در همین مضمون
یکی از بچههای شرکت فهمید من ایرانیم، گفت منم یه همکار ایرانی دارم اسمش گولامالا ست، گفتم نه ما تو ایران همچین اسمی نداریم، شاید گفته ایراک تو ایران شنیدی، بعد از رو کنجکاوی رفتم تو پروفایل تیمزش و همکاراشو چک کردم دیدم طرف اسمش غلامعلی بود 😬
به شاگردم که داره فارسی یاد میگیره «خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج» یاد دادم. 🤣
اولش خیلی شوک شد از طولانی و سخت بودنش ولی بعد انقدر از معنیش خوشش اومد که گفت برای یکی از پروژههای هنرش ازش استفاده میکنه! :)))
ببینید دوستان گرما فقط مصنوعیش خوبه. یعنی اینکه هوا سرد باشه و تو بشینی جلو شومینه یا لباس گرم بپوشی و پتو بپیچی دور خودت میچسبه. اما ننگ بر تابستون و گرمای طبیعی. ننگ.
نزدیک بود امروز برینم که خدا نجاتم داد، انقدر این مدت برنامهم پر شده که امروز همزمان به دوتا از شاگردام ساعت ۱۲ وقت داده بودم برای کلاس و حدس بزنید کی فهمیدم؟ وقتی مامان شاگردم زنگ زد بگه ببخشید دخترم مریض شده و اگر میشه یه روز دیگه جبرانی بذارید براش!!!! =)))
چند روز پیش یه شاگرد جدید پیشم ثبت نام کرد که مادرش خیلی رو پروسه ثبت نام حساس بود و فکر کردم خیلی هم خوب که انقدر حواسش به دخترش هست ولی روزی که باهم کلاس داشتیم هم مادرش کنارش نشسته بود و مبحث به مبحث جملهم رو قطع میکرد سوال میپرسید یا میگفت دخترم متوجه نشده یا -
عقب مونده تو نوشتن صبر کن!
حتی یکی دو جا به دخترش گفت تو متوجه شدی؟
دخترش گفت آره.
گفت ولی من نفهمیدم، میشه دوباره توضیح بدید!
معمولا وقتی کلاسهام تموم میشه حس خوب و سبکی دارم ولی این بنده خدا انقدر رشته کلامم رو پاره کرد که بعد از کلاس واقعا حالم بد بود!!!