شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۲۰
کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت
به بار آمد آن خسروانی درخت
ز تاج بزرگی گریزان مشو
فریدونْت گاهی بیاراست نو
درختی که پروردی آمد به بار
بیابی هم اکنون بَرَش در کنار
۸۴۴ اگر بار خارست خود کِشته ای
و گر پرنیانست خود رشته ای
شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۲۰
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر چرمهٔ تیزرو
بیفگند بر گستوان و بتاخت
به گرد سپه چرمه اندر نشاخت
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
۸۴۰ بکُشتی برادر ز بهر کلاه
کُلَه یافتی چند پویی براه
پس اگر مردم هم محجبهها را بایکوت کردند، ازشون خرید نکردند، استخدامشون نکردند، در مراکز خصوصی و تجاری شخصیشون بهشون خدمات ارائه ندادند و ... نیایید اینجا برید بالای منبر و درباره ازادی برای ما زر زر کنید. یادتون باشه که جنگ را شما شروع کردید و طبیعتا جواب های هم هوی هست.
شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۲۰
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همی رفت سوی حصار
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان برگرفتند راه
چو شد سلم تا پیش دریا کنار
ندید آنچه کشتی برآن رهگذار
۸۳۶ چنان شد ز بس کشته و خسته دشت
که پوینده را راهْ دشوار گشت
تعداد اونایی که باید قانعشون کنیم که چون متأهلی نباید با یه مرد/زن دیگه ارتباط داشته باشی به شکل وحشتناکی داره زیاد میشه
و معتقد اند که فقط تماس فیزیکی خیانت هست
شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۱۹
نه دژ بود گفتی نه کشتی بر آب
یکی دود دیدی سراندر سحاب
درخشیدن آتش و باد خاست
خروش سواران و فریاد خاست
چو خورشید تابان ز بالا بگشت
چه آن دژ نمود و چه آن پهنْ دشت
۸۳۱ بکُشتند ازیشان فزون از شمار
همی دود از آتش برآمد چوقار
شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۱۹
چو شیروی دید آن درفش یلی
به کین روی بنهاد با پردلی
در حصن بگرفت و اندر نهاد
سران را ز خون بر سر افسر نهاد
به یک دست قارن به یک دست شیر
به سر گرز و تیغ آتش و آبْ زیر
۸۲۷ چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
نه آیین دژ بد نه دژبان پدید
از فاصله نزدیک آب میپاشن بهت، تا چند ساعت چشم و گوشت از شدت ضربه درد داره بعد میگن شوخی کردیم چرا اینطوری میکنی
کاش دوستم نبودن تا دستشونو میذاشتم لب یه سکو سنگی، از وسط ساق میشکستم
روانیا
شاهنامه 📜
فریدون ✒️ بخش ۱۹
همی جست آن روز تا شب زمان
نه آگاه دِژدار از آن بدگمان
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
چو شب روز شد قارن رزمخواه
درفشی برافراخت چون گرد ماه
۸۲۳ خروشید و بنمود یک یک نشان
به شیروی و گردان گردنکشان