یک فریم از بالای ۳۰ سال بودن:
ملت دوستاشون میان دنبالشون که برن دور دور و تفریح.
من دوستام میان دنبالم که با زنشون بریم مسیر سرویس مدرسه زنشون رو بررسی کنیم و ببینیم از کدوم مسیر که بره بهتره و ترافیک کمتری میخوره و بچه ها رو سریعتر میتونه سوار و پیاده کنه.
همکلاسی من بعد از عید که برگشت مدرسه، مشخص شد که تعطیلات عید رو توی کلبه ی کوهستانیشون توی سوئیس گذرونده.
یا مثلا دوران راهنمایی من طرفدار تیم میلان بودم، بعد از تعطیلات تابستون، همکلاسیم در حالی که با نصف تیم عکس داشت میومد سر کلاس :)))).
پسرک داشت نق میزد چرا پسرانه مهدوی یا حکیم ثبت نامش نکردم. توضیح دادم مامان من هنوز تروماهای خودم خوب نشده!
و چند تا خاطره براش تعریف کردم، ولو شد از خنده. گفت برای همین در موردش حرف نمیزنی؟ گفتم بله.
مثلا دم عید بود، بغل دستیم پرسید کجا میرید؟ داشتم فکر میکردم ممکنه مشهد بریم
قسمت ۶۰ رادیو آلیزو تا اینجا خیلی خوب بوده.
مرجان، معین، سیاوش، سیاوش و حالا هم گوگوش...
توی تاریکی و سکوت شب بعضی آهنگ ها شنیدنشون یک لذت دیگه ای داره.
یکی ادعا کرده تا ۳ شنبه آیفون ۱۸ به دستمون میرسونه.
اگر رسوند که ما ۵۰ تومن ضرر کردیم.
اگر نرسوند، ۵۰ نفر قراره بریم فست فود پیتزا استاف کراست بزنیم با هزینه اون.
@AestheticWLuna من سعی کردم نسخه کتاب صوتی رو گوش کنم ( مربوط به سریال جدید هری پاتر)، از یه جایی به بعد، دیدم هر جمله رو باید چندبار گوش بدم تا بفهمم چی میگن، بیخیالش شدم تا انگلیسیم قویتر بشه😄.
@najmegdi منم به همین سرنوشت دچار شدم.
فکر کنم کامنتهای ما برای نویسنده باعث میشد که درآمدش کاهش پیدا کنه، واسه همین سریع بلاک کرد.
من میگم کاش بعضی ها اعتماد به نفس داشتن مثل این بنده خدا و الکی خودشون رو زیر تیغ جراحی نمیبردن. واقعا حیف چهره هایی که تحت تاثیر جامعه، عمل میکنند.
@najmegdi از نظر من، بنده خدا اصلا بینیش هیچ مشکلی نداشت و نیاز به عمل نداشت.
نوشتم بدن و پول خودش بوده، اما کاش اعتماد به نفس بیشتری داشت، چون دماغ عادیش هیچ ایرادی نداره.
به نویسنده توئیت برخورد، اومد پاچه ام رو گرفت که داری زیادی نظر میدی😂.
طرف عکس قبل و بعد دماغ کسی که عمل کردن رو گذاشته، نوشته، وای دماغش خیلی عالی شده.
بعد دماغ طرف رو نگاه میکنی میبینی هیچ مشکلی نداشته، نوشتم کاش بنده خدا یکم اعتماد به نفس بیشتری داشت.
نویسنده توئیت بهش برخورد و اومد پاچه ام رو گرفت.
چخه...چخه...
@CharlotePrinces بدن خودش و پول خودش بوده و توی انجام هرکاری که دوست داشته انجام بده مختار بوده.
اما خداییش، من هیچ عیبی توی دماغ عادی ایشون نمیبینم.
کاش بعضی ها یکم اعتماد به نفس بیشتری داشتند.
قسمت آخر سیلو باعث شد که همزمان به تروی فحش بدم و از طرفی هم دلم براش بسوزه و هم اینکه باید صبر کنم تا فصل بعدی بیاد و ببینم قراره چی بشه یا اینکه برم کتاب هاش رو بخونم و خودم رو از کنجکاوی خلاص کنم.
قسمت آخر سیلو باعث شد که همزمان به تروی فحش بدم و از طرفی هم دلم براش بسوزه و هم اینکه باید صبر کنم تا فصل بعدی بیاد و ببینم قراره چی بشه یا اینکه برم کتاب هاش رو بخونم و خودم رو از کنجکاوی خلاص کنم.
قرار قولنامه رو هم با مالک هماهنگ کردم.
الان همکارم اومده دفتر، میگه خانم فلانی (یکی از خواهرها)، بهم زنگ زده که کی باید بیایم برای قولنامه؟
حالا چرا به همکارم زنگ زده؟
چون ۱ ماه پیش، اومده دفتر و با این همکارم رفته یه واحد دیده.
الان من موندم که نقشم این وسط چی بوده...
یه واحد ۲ خواب رو برای رهن و اجاره آگهی کردم.
مشتری (دوتا خواهر) زنگ زدن، هماهنگ کردن برای بازدید. اومدن واحد رو بازدید کردند.
واحد رو پسندیدند.
فردا عصرش اومدن دفتر، بیعانه دادند.
با مالک تماس گرفتم، براشون تخفیف گرفتم. یه بخشی از ودیعه رو هم براشون تبدیل به اجاره کردم .