دو سال پیش و در چنین روزهایی کمپین من وکالت میدهم توسط کسانی و از جمله سلبرتیهایی همچون احسان کرمی به راه افتاد. این در زمانی بود که گروه موسوم به ائتلاف مهسا در جلساتی فشرده مشغول رایزنی و ترسیم نقشه راه برای ایجاد اپوزوسیون متحد ایران بودند.
زحمات زیادی شکل گرفت تا چنین تشکلی شکل بگیرد. بیش از پانصد نفر کشته و بیست هزار نفر زندانی شدند تا اپوزوسیون خارج از کشور تصمیم بگیرند با هم گفتگو کنند و برای نخستین بار شخصیت های سیاسی با دیدگاههای متفاوت کنار هم قرار بگیرند.
فضای جلسات همراه با همدلی بود. تفاوتها و اختلافها با احترام بر سرش گفتگو میشد. جلساتی که چندی بعد منجر به نشست جرج تاون و نوشتن منشور مهسا شد. منشوری که تک تک اعضا با توافق همدیگر هر بندش را بالا و پایین کردند و در نهایت امضا کردند.
اما به ناگاه کمپین من وکالت میدهم بزرگترین حاشیه را برای اپوزپسیونی که هنوز در حال شکل گرفتن بود درست کرد. حمید فرخنژاد دیگر سبلرتی تازه خارج شده از ایران پیشتر نوشت: بگذارید پیج شاهزاده را ۹۰ میلیونی کنیم. ورزشکاران و هنرمندان هر روز در صفحاتشان استوری گذاشتند و به دیگر اعضای اپوزوسین حمله کردند و آنها را تحقیر و مسخره میکردند.
توهینها و فحاشیهای سیستماتیک از طرف نزدیکترین افراد و مشاوران پهلوی هدایت میشد. همانها که تا دیروز در آغوش حکومت بودند و برای مسولان نظام تبلیغ میکردند. کسانی سرشار از عقده، بیخردی و کینه که توان دیدن همدلی میان اعضای اپوزوسیون را نداشتند و همکاری و کار جمعی را خطری برای تمامیتخواهی و سیستم فردمحوری میدیدند.
اما بزرگترین خطا از سوی خود آقای پهلوی انجام شد. او به جای اینکه مقابل چنین حرکتی بایستد، از کسانی که به او وکالت داده بودند تشکر کرد و با بیانیه رسمی به استقبال این کمپین رفت و نوشت «بدون چشمداشت و یا انگیزه شخصی» مردم را همراهی خواهد کرد.
او می تونست با درایت و تواضع به مردم بگوید، اینجا مسئله من و یا هیچکدام از دیگر اعضای گروه ائتلاف نیستند و این انقلاب در مورد ما نیست، بلکه مسئله مردم و سرزمینی است که سالهاست در پی آزادیاند و از دست یک حکومت استبدادی و فردی در رنجاند. او میتوانست حواشی را جمع کند، افراد پر از کینه و نفرت را دفع کند و به ایجاد بستر نخستین اپوزوسیون متحد ایران کمک کند.
بجایش اما به راهاندازان کمپین و مروجان تفرقه پیام تشکر و تایید فرستاد و در توهم رهبر شدن در یکی از حساسترین لحظات تاریخ مبارزه ایران، باعث ایجاد زخمی عمیق و بیاعتمادی گستردهای شد و خنجر شکاف و جدایی را در دل انقلابی که با خون و درد و اشک آغشته بود فرو کرد.
در داخل ایران و در اعتراض به حواشی بوجود آمده توسط کمپین، مردم از جمله در بلوچستان که هر جمعه در خیابان بودند و خونینترین روز انقلاب را تجربه کرده بودند، در راهپیمایی اعتراضی و در میان فضای شدید امنیتی با خط درشت بر روی پلاکارد نوشتند: «وکالت ما مدرن است نه فردمحور».
در نهایت کمپین وکالت میدهم با وکالت دادن ۴۵۰ هزار نفر به آقای پهلوی و معادل نیم درصد (٪۰/۵) از جمعیت ایران خاتمه یافت. البته بعدها افرادی نیز وکالت خود را پس گرفتند. واقعیت این است که توهم حکومت فردی و مادامالعمر در قرن بیست و یکم و در جامعه جوان و تحصیلکرده ایران هرگز محقق نمیشود و در حد همان توهم و خیال باقی میماند.
و اینکه برای ساختن سرزمینی آزاد و رسیدن به حکومتی مردمسالار هر کدام از ما و از جمله تک تک شخصیتهای سیاسی باید خودخواهی، منیت و منفعت شخصی را کنار بگذارند و مدام به یاد بیاورند که مبارزات آزادیخواهانه مردم در مورد هیچ شخصیتی نیست و مردم برای کسی مبارزه نمیکنند، بلکه برای آزادی، مردمسالاری و رویاهایشان است که میجنگند.
و اینکه به یاد داشته باشیم که این نه شعار «کینگ فلان» و یا «جاوید بهمان» است که میتواند توجه جهان را به خود جلب کند، بلکه #زن_زندگی_آزادی و پتانسیل آن بوده و هست که میتواند همچنان مردم داخل را همدل کند و جامعه بینالمللی را نیز با خود همراه کند.
دو هفته بعد از ٢٢ بهمن ۵٧ دفتر روح الله خمینی تصمیم به اجباری شدن حجاب اسلامی گرفت و ١۶ اسفند ۵٧ خمینی در سخنرانی مدرسه رفاه اعلام کرد زنان کارمند بایدحجاب اسلامی داشته باشن و روز بعد از ورود زنان کارمند به محل کار خودداری شد و زنان معترض در روز جهانی زن ۸ مارس برابر با ١٧ اسفند راهپیمایی اعتراضی برگزار کردند
حجاب اجباری از همان هفته های اول پیروزی انقلاب پایه گذاری شد