از این قسمت سوشال مدیا ک هرکی میگه چیکار کنی
خوشم نمیاد
چی بخوری
چی بپوشی
چیکار کنی
چیکار نکنی
شل کن برادر
بذار چند قدمم بدون مقصد و بدون نقشه راه بریم
به دور از باید و نباید های مداوم
مرز ما با دنیای بیرون و آدما
مث مرز تیکه های پازل میمونه
با این تفاوت ک هیچوقت قرار نیست لبه این تیکه ها
با هم مچ بشن.همیشه ی فاصله ای هست ک اسمش تنهاییه.برا همه هم هست ن من و تو فقط.
ی جاهایی این تنهاییه پهنا بر میداره
ی جاهایی بهم نزدیک تره
ولی همیشه ی فاصله ای هست.
تمدن در سایه پایداری جغرافیایی،اقتصادی،زمین شناختی و سیاسی شکل گرفته.
فرو نشست زمین،خشکسالی
عدم مدیریت منابع و وضعیت نا بسامانی که در سیاست و اقتصاد دچار آنیم
امیدواریم انقدر پیش نره
که سرزمینی بنام ایران نداشته باشیم.
درباره سیم کارت سفید و قربانی بگم
وابستگی هنرمندان به قدرت چیز تازه ای نیست
از داوینچی و دربار مدیچی
تا رابطه کمال الملک و ناصر الدین شاه.
حتی سفارش های میکل آنژ هم بیشتر از واتیکان و پاپ ها و خاندان های قدرتمند کلیسایی بود.
«برادران کارامازوف» یه سفره به دل آدمیته؛ جایی که ایمان، شک، گناه و آزادی مدام با هم دعوا دارن. هر برادر یه نگاهه به بخش متفاوتی از وجود ما، و هر تصمیمشون یه سوال بزرگه: واقعاً ما آزادیم یا فقط فکر میکنیم آزادیم؟ این کتاب بعد از خوندنش هنوز توی ذهن و قلبت ادامه پیدا میکنه
یه جایی دیمیتری تو کتاب برادران کارامازوف میگه
من بدون عشقم توی سیبری با بیل توی دستم چه کنم؟
و حالا تو از خودت بپرس بدون کسایی که دوسشون داری، هرجای این دنیا، تو هر نقطه ای از عمرت
با زندگی توی دستت میخوای چ کنی؟
«فناوریهای نوین، اینترنت و هوش مصنوعی، امکان بیسابقهای برای انسان فراهم کردهاند تا خود را بازتعریف کند و مسیر دلخواهش را بسازد.
اما غالباً به عمد به مسیر دیگری هدایت میشوند: شبکهها، الگوریتمها و فشارهای اجتماعی انسان را به سمت مصرف و نسخههای آماده میکشانند.
هرکه در راه و تمنای خدا شدن است
هرکه خدای خود است و خداهای زیادی را میپرستد
بعضی مقصد ها ویرانگر و بعضی باعث پیشرفت تمدنی است.
به شدت ب کشف طبیعت آمده ایم
اما کشف خود را رها کردهایم
ما از خانه به دوریم
و در غربت میمیریم.»
«وقتی از طبیعت جدا شدیم و بر دو پا ایستادیم، در خانهٔ خدا مأوی گزیدیم.
اما با مرگ خدا، هرکداممان به سویی گریختیم؛
و فرار—هرچقدر هم سریع—هیچگاه مقصد نمیسازد.»