح ده مادهای مریم رجوی، تجسم یافته و یک نقشه راه عملی برای گذار دموکراتیک پس از سرنگونی رژیم است. این نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه برنامه جنبشی است که دههها اعدام، زندان، اهریمنسازی و تلاشهای ترور را پشت سر گذاشته و شبکههای سازمانیافته خود را در داخل ایران حفظ کرده است».
در طول این سالها، شورای ملی مقاومت ایران با قانونگذاران، مقامات ارشد سابق دولتی، رهبران نظامی، محققان حقوقی و مدافعان حقوقبشر در سراسر ایالات متحده و اروپا تعامل داشته است. حمایتها از این جنبش از سوی جم��وریخواهان و دموکراتها، محافظهکاران و لیبرالها صورت گرفته و بیانگر این درک مشترک است که مردم ایران شایستهٔ یک جایگزین دموکراتیک برای دیکتاتوری مذهبی هستند.
سفیر پیشین آمریکا در دانمارک در ادامه خاطرنشان میکند که حمایت از این جنبش بهمعنای محکومیت علنی اعدامهای شتابان رژیم، نفی دیکتاتوری مذهبی و احیای سلطنت، گسترش حمایت از جریان آزاد اطلاعات به داخل ایران و روشن کردن این نکته است که هیچ توافقی با تهران نباید به قیمت آرمانهای دموکراتیک مردم ایران تمام شود.
اگر آمریکا استراتژی خود را با شجاعت، فداکاری و آرمانهای دموکراتیک مردم ایران همسو کند، میتواند کاری بیش از تضعیف یک رژیم خطرناک انجام دهد. این امر میتواند به ایجاد شرایط برای یکی از مهمترین تحولات دموکراتیک قرن بیست و یکم کمک کند.
به ياد خواهر مجاهدم، زهره قائمي ، سكاندار كشتي سرخ فام اشرف و با ايمان و ايقان به انتقام خون او و ....
از همردی��ان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران
متولد ۱۳۴۳ در تهران ، شهادت ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ در اشرف ( اول سپتامبر ۲۰۱۳)
زندانی سیاسی در رژیم خمینی: ۵ سال
سابقه حرفهای مبارزاتی: ۳۵ سال
از مسئولان دفاتر رئیسجمهور برگزیده مقاومت ۱۳۷۲-۱۳۷۵
از اعضای شورای ملی مقاومت ایران
......
خانم مريم رجوي در مارس ۲۰۱۴ درباره او گفت:
”خواهرم زهره قائمي، كه نبرد تاريخي اشرف را فرماندهي كرد. زهره با ۳۵ سال سابقه مبارزاتي، از ۵ سال حبس در زندانهاي خميني، آثار شكنجه و شلاق بر تن داشت، در حملة ۶ و ۷ مرداد ۸۸ وقتي داشت دفاع اشرفيها را هدايت ميكرد، از ناحية پا هدف گلوله قرار گرفت و جراحت سنگين برداشت. در صحنة قتل عام اشرف، در ۱۰ شهريور، زهره و گيتي به راستي شجاعت و ايستادگي زن ايراني در برابر رژيم ولايت فقيه را نمايندگي ميكردند.
زهره پيشاپيش صفوف خواهران و برادرانش قد برافراشته بود و دژخيمان كه نخستين هدفشان او و ساير خواهرانش بودند، با شليك گلوله از نزديك، صورتش را متلاشي كردند.
راستي در آن ايستادگي كوهوار و در آن چهره و نگاه پرصلابت، جلادها چه چيزي ديدند كه نميتوانستند تحمل كنند؟ آنها حقارت و عجز و شكست خود را ديدند و اين چنين زهره، سپر خونين ۴۲ اشرفي ديگر شد كه در آن قتل عام زنده ماندند.
با اين همه، مهمترين صحنه، رزم آوري زهره در مبارزه براي يك آرمان بالا بلند بود. براي رهايي، برابري و آزادي. در اين مسير پيشگامي او بهطور خاص در كار جمعي و از خودگذشتگي براي ديگران، او را نمونه و سرآمد كرده بود. به طوري كه جمع مجاهدين، در آخرين انتخابات دروني، او را بعنوان همرديف مسئول اول سازمان مجاهدين برگزيدند.»
زهره قائمي يك ماه قبل از شهداتش در ۸ مرداد ۹۲ در تجديد عهد در نقشه مسيرش نوشت: «در این شرایط، بیشتر از هر زمان دیگر خود را قرین رحمت بیکران از جهت نعمت راه یافتگی می بینم و از خدا می خواهم به همه مجاهدین کمک کند که با انقلاب مریم پاک رهایی… مرا و ما را شایسته و پاسخگو قرار دهد تا بتوانیم از عهده مسئولیتهایمان به بهترین نحو بربیاییم.
در تلاطم باشکوه اقیانوس کبیر مقاو��ت، قایقرانان سخت کوش و دست شسته از همه وابستگیها، برای رهایی خلق اسیر خود، دست افشان و پاکوبان روانند”.
🔵مجاهد شهید #خدیجه_نیکنام متولد سال ۱۳۴۰ از تهران، در سن ۲۷سالگی در جریان عملیات #فروغ_جاویدان در مرداد سال ۱۳۶۷ به شهادت رسید.
قسمتی از وصیتنامه خدیجه نیکنام:... من آگاهانه قدم در راهی گذاشتم که از محمد حنیف،بنیانگذاران و اشرف و موسی تا هزاران هزار خواهران و برادران ، این کبوتران خونینبال میلیشیا جان خود را در آن نثار کردند. اکن��ن سلاح به دست گرفته و در کنار سایر خواهران و برادران مجاهدم قدم به عرصه جنگ رودر رو با خمینی دجال و ضدبشر گذاشتهام و تا آخرین نفس در این راه خواهم جنگید!
#Iran
🔵اولین دیدار فرزند با پدر شهیدش #علی_خسروی
علی خسروی ۲۸ساله،که در تاریخ ۱۸دی ۱۴۰۴ بدست دژخیمان رژیم آخوندی به شهادت رسید.
پسرش شش ماه بعداز مرگ پدر بدنیا آمد، اما نخستین دیدار پدر و فرزند، نه در آغوش پدر، که بر سر مزار او رقم خورد و علی هرگز فرزندش را در آغوش نگرفت!
#نه_شاه_نه_شیخ
#Iran
پیام جوآن (مریم) مکینتاش به برادر «مسعود رجوی»:
والله دلمان تنگ شده برای شماو صحبتهایتان.
شما قرآن مدرن را برای یه ملت باز کردید.
شما راه و یک دری را برای مبارزه زنان باز کردید. خیلی دلمان تنگ شده است.
به امید دیدار مجاهدین در اشرف۳ و بزودی در ایران.
#مجاهدین_خلق #نه_شاه_نه_شیخ #Iran
🔵#فوری -ایستاده در مه، روایت مجاهد قهرمان
#محسن_محمدباقر سربدار ۶۷
پخش از سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران
دوشنبه ۹شهریور- ساعت ۱۶:۱۰ به وقت اروپا-ساعت ۱۷:۴۰بهوقت ایران
#قتل_عام۶۷
🔴در بحثها و محاورات سیاسی بسیار گفته میشود که:
«همهی نیروها باید با هم متحد شوند»
«باید همه زیر یک سقف باشند تا کار پیش برود»
«مشکل در اتحاد نیروهاست»
و...
دهها جمله از این قماش را حتما شما هم شنیدهاید یا شاید حتی خودتان هم به درجاتی همین فکر را در سر دارید.
البته تمام «تحلیلگران»، «کارشناسان» و «سیاسیون»ی که چنین ادعاهایی دارند، نهایتا به این میرسند که مجاهدین بایستی در مبارزهشان را تخته کنند و به دنبال اتحاد و ائتلاف با دیگران بگردند، آن هم بدون هیچ مرزبندی جدی با شاه و شیخ.
مجاهدین البته همواره از ائتلاف و اتحاد و همسویی با هر نیرویی به هر درجهی ممکن استقبال کرده و میکنند اما با حفظ مرزبندی سرخ با شاه و شیخ.
از طرف دیگر هم سوالی که مطرح میشود این است که «اتحاد با کی؟»
اگر که نیرویی بود که قابلیت تبدیل شدن به آلترناتیو را داشت، لابد که در ۴۷ سال گذشته ظهور و بروز متشکلی از خود نشان میداد تا دیگران هم گرد آن جمع شوند.
اگر میخواهید پاسخ به این قبیل شبهات را یک بار برای همیشه بیاموزید، این قسمت از آموزشهای مسعود رجوی در سال ۱۳۹۲ را حتما ببینید.
🔴🔴خمینی👈با فتوایی خونین و با قصدِ #نسل_کشی مجاهدین تلاش کرد تا ایدئولوژیِ سرکوب👈و خلافتعثمانی را با ورژن شیعه بر پا کند.
🔴در تابستان سال ۱۳۶۷👈هیئت های مرگ او به نام هیأتهای عفو آمدند و قصابی و نسل کشی رابه پایان رساندند.
#قتل_عام۶۷#1988Massacre#مجاهدین_خلق_ایران
🚨 مقام سابق رژیم در آستانه اخراج از کانادا
عباس امیدی، معاون سابق مدیرکل وزارت صمت رژیم، که از سال ۲۰۲۲ در تورنتو کانادا ساکن است، در لیست اخراج قرار گرفت.
آژانس خدمات مرزی کانادا (CBSA) او را به عنوان یکی از ۳۷ مقام ارشد رژیم شناسایی کرده که نقش «حیاتی» در تولید درآمد برای حاکمیت داشته است. بخش معدن ایران که امیدی در آن فعالیت داشته، مستقیماً در کنترل سپاه پاسداران است و درآمدهای آن صرف تأمین مالی سپاه، ساخت تسلیحات و حمایت از گروههای تروریستی نیابتی رژیم میشود.
امیدی در دادگاه مهاجرت سمت خود را پذیرفته اما ادعا کرده کارش فقط «فنی» بوده است. دادگاه رسیدگی را تمام کرده و حکم نهایی اخراج او پاییز امسال صادر میشود.
✍️ پ.ن: به نظر میرسد کانادا، بهشت امن مقامات رژیم، کمی برایشان ناامن شده است. اما سوال اینجاست که چرا مقامات رژیم بهشتی را که ساختهاند رها میکنند و برای زندگی به سرزمینهای استکبار جهانی مهاجرت میکنند؟