@TraderDali من چند ماه پیش انجام دادم، کمی دردسر داره ولی به زحمتش میارزید و تجربه منحصر به فردی بود. یک سری آزمایش کامل خون باید بدید و چند روز قبل از اهدا هم هر روز یک آمپول باید بزنید. روز اهدا هم چند ساعتی بیشتر طول نمیکشه(بستگی به مقدار سلول بنیادی مورد نیاز دارد)
«چگونه اما عشق میآید؟ من چه میدانم؟ نسیم را مگر که دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا میروید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟ چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!»
کلیدر
تاب بازی دختربچه ایرانی در شرایطی که تاسیسات نظامی جمهوری اسلامی در آتشی که خودشان به مدت ۴۷ سال افروختند می سوزد.
بندرعباس یا چابهار؟ کدام زودتر آزاد خواهد شد؟
اواخر دهه هشتاد شایعه جانشینی مجتبی پخش شد، تکتک رقباش حذف شدن، تو ١۴٠١ میرحسین بیانیه داد که اکه دروغه تکذیب کنید، تکتک صندلیهای خبرگان طراحی شد برای این روز، بعد میگن تقصیر جنگ شد. ولمون کنید! سر تا پای این نظام سلطانی و کثافته، از توش چیزی بهتر از این درنمیآید.
Trump’s statement has alarmed Iranians across the political spectrum -even many of his own supporters.
Across political divides, Iranians agree: Iran’s territorial integrity is not negotiable.
این ویدیوی زن ایرانی که وسط بمب و موشک داره فیلم میگیره و «یارم به یکلا پیرهن، خوابیده زیر نسترن» میخونه خییییییلی سورئاله.
جمهوری اسلامی چون هیچوقت مردم براش مهم نبود، روی آسیبهای اجتماعی اصلا حساب نکرد و دقیقا از همون حفره شکست خورد.
#DigitalBlackOutIran
وریا غفوری درست میگوید، کاسب خون آنها هستند!
آنها که تا دیروز در صدا و سیمای حکومت مجیزگوی نظام بودند و دست در جیب مسولان داشتند، تا زمانی که در ایران بودند یک کلمه چیزی نگفتند، خارج از کشور که رفتند چگوارا شدند، برای نوکری اربابی دیگر را یافتند و به آنها که رعیت نشدند حملهور شدند.
از لندن و لسآنجلس و واشنگتندیسی به همه فحش دادند و در حالی که هزاران دلار ماهیانه در جیب زدند، مردم را سرزنش کردند که چرا زندگی و کاسبیشان را تعطیل نمیکنند و همچون آنها برای جای دیگری نوکری نمیکنند. هر حرکتی از مردم را مصادره کردند و تنها مردم را در خطر انداختند و برایشان هزینههای سنگین درست کردند.
وریا همیشه شرافتمند بوده، زیسته و هزینهاش را نیز سخت داده است و هرگز ذرهای از آن را بر زبان نیاورده است، اما آنها که تا دیروز خود بخشی از پروپاگاندای حکومت بودند، به خارج که رفتند کاسه داغتر از آش شدند، نمک بر زخم مردم میپاشند و تنها رنج مردم را بیشتر میکنند.
دم و دستگاه نوکریتان را جمع کنید که این مردم برای ادا و اطوارها و ژستهای مبتذل و مبارزگونهای که میگیرید تره هم خرد نمیکنند.
ویدیوی دریافتی نشان میدهد روز چهارشنبه ۲۹ بهمن، شاگردان پدر صدرا سلطانی، جوان ۲۴ سالهای که در نارمک تهران با گلوله ماموران خامنهای جان باخت، در مدرسهشان برای صدرا مراسم چهلم برگزار کرده و این معلم داغدار را غافلگیر کردند.
نخستین بار چهل روز پیش با شما آشنا شدم. دوستان پسرتان خبر را آوردند. خبر گم شدن و بعد مرده پیدا شدنش را. خبر مرگ تنها فرزندی که با نان کارگری، در خانهای چهل متری، گوشه نَداری تهران، پاسگاه نعمتآباد بزرگش کرده بودید.
از همان چهل روز پیش، محله شما پر از حجله بود؛ در هر کوچه چند حجله و در هر حجله، عکسهای رنگی و در هر عکس، صورتی زیبا و در هر صورت، چشمهایی درخشان و اینها همه، حجله جوانانی که «بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده» بودند و «موهای صورتشان هنوز درنیامده بود.»
شما را، پدر و مادر عزیز آن جوان گمشده که مرده پیدا شد اما شرایط تحویل گرفتن بدنش، در توانتان نبود، چهل روز پیش شناختم؛ درست از هجدهم دیماه که تاریکی بر جهانمان سقوط کرد.
گفته بودید «نمیتوانیم» و قرار گذاشته بودید سر یک گور خالی گریه کنید. سر یک گور خالی گریه کردن، گویی اشارتی بود بر پذیرنده و آرامنده بودن خاک که از چهل روز پیش، سروهای جوان ایران را در دلش جای داد.
این میتوانست یک داستان کوتاه یا هایکویی ژاپنی باشد درباره پدر و مادری که در درازای بیانتهای فقرشان، حتی نتوانستند روزها بدن بیجان پسرشان را تحویل بگیرند، روی شانههایشان تشییع کنند و قامتش را در میان گودالی از خاک، دراز کنند: «جنازه در سردخانه ماند؛ اشکها خالیِ یک گور را تر کردند.»
اما واقعی است …
من تقریبا آزاد رو از روزهای اولی که اومد گوش میدم و همیشه روش کارشون همین بوده که آدم ها رو از طیف های مختلف جمع کنند و مدرن ترین مناظره های ایران رو برگزار کنند. این تهمت ها بعید میدونم بهشون بچسبه؛ واقعا دمشون گرم @azadsocial_