داستان شروع @JobguyIR تقریبا به همین شرکت های زرنگ مربوط میشه، چند سال پیش برای یه شرکت اصفهانی کار میکردم به بهانه اینکه ما بعد از لانچ تیم فنی میبریم کانادا قرارداد پایین بستم، پروژه که تموم شد گفتن خدافظ خوش اومدی (یک هفته قبل از سال نو)
#جابگای که بستری برای جستوجو و همرسانی دیدگاهها در رابطه با استخدام، حقوق، تجربه کاری، مزایا و معایب در شرکتهای ایرانی بود، به فعالیت خود پایان داد.
به محض داشتن پیشنهاد کاری تو لینکدین قبل از هر کاری پروفایل شرکت رو تو @JobguyIR نگاه میکنم، میخوام بگم به لطف همچین سرویسی چقد تو وقت و انرژی آدم صرفه جویی میشه
قسمتی از تجربه ثبت شده کاربر:
و این نکته رو هم بگم که نظراتی که کاربرهای جابگای در مورد شرکتها میدن رو در
تصمیمگیریتون لحاظ کنید. من اشتباه کردم گفتم شاید نظرات مغرضانه باشه اما
متوجه شدم حداقل بخش زیادیشون واقعاً حقیقت دارن.
با شرکتی کار میکردم، بعدش که ازشون جدا شدم گفتن پس تمام هزینههایی که برات کردیم چی میشه؟ گفتمش هزینه؟ کدوم هزینهها؟
گفتن اینکه مثلا وسایل سرمایش و گرمایش برای شرکت تامین کردیم و شما از کولر و بخاری استفاده کردی حالا میخوای بری؟! به جان عزیزم عین همین جملات رو گفتن
در بریتانیا، دوره ویکتوریا، ملت فکر میکردند هرکس مشکل مالی داره تقصیر خودشه.
یه بنده خدایی به اسم سیبوم رونتری که خانوادگی کارخانه شکلات سازی داشتند(هنوزم تولید دارند) گروههایی رو میفرسته خانه کارگرها تا ببینه مشکلشون چیه.
مشخص شد علت تنگدستی خیلی از مردم خارج از
مثل تامین اجتماعی تا شرکت های کوچکی که عاشقانه و مسولانه کار کردی توش، برای حقوق سر وقت و حداقل بیمه باید صبر ایوب داشته باشی. عملا برنامه ریزی برای خودت نمیتونی بکنی و تماما استرسهای ناتموم نصیبت میشه.
نمیگم 50 سال پیش ولی دیگه اندازه 150 سال پیش یه کشور جهان اولی تفکر درک