پیشنهادی فوری برای کارزار کنونی نجات ایران به رهبری شاهزاده رضا پهلوی
[نامهٔ وارده]
با توجه به سرعت شگفتانگیز تحولات و همچنین حساسیت بسیار بالای ساعات و روزهای آینده برای کیان ایران، و همچنین برای بهرهبرداری حداکثری از فرصتهای موجود به نفع بازتأسیس دولت ملّی ایران پس از وضعیت کنونی، پیشنهادی فوری به شاهزاده، برای رفع یک کمبود اساسی در مسیر مبارزه داریم.
احیاء دفتر نظامی و انتصاب سخنگویی خوشنام برای آن:
پیش از هرچیز و بهطور خلاصه باید گفت که در روزهای خطیرِ پیش رو، تغییر رژیم کنونی در ایران ممکن نخواهد بود، جز با «اعلام رسمی انقضای نظم سیاسی حاصل از انقلاب ۵۷» از سوی نیروهای نظامی فعلاً تحت امر همین رژیم (خاصه ارتش) از طریق پس گرفتنِ سوگند وفاداریشان به این رژیم و ادای سوگند به یک سَر سیاسی دیگر، و این امر روی کاغذ، میتواند به دو گونه رقم بخورد:
۱- اعلام پایانیافتگی رژیم بهدست یک «خونتای نظامی» (Military Junta) که بطور مستقل، خود علیه رژیم حاکم دست به کودتا زده، شرایط اضطراری اعلام کرده و رژیم حاکم را منقضی اعلام میکند. در این حالت، «سرِ سیاسی» این کودتا، از میان خود نظامیان خواهد بود.
۲- اعلام رسمی وفاداری نیروهای نظامی (فرماندهی ردههای دوم به پایین) به وارث قانونی ریاست دولت مشروطهٔ پادشاهی ایران (شاهزاده رضا پهلوی) و فرمانبرداری تمامی رستههای این فرماندهی نظامی از ایشان برای خلع سلاح هستههای وفادار به رژیم، بازداشت و توقیف تمامی ردههای مهم سیاسی رژیم حاکم، و آمادهسازی شرایط از حیث امنیتی برای تشریفات اعلام ترک مخاصمه از سوی دولت موقت به رهبری شاهزاده با طرفین درگیر در جنگ (اسرائیل و آمریکا).
پیداست که بنا بر هر یک از این دو حالت بالا، کلید اصلی اعلام پایانیافتگی حقوقی و حقیقی رژیم کنونی تنها در گروی تغییر سوگند وفاداریِ بخش مهمی از نیروهای مسلح به نفع نظمی بجز نظم سیاسی جمهوری اسلامی است و هیچ نهاد دیگری از حاکمیت فعلی توان تحقق بخشیدن به این امر را، حتی در صورت اعلام تسلیم کامل نظم سیاسی کنونی بدست شخص خامنهای، ندارد.
حال، برای تحقق گزینهٔ دوم، که گزینهٔ ارجح است، و پیروزیِ کارزار نجات ایران به رهبری ولیعهد دولت قانونی ایران و وارث قانونی دولت ملی ایرانی (مشروطهٔ سلطنتی)، و درنتیجه فرمانده کل قوای برّی و بحری نیروهای مسلح ایران – حتی اگر ایشان فعلاً تنها در قاموس رهبر «دوران گذار تا نظم سیاسی آینده» قلمداد شوند –، نکتهای به غایت خطیر و واجد بیشترین اهمیت ممکن وجود دارد:
داشتن برنامهای نظاممند، منسجم و باورپذیر برای خطاب قرار دادن ردههای فرماندهی دوم/سوم نیروهای مسلح از طریق داشتن یک «دفتر نظامی» و یک «سخنگوی نظامی» برای این دفتر در گروه ایشان.
سخنگوی این دفتر نظامی، منطقاً باید چهرهای کاملاً شناختهشده و خوشنام برای اکثر نظامیان کنونی ایرانی، خاصه ارتشیان، باشد. برای نمونه کسی چون سرهنگ فریدون ایزدستا، قهرمان جنگ هشت ساله و از برجستهترین فرماندهان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران که برای تمامی نظامیان ایرانی، خاصه ارتشیان از هر نیرو و رسته، شناختهشده است.
لازم به ذکر است که پیامهای آشکار و پنهانی که از سوی این دفتر نظامی و شخص ولیعهد به ردههای فرماندهی و بدنهٔ نیروهای مسلح برای همکاری فرستاده میشوند، باید مطلقاً صریح، روشن و در چارچوب باورپذیری و جدیت نظامِ فرامین ارتشی باشند. هرگونه عدم جدیت در لحن و محتوای پیامها، به منزلهٔ اشتباهی مهلک است و ای بسا نتیجهٔ عکس دهد.
اگر چنین کمبودی پیشتر رفع نشده باشد، که از ظاهر امر برمیآید که رفع نشده، امکان بهترین و آبرومندانهترین نحوهٔ تغییر رژیم به نفع بازتاسیس دولت ملی ایرانی عملا میسوزد و خسارات و مشکلات کمپین نجات ملی در راه اسقاط رژیم اشغالگر کنونی، بسی فزایندهتر و دردناکتر خواهند بود.
به امید پیروزی ایرانیان، این بزرگترین ملت بیدولت در جهان کنونی، در بازپسگیری کشور مقدسشان از اشرار حاکم. و نیز به امید نقشآفرینی وظیفهشناسانهٔ ولیعهد گرامی بعنوان نه فقط تنها سر سیاسی مشروع برای دولت ملی ایران آزاد، که یک ارتشیِ دردآشنا و فداکار.
@PahlaviReza
جشن خردادگان همایون و فرخنده.
امشاسپند «هَئوروَتات» یا خرداد از امشاسپندان ششگانه به معنای رسایی و کمال است. این امشاسپند نگاهبان تندرستی، آبها و شادابی است. روز خرداد (روز ششم) از ماه خرداد را جشن خردادگان گویند. این جشن بر همه ایرانیان همایون و فرخنده باد.
به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم؛ گفتند بپر گفت شترم !
این آقا که پس از سالها صادر شدن هنوز بوی جوراب تحکیم وحدت میدهد، به تنهایی مسئول انحراف مبارزه ملّی علیه ۵۷ را بر گردن دارد: با تبدیل کردن شاه به اکتیویست است؛ با بلاک کردن مسیر ارتباط اغلب پادشاهیخواهان با شاه؛ با ایجاد فرقهای فاقد خاصیّت در اطراف شاه و ... منتها حالا که بیکفایتی تیم او در اثر حادثه ترور به سادگی جلوی روی ملّت قرار گرفته با وقاحت از خود سلب مسئولیّت میکند.
دوستان و خوانندگان مجله!
تا این عناصر از اطراف شاه تخلیه نشوند، هیچ امیدی به بهبودی خود شاه از افکار ۵۷ی که به او تحمیل شده نداشته باشید. ممکن است با این تحلیل موافق نباشید. اما تا اینجا چیزی جز حقیقت از زبان ما نشنیده و منبعد نیز نخواهید شنید.
هممیهنان عزیزم،
حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی ایران وظیفهای ملی و همیشگی برای همه ماست. این وظیفه در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است؛ چرا که این نگرانی وجود دارد که فرصتطلبان از وضعیت انقلابی کشور یا از برخی آشفتگیهای احتمالی تا زمان تثبیت دولت ملی در فردای براندازی سوءاستفاده کنند و در پی غارت، تخریب یا تصرف میراث ملی ایران برآیند.
متأسفانه نمونه چنین رخدادهایی را در سال ۱۳۵۸ تجربه کردهایم؛ زمانی که بخشی قابل توجه از چشماندازهای طبیعی و آثار تاریخی ایران دچار آسیب و نابودی شد.
از شما تقاضا دارم برای پاسداری از میراث فرهنگی و محیطزیست کشور، به «یگان میراث ایران» در گارد جاویدان بپیوندید. دستور کار این یگان بسیار ساده است: هر یک از شما، در هر کجای ایران که هستید، با دوستان و آشنایان خود تشکلی محلی، حتی کوچک، برای حفاظت از یک اثر ملی که گمان میکنید ممکن است در معرض تهدید قرار گیرد، تشکیل دهید.
هممیهنان خارج از کشور نیز میتوانند با مشارکت در تأمین هزینههای احتمالی، یا از طریق اطلاعرسانی و آگاهسازی، به این یگان بپیوندند و در این تلاش ملی سهیم باشند.
من نیز، بهعنوان یک ایرانی، به «یگان میراث ایران» خواهم پیوست. این یگان تنها محدود به شرایط انقلابی نیست، بلکه میتواند در چارچوب یک ساختار فراگیر، به نهادی دائمی برای مراقبت و پاسداری از میراث ملی ایران تبدیل شود.
به یاد داشته باشیم که هر آنچه میکنیم برای ایران است. ایران همه آن چیزی است که داریم؛ و پاسداری از میراث فرهنگی و زیستی آن، عهدی است که با جانفدایان انقلاب شیروخورشید بستهایم.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
به هلاکت رسیدن خامنهای توسّط تیرِ غیب، نخستین گامِ بازپسگیری ایران است. حتّی با سقوط جا نیز کار تمام نخواهد شد.
دیوِ ۵۷ و جادوی سیاهش، همچنان زنده خواهد ماند تا زمانی که شاه در آفیس کار خود در کاخ شاهی مستقر شوند.
شعار #جاویدشاه، باطلالسّحر جادوی ۵۷ است.
هممیهنانم،
علی خامنهای، ضحاک خونخوار زمان، قاتل دهها هزار تن از شجاعترین فرزندان ایران از صفحه روزگار محو شد. با مرگ او، جمهوری اسلامی نیز در عمل به پایان خود رسیده است و بهزودی زود به زبالهدان تاریخ خواهد پیوست.
هر تلاشی از سوی بقایای رژیم برای تعیین جانشین خامنهای، از پیش شکستخورده است. هر که را به جای او بنشانند، نه مشروعیت خواهد داشت، نه بقا؛ و بیتردید شریک جنایات این رژیم نیز خواهد بود.
به نیروهای نظامی، انتظامی، و امنیتی: هرگونه تلاش برای حفظ رژیمی در حال سقوط، محکوم به شکست است. فرصت آخر شماست تا به ملت بپیوندید؛ به گذار باثبات ایران به آیندهای آزاد و آباد کمک کنید؛ و در ساختن آن آینده سهیم باشید.
مرگ خامنهای جنایتکار، اگرچه دادِ خونهای ریختهشده را باز نمیگرداند، اما میتواند مرهمی باشد بر دلهای سوخته خانوادههای دادخواه؛ پدران و مادران، همسران و فرزندان داغدار؛ و خانوادههای جانفدایان انقلاب ملی شیروخورشید ایران.
ملت شریف و شجاع ایران،
این اگرچه آغاز جشن بزرگ ملی ماست؛ اما پایان راه نیست. هوشیار و آماده باشید. زمان حضور گسترده و تعیینکننده در خیابانها بسیار نزدیک است. ما با هم، متحد و استوار، پیروزی نهایی را رقم خواهیم زد، و آزادی ایران را در سراسر میهن اهوراییمان جشن خواهیم گرفت.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
هممیهنان عزیزم،
در روزهای اخیر، چند گروه تجزیهطلب -که در کارنامه بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم میخورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کردهاند. چنانکه بارها تأکید کردهام، حفظ و دفاع از تمامیت ارضی ایران، اصلی خدشهناپذیر است. ما بر سر یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران نه با کسی مذاکره میکنیم و نه ذرهای از آن کوتاه میآییم.
چنین ادعاهایی تنها به جمهوری اسلامی، بزرگترین دشمن ملت ایران و تمامیت ارضی کشور، بهانه میدهد تا خود را به دروغ مدافع این اصل معرفی کند؛ حال آنکه این رژیم از نخستین روز روی کار آمدنش، عامل اصلی انواع تبعیض و تفرقه در ایران بوده است.
تمامیت ارضی ایران خط قرمز ملت بزرگ و متحد ماست. هر فرد یا گروهی که از این خط قرمز عبور کند، یا با عبورکنندگان از آن همکاری کند، با پاسخ قاطع ملت آگاه ایران روبهرو خواهد شد.
در روزها و هفتههای پیش رو، همزمان با درهمشکستن کامل جمهوری اسلامی و بیرون راندن این رژیم از کشور، در دفاع از یکپارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران نیز هوشیارتر، استوارتر و کوشاتر از همیشه خواهیم بود. با پایبندی به این اصل بنیادین، میتوان انتظار داشت که ارتش ایران نیز به وظیفهی ملی-میهنی خود عمل کند، در کنار ملت بایستد و از ایران در برابر جمهوری اسلامی و تجزیهطلبان دفاع کند.
تنها در یک ایرانِ یکپارچه و دموکراتیک، در سایهی حاکمیت قانون است که آزادیهای فردی و حقوق برابر همه شهروندان، فارغ از باور، مذهب، زبان یا قومیت، تضمین میشود.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
@ShahaabAzarnia خمینی برای این ملعون شد چون خارج از قواعد و تشریفات پادشاهی مشروطه به خود قدرت مطلقه داد. مشروطه و مطلقه دو قطب متضاد اند. در پادشاهی مشروطه قدرت شاه مقیّد به قانون است. اما قدرت کسی که مشروطه نیست مقیّد به هیچ چیزی جز هوای نفس خودش نیست.
مقدّمهای بر ضرورت توارث در اندیشه هگل (۱)
یا چرا شاه را نمیتوان از صندوق رفراندُم بیرون کشید؟
مسعود دباغی
در فلسفه سیاسی هگل، دولت نه یک قرارداد اجتماعی ساده، بلکه تجسم عقلانیت و اراده کلّی است. یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای این اندیشه، دفاع هگل از نهاد سلطنت موروثی است. از نظر او، حاکمیّت مردمی اگر به معنای تقابل مستقیم توده با ساختار دولت باشد، مفهومی انتزاعی و پوچ است؛ چرا که مردم تنها در قالب نهادها و طبقات (Estates) است که هویت سیاسی مییابند. در کانون این ساختار، «شاه» به عنوان نقطه پایانی تصمیمگیری قرار دارد؛ موجودیّتی که باید «شخصیّت دولت» را در قالب یک «فرد واحد» تجسم بخشد. هگل با ظرافتی هستیشناختی استدلال میکند که برای جلوگیری از آلودگیِ اراده دولت به منافع حزبی، رشوه، و تفرقه ناشی از انتخابات، این جایگاه نباید محصول انتخاب بشر باشد. شاه باید از بدو تولّد شاه باشد، تا اراده او نه برآمده از «انتخاب خودسرانه»، بلکه برآمده از ضرورتی طبیعی و «بیاساس» (Ungrounded) باشد که فراتر از بازیهای قدرت قرار میگیرد. بر این اساس، شخصیت فردی شاه (هوش یا اخلاق او) در درجه دوم اهمیّت قرار میگیرد؛ آنچه اصالت دارد، نقش او به عنوان نماد ثبات و وحدت دولت است. هگل انتخابات را عامل بیثباتی و نفوذِ «خاصگرایی» در ساحتِ «امر کلّی» میداند و موروثی بودن را تنها راه صیانت از عقلانیت دولت برمیشمارد.
بند ۲۷۹ از فلسفه حق هگل:
«(شخص پادشاه.) در سازماندهی دولت، یعنی در اینجا، در مورد سلطنت مشروطه، نباید چیزی جز ضرورت خودِ ایده در مقابل چشمان خود داشته باشیم؛ تمام ملاحظات دیگر باید ناپدید شوند. دولت باید به عنوان یک بنای معماری بزرگ، به عنوان یک هیروگلیف عقل که در واقعیت تجلی مییابد، در نظر گرفته شود. هر چیزی که صرفاً به سودمندی، خارجی بودن و غیره مربوط میشود، باید از بررسی فلسفی کنار گذاشته شود. این ایده که دولت ارادهای خودگردان و کاملاً حاکم، تصمیم نهایی است، به راحتی قابل درک است. نکته دشوارتر این است که این «من اراده میکنم» به عنوان یک شخص تصور میشود. این به آن معنا نیست که پادشاه میتواند خودسرانه عمل کند؛ بلکه او مقید به محتوای ملموس مشورتها است و پس از تأسیس قانون اساسی، اغلب کاری جز امضای نام خود ندارد. اما این نام مهم است؛ این اوجی است که نمیتوان از آن فراتر رفت. میتوان گفت که یک ساختار ارگانیک از قبل در دموکراسی زیبای آتن وجود داشته است؛ اما بلافاصله میبینیم که یونانیان تصمیمات نهایی خود را از پدیدههای کاملاً بیرونی، از پیشگوییها، امعا و احشای حیوانات قربانی، پرواز پرندگان، میگرفتند و طبیعت را قدرتی میدانستند که آنچه را برای بشر خوب است اعلام و بیان میکند. خودآگاهی در این زمان هنوز به انتزاع ذهنیت نرسیده بود، هنوز به نقطهای نرسیده بود که «من اراده میکنم» در مورد آنچه باید تصمیم گرفته شود باید توسط خود فرد بیان شود. این «من اراده میکنم» تفاوت بزرگ بین جهان باستان و مدرن را تشکیل میدهد و بنابراین باید وجود خاص خود را در بنای عظیم دولت داشته باشد. متأسفانه، با این حال، این تصمیم فقط به عنوان امری بیرونی و دلخواه در نظر گرفته میشود.»
هگل در اینجا مبنای غیرانتخابی بودن شاه را با مبنای دموکراسی آتنی یکی میگیرد. موضوع به این بازمیگردد که «دموکراسی» در نظر قدما معنای متفاوتی با آنچه امروز متداول شده، داشته است. آتنیها مناصب حکومت را بر اساس دو سازوکار متفاوت بین متصدّیان تقسیم میکردند. یکی بر مبنای «قرعه» که #دموکراسی نام داشت. دوم تصدّی بر اساس «رای مردم» بود که #آریستوکراسی نام داشت. منطق آنها این بود که «رایگیری» ذاتاً نابرابر است، چون کسی که پول، سخنوری یا شهرت بیشتری دارد برنده میشود (آریستوکراسی). اما «قرعه» یعنی همه شهروندان شانس برابر دارند و اراده شخصی کسی در آن دخیل نیست. بنابراین «دموکراسی» برخلاف ترجمه مارکسیستی آریانپور نه تنها مردمسالاری نبود، بلکه نوع حکومتی بود که از دخالت رای و نظر مردم به دور بود. چون متصدّی امور بر مبنای بخت و اقبال و قرعه (Lot= lottery) انتخاب میشد.
دکتر طباطبایی بر همین مبنا دموکراسی را «قانونسالاری» ترجمه میکرد. چون کراسی در دموکراسی بهمعنای نفی سالار بودن است و نه مردمسالاری (Mob-Rule). در دموکراسی، هیچکس نباید «سالار» (رئیس) باشد، بلکه این قانون است که حکمرانی میکند. او میخواست بگوید دموکراسی یعنی «نفی سالاریِ» فردی. قدمت این سازوکار بهتفسیر برخی از مفسّران به انتخاب شاهان قدیم یونان بر مبنای بخت میرسید./۱
@ShahaabAzarnia شاه انتخاب نمیشود. هیچ شاهی هرگز انتخاب نشده. جنبه انتخاباتی کشور، مجلس است نه نهاد شاهی. پسر خمینی ولیعهد نیست. چون پدرش شاه نیست. اگر میخواست باشد، تنها از طریق برقراری قانون اساسی ایران و تعویض سلسله ممکن بود نه با تعلیق قانون اساسی و برگزاری رفراندم
چه خون دلها که خورده نشد تا بالاخره روزی ملت ایران به جایی برسد که بداند همه آنچه بلندگوهای روشنفکرانه به خورد او میدادند سمّی بوده است. اوّلینبار در آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد در نوروز سال های ۱۳۸۵-۸۶ بود که ملّت ایران جرئت کرد تا از پیوند خود با شاهش سخن بگوید. از آن زمان تا کنون ۲۰ سال طول کشید تا جنبش #جاویدشاه بدین بالندگی برسد که هر ایرانی بدون لكنت احياء نهاد شاهی را فریاد بزند:
#جاويدشاه
اسم اعظمِ #جاویدشاه سِحر ۵۷ را باطل میکند!
شعار #جاویدشاه صورتِ خلاصهای از «شاه مُرد - جاوید شاه» در اروپا است، که برای ما ایرانیان «شاه رفت - شاه بازمیگردد» معنی میدهد.
جاوید شاه یعنی علیرغم اینکه بدنِ طبیعی (Body Natural) شاه میمیرد، شاه بعدی جایگزین شاه پیشین میشود. اگر شاهی دفتر کار خود را ترک کرده، فرزندش جانشین او میشود، درنتیجه نهادِ شاهی و به تبعِ آن نظام سیاسی ادامه مییابد. #پنجاهوهفت یعنی عدم وجود شاه. بنابراین، تداوم پادشاهی (#جاويدشاه) یعنی نابودی پنجاهوهفت. ۵۷ از جنسِ خَلَأ است. #جاوید_شاه یعنی پر شدن خلأی که با ۵۷ در کشور بهوجود آمد.
پنجدهه است که در کشور وضعیّت فترت (Interregnum) وجود دارد. چون پادشاهی رفته و پادشاهی بهجایش ننشسته است. پنجاهوهفت، آن ارادهای است که از طریق بازوی خود (جمهوری اسلامی) هم خود را استتار میکند و هم مانع از بازگشت شاه و احیاء نهاد شاهی میشود تا فترت پایان یابد.
بدینترتیب، هر نوع فریب و حقّهای ذیل عناوینِ جمهوری، دموکراسی، حقوق بشر، رفراندُم، صندوق رای، و ... که در جای خود ابزار مناسبی برای پویاساختن نظم سیاسی هستند، مادامی که فترت خلأ وجود شاه پایان نیابد، ابزار تداوم فترت خواهند بود.
ولیعهد و گفتمان احیاءگری
شاهزاده رضا مدّتی است که با فاصله گرفتن از گفتمان #انقلابیگری به درستی در جایگاه قانونی خویش در گفتمان #احیاءگری ایستاده اند. به کار بردن اصطلاحاتی چون احیاء Restoration و رجعت به پادشاهی مشروطه، در سخنرانی اخیر ایشان بسیار برجسته بود.
در مقابلِ گفتمانِ انقلابیگری، گفتمان ملّی جهت بازپسگیری ایران قرار دارد، که تحتِ عنوانِ احیاءگری معتقد به تداوم مشروطیّت است. طی این گفتمان، ولیعهد ایران منطبق با قانون اساسی مشروطه - که جزئا و کلّا تعطیلبردار نیست - به پادشاهی رجعت خواهد کرد./۱
«اگر خداوند ما را توفیق دهد رفع ظلم و دفع ظالمان کنیم و الا سر خود را بر دار اختیار داریم و تحمل جور و ستم نداریم.
اگر سربهسر تن به کشتن دهیم
از آن بِه که کشور به دشمن دهیم»
روستای باشتین- توابع بیهق (سبزوار)
۷۳۶ هجری قمری
اینک شهروند !
بهجای اظهار عجز و مویه، کشتهگانشان را بر سر دست بلند کرده، فریاد میزنند: «با شَرَف...!» چنین ملّتی و شهروندانش را نمیتوان به بردگی گرفت. گویند زنی اسپارتی پنج پسر در ارتش داشت و در انتظار خبری از میدان نبرد بود. برده ای آمد؛ زن اسپارتی لرزان از او خبر گرفت...
برده: «هر پنج پسر تو کشته شدند.»
زن: «ای برده ی پست! آیا من از تو درباره ی این سوال کردم؟ ما پیروزی بدست آوردهایم!» مادر به سوی معبد دوید و خدایان را شکر گزارد.
ژان ژاک روسو پس از نقل این داستان می افزاید:
«اینَک شهروند!»
(Rousseau, Emile,I,ROC,IV,p. 249)
روسو می نویسد:
«آنگاه که انحطاط ملّت ها آغاز شد، چیزهای بی ارزش و علاقه ی به لذات، جانشین عشق به میهن و فضیلت شد، رذیلت و سست عنصری در همه چیز رسوخ پیدا کرد.
در این زمان، جز از تجمل و پول برای بدست آوردن آن، سخن به میان نمی آمد. مردم عادی ثروتمند شدند... نابودی دولت ها نزدیک شد.
(Rousseau, Fragments divers, PW,I,p.343)
#جاويد_شاه
بدانید که تنها نیستید. هممیهنانتان در سراسر جهان، صدای شما را با افتخار فریاد میزنند که حتما تصاویر حضور پرشمار و گسترده آنها را از طریق صفحه تلویزیون میبینید. دنیا امروز کنار انقلاب ملی شما ایستاده است و شهامت شما را تحسین میکند. بهویژه پرزیدنت ترامپ، به عنوان رهبر جهان آزاد، شجاعت وصفناشدنیتان را با دقت دیده و اعلام کرده که آماده کمک به شماست.
خیابان را رها نکنید. قلبم با شماست. میدانم که به زودی در کنار شما خواهم بود.