این تصویر #مجید_آدینه است؛ معترض دی ماه که جمهوری اسلامی صبح یکشنبه اعدامش کرد. هیچ عکسی از او قبل از اعدام وجود نداشت و این تصویر هم از ویدیوی اعتراف اجباری است که میزان منتشر کرده
-او پسر، برادر و احتمالا همسر و پدری کسی بود. خانواده دیگری از هم پاشید
چرا به قرار میگید دیت؟
چرا به زمان میگید تایم؟
چرا به مهمانی میگید پارتی؟
چرا به پیشنهاد میگید آفر؟
چرا به مکان میگید لوکیشن؟
چرا به حال و هوا میگید وایب؟
چرا به فراگیر میگید وایرال؟
را به رها کردن میگید دراپ کردن؟
چرا متن میگید تکست؟
مگه زبان فارسی خودمون چشه؟
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
This is Marziyeh a woman from my country Iran. Look at her face. She had acid thrown on her face because her hijab was considered “inappropriate.”
Two things about her story break my heart.
First: for more than a decade, I have watched powerful female politicians from the West visit my country, cover their hair, and tell us they are doing it to “respect Iranian culture.”
Iranian culture didn’t do this to her. Theocracy did.
Compulsory hijab is not our culture. It is the culture of those who use religion to control women. Iranian women have paid with prison, lashes, their eyes, their faces, and sometimes their lives for saying NO to it.
Second: the United Nations elected the Islamic Republic to its Commission on the Status of Women.
Yes. The regime that brutalizes women over their hair was chosen to help oversee women’s rights.
That’s like putting the arsonist on the fire-safety committee.
So that is why I am determined to ate the West to respect women. Not the Islamic Ideology that destroy our lives.
My speech at United Against Gender confers Apartheid in Berlin
I Support This Because Women Should Never Be Made Faceless in the Name of God.
Portugal has just banned the full veil in public spaces. And a statement from its president particularly struck me:
“The face must be considered a central element of human identity and communication.”
I support this.
I have spent years fighting compulsory hijab because I believe women must be free. But covering a woman’s entire face is different.
The face is how we recognize one another, communicate, and participate in public life. A society has a legitimate interest in requiring people to show their faces in shared public spaces.
And please don’t call the burqa or niqab “women’s liberation.” I come from a region where women are erased from public life in the name of religion.
I am against forcing a woman to wear hijab.
I am also against the ideology that tells women they should disappear behind a veil.
I grew up in the Middle East. I saw how Islamists gradually turn demands into norms, and then frame any resistance as an attack on Muslims.
Women should not be erased. Not by the state. Not by religion.
1
#موقت
وقتی در ترافیک سنگینِ عصرگاهی شیشه را پایین کشیده و یک بوی تند، گس و شیمیاییِ شبیه اسید به صورتتان میخورد، قضیه فقط کیفیت نازل بنزین نیست.
زیر شاسی خیلی از خودروهای شخصی و ناوگان عمومی، یک جای خالیِ بزرگ وجود دارد و لوله اگزوزی که مغز گرانقیمتش کاملا خالی شده؛ کاتالیست./
اظهارات مایکل مترینکو و کاترین کوب، گروگانهای سفارت آمریکا در تهران، درباره معصومه ابتکار از اعضای دانشجویان پیرو خط امام:
یک عوضی تمامعیار بود
هنگام تعارف شیرینی میگفت مرگ بر آمریکا
This was me as a little girl, forced into hijab. And this is me after I broke free.
In Iran, I was told: wear the hijab or be kicked out of school. Resist, and you can be arrested, beaten, lashed, or imprisoned, or killed it in the hand of morality Police.
Then I came to the West and was told: be careful telling your story, it might cause “Islamophobia.”
I am a woman from the Middle East. I have lived under Islamist ideology. I have every right to fear it, criticize it, and speak about it.
Don’t silence us in the name of tolerance. Let us talk.
"مریم زاکانی" دختر "علیرضا زاکانی" در لوزان سوییس زندگی میکنه و به ریش ملت میخندد
"مریم زاکانی" به همراه داماد زاکانی به نام "حسین حیدری" شرکت عرش را که طرف قرار داد با خیلی از نهادهای داخل حکومت در لوزان سوییس مدیریت می کند
ملت را نابود و خودشان در بهترین نقاط جهان زندگی میکنند
ایران و ترکیه دو کشور همسایه با جمعیتی تقریباً یکسان هستند، درحال حاضر:
تولید ناخالص داخلی ایران ۳۰۰ میلیارد دلار
تولید ناخالص داخلی ترکیه ۱.۶ تریلیون دلار
یعنی به زبان ساده اقتصاد ترکیه ۵ برابر ایرانه!
در ایران حدود ۱۶ میلیون خودرو داریم
در ترکیه حدود ۱۷ میلیون خودرو هست
ولی ناوگان ترکیه مدرن و خودروها امروزی هستند!
برسیم به مصرف بنزین:
مصرف ایران روزانه ۱۳۵ میلیون لیتر
مصرف ترکیه روزانه ۲۱ میلیون لیتر
یعنی ایران ۶.۵ برابر ترکیه بنزین مصرف میکنه!
چطور چنین چیزی ممکنه؟!
هروقت در یک مسأله، خصوصاً یک مسأله اقتصادی به اعداد و ارقام عجیب و غریب میرسید، باید دنبال ذینفعان پنهان بگردید، بیایید باهم یه محاسبه ساده انجام بدیم:
دیدید که تعداد خودروها یکسانه، جمعیت هم همینطور! تازه اقتصادی ترکیه ۵ برابر ایران بزرگتره، پس باید هزینههای حمل کالا و مسافر خیلی بیشتر باشه، ولی همه این پارامترها رو میگذاریم کنار و فقط تعداد خودرو (مصرف کننده بنزین) رو ملاک قرار میدیم.
فرض کنید خودروهای ایران چون خیلی بیکیفیت و پرمصرف هستند، ۲ برابر خودروهای ترکیه بنزین مصرف کنند!
خب در اینصورت باز هم باید مصرف روزانه بنزین در ایران ۴۲ میلیون لیتر بشه!
پس تکلیف بیش از ۹۰ میلیون لیتر بنزین بقیه چی میشه؟ اونا کجا میرن؟!
اینجاست که جواب یواش یواش خودش رو نشون میده: در جیب قاچاقچیان!
ولی مگه ممکنه در یک کشوری که سرتاپا امنیتی هست، ۹۰ میلیون لیتر، یعنی تقریباً روزانه ۳۰۰۰ تریلی (تانکر) بنزین بر قاچاق بشه؟!
بله میشه در صورتیکه سیستم امنیتی / نظامی خودش قاچاقچی بنزین باشه!
درواقع به صورت مشخص چند گروه سیاسی / نظامی قدرتمند در ایران سرمنشأ این بزرگترین پرونده قاچاق در دنیا و در تمام تاریخ هستند! مهمترین اونها جبهه پایداری هست، به ریاست صادق محصولی.
برای اینکه ذهنتون روشن بشه، از لحاظ مالی قاچاق روزانه ۹۰ میلیون لیتر بنزین میشه روزی ۴۵ میلیون دلار درآمد!
سالانه میشه ۱۷ میلیارد دلار!
خب حالا یه سوال از شما دارم:
آیا قاچاقچیان سوخت در ایران اجازه خواهند داد قیمت حاملهای انرژی در ایران اصلاح بشه؟
پاسخ مشخصه، خیر!
چون هیچ کس از روزی ۴۵ میلیون دلار درآمد نمیگذره! در واقع حاضره یک روز درآمد خودشو برای ایجاد هرج و مرج و درگیری هزینه کنه تا این پول بادآورده به خطر نیفته!
به زودی قیمت بنزین گرون میشه و شاهد خواهید بود که دوباره درگیری و هرج و مرج شدید در کشور ایجاد میشه، اینها اعتراضات مردمی نیست! اینها اغتشاش برنامهریزیشدهایه که نهادهای امنیتی ایجاد میکنند که بعداً بیندازنش گردن مردم!
مردم ایران به چه معترضن:
نبود آزادی
سرکوب معترضین
کشتار و اعدام
دولتی بودن اقتصاد
وضعیت اقتصادی فاجعهبار
حجاب اجباری
و صدها دلیل دیگه که هیچ کدومشون ربطی به بنزین نداره!
بنزین و گرون شدن اون یک درگیری داخلی در جمهوری اسلامیه، درگیری دو جناح قدرت، دولت و دولت سایه، هیچ ربطی به مردم نداره و دغدغه مردم عادی هم نیست!
هرکسی خواست این مسأله رو به مردم ربط بده، بکوبید تو دهنش، چون یا فوقالعاده نفهمه، یا صدای دولت سایه و طرفدار جبهه پایداری!
لطفا این متن را حمایت کنید🔴
We call on U.S. authorities to take the imprisonment of Maryam Tahmasbi, the wife of Masoumeh Ebtekar’s son, much more seriously.
They live in the United States with money brought here by individuals associated with the Iranian regime, and they remain aligned with the same ideology. They should not be treated as harmless people, especially given their ability to travel freely between the United States and Iran.
Many Iranians have given people like them a name: “Ambassadors of Darkness.”
Do not believe their lies, staged performances, or attempts to portray themselves as victims.
According to long-standing allegations, not only Masoumeh Ebtekar but also her husband—the father-in-law of Maryam Tahmasbi—were among those involved in the 1979 seizure of the U.S. Embassy in Tehran, with reports alleging that American hostages were threatened with death.
We urge U.S. authorities to investigate these matters seriously and to consider whether individuals connected to the Iranian regime should be allowed to freely operate between Iran and the United States.
@marcorubio@realDonaldTrump@USCIS@ICEgov
“میدانستم این حکومت تا عهد دقیانوس سقوط میکند”
انقلاب که شد، یک هفته تمام “جوانکی ۲۲ ساله” در دادگاه انقلاب بازجوییش کرد تا بهانهای برای زندانش پیدا کنند.
نکردند!
در نهایت مشاور وزیر فرهنگ را به جُرم تغییر حروفچینی و تصحیح غلطهای چاپی کتاب ِفرهنگ ِایران، اخراج کردند و حقوقش را مصادره.
همان موقع به او گفتند؛ تنها راه نجات و بخششات، همکاری با انقلابیون است، و گرنه تحقیرت میکنیم.
نکرد!
اخراجش که کردند در پاسخ به “حالا چه غلطی میتوانی بکنی؟”
به خانه رفت، هر چه داشت فروخت؛ حتی کتابها و ظرفهایش را و…
و جلال ستاری ظرف ۴۰ سال خانهنشینی اجباری، قریب ۱۰۰ جلد کتاب نوشت و ترجمه کرد.
دهها جایزهی فرهنگی گرفت؛ از نشان “لژیون دونور” و لوح هنر و ادب شوالیه فرانسه تا پژوهشگر برتر.
در آن ایام که حسن حبیبی حکم پاکسازی و اخراجش را پس از ماهها قطع حقوق، بازجویی و مصادره وسائل شخصی، امضاء میکرد، همان هشداری را به شبزدگان داد که بعدها در “اسطوره در جهان امروز” نوشت:
«برای نگاهی که مصلحت ِزندگان و آیندگان را فدای نگاهداری جایگاه مردگان و رفتگان میکند،
سقوط و پسروی تا عهد دقیانوس هم کم است»
شاید هم از بخت ما بود که حکومت ِسفلگان، چنین جانِ شیفتهای را خانهنشین کرد تا هزاران صفحه، برای مردم و فرهنگ ایران به یادگار بگذارد.
چنانکه خودش در آخرین مصاحبهاش گفت؛
هر چند در حصر شدم، اما توانستم آن خدمتی را که میخواستم، به مردم ایران بکنم!
پیش از مرگش، ۵ سال پیش در چنین ایامی، در جایی گفته بود:
«احساس میکنم که ما مردم، آدمهای تنهایی هستیم. ولی بیکس نیستیم و تنهایی با بیکسی فرق میکند…
عاقبت همرنگ نشدن، غریب افتادن است. پس باید تاوانش را هم قبول کنیم که کار سختی است»
بیسبب نبود که در زندگینامهاش، در پاسخ به دکتر ناصر فکوهی که پرسید؛
بهعنوان محققی که ۹۰ کتاب منتشر کرده است آیا کسی، قدری را که لازم است به شما داده یا نه؟
استاد جلال ستاری گفت:
«مردم چرا، حکومت نه! انتظار هم نداشتم» /۱
A teenage girl rehearsed beheading on a teddy bear, to "avenge" a regime chanter. The video went viral inside Iran, and ordinary Iranians erupted, not in support, but in rage.
This is what decades of Islamist indoctrination looks like. Unfortunately, I lived it.
From elementary school through high school, I was taught that qisas, retributive killing, is service to society.
According to Sharia Laws, Singing was forbidden. Dancing was forbidden. But chanting "Death to this one, death to that one"? That was the curriculum. We were taught the logic of execution. We were taken to watch them.
That girl with the cleaver didn't radicalize in a vacuum. She was educated.
This is another Iranian woman who is about to be executed soon.
Every morning I write about someone Iran has just executed; within minutes, a message arrives from a mother, a sister, a friend, begging me to write about their loved one on death row. Before it's too late.
That's why I want to write before this young woman's execution, not after. Arghavan Fallahi. 24 years old. Evin Prison. Sentenced to death.
Judge Salavati, one of Iran's most notorious executioner judges, sentenced her on the charge of "Baghi," armed rebellion.
For months in solitary confinement, she was subjected to severe psychological torture and pressure to extract forced confessions. But she refused. So they sentenced her to death anyway.
Fellow female prisoners who were with Arghavan inside Evin say her situation is urgent. The torture has left her with severe psychological trauma and physical illness. She's not only facing the death sentence, she's suffering right now, inside that cell. But she's still alive and there's still time to save her life.
Please, join me and help us Iranians say her name now and demand that the international community and world leaders pressure that republic to halt her execution and those of other political prisoners.
#StopExecutionsInIran