چه کسی زبان فارسی را حفظ کرد؟
ما معمولا فردوسی بزرگ را برای زنده داشتن پارسی ستایش میکنیم. پس از او، سعدی مهمترین شاعری است که به غنای پارسی افزود.
ویژگی خاص و زیبای پارسی آن است که ده قرن پس از سرایش، هنوز ایرانیان میتوانند شاهنامه را بفهمند.
اما هیچ زبان دیگری چنین نیست؟
اشاره به داستان ضحاک در رویداد اخیر، تناقض جالبی دارد.
نه تنها ضحاک ایرانی نیست، بلکه با نیرنگ اموال پدرش را دزدید.
سپس عدهای کودتاچی ایرانی مسیر نفوذ به ایران را به ضحاک انیرانی ساکن اورشلیم نشان دادند و زمینه شکست جمشید را فراهم کردند...
روایت ضحاک و فریدون برای افکار عمومی ایران
برای بخشی از مخاطبان فارسیزبان، کوشش شد تعارض سیاسی و نظامی موجود در قالب داستان ضحاک، کاوه و فریدون بازنمایی شود. در این روایت، حکومت ایران در جایگاه ضحاک قرار میگیرد؛ فرمانروایی ستمگر که جوانان را قربانی میکند، بر پایه ترس حکومت میراند و کشور را در تاریکی فرو برده است. مردم ایران در نقش مردمی ظاهر میشوند که منتظر قیام کاوهاند و رضا پهلوی نیز به صورت ضمنی یا آشکار در جایگاه فریدون، یعنی شاهزاده نجاتبخش، قرار داده میشود.
این روایت از نظر ارتباطی جذاب است، زیرا از یکی از عمیقترین داستانهای حافظه فرهنگی ایران استفاده میکند. مخاطب ایرانی لازم نیست از ابتدا با شخصیتها آشنا شود. ضحاک، کاوه و فریدون پیشاپیش در ذهن او دارای بار اخلاقیاند. ضحاک نماد استبداد و اهریمنخویی است، کاوه نماد قیام مردمی و فریدون نماد بازگرداندن نظم مشروع.
اما این روایت از درون با یک تناقض مهم روبهرو است. در شاهنامه، ضحاک یک فرمانروای ایرانی نیست، بلکه شخصیتی خ��رجی و بیگانه است که از بیرون بر ایران مسلط میشود. جایگاه نخستین قدرت او نیز در «بیتالمقدس» یا اورشلیم قرار دارد. بنابراین، اگر منطق اسطوره به صورت کامل دنبال شود، بازیگری که از بیرون به ایران حمله میکند و مرکز سیاسی و نمادین آن در بیتالمقدس قرار دارد، میتواند نتانیاهو با موقعیت ضحاک ت��بیق داده شود.
مشکل روایتهای تبلیغاتی دقیقاً همینجاست. آنها معمولاً یک بخش مطلوب اسطوره را جدا میکنند و بخشهای ناسازگار آن را کنار میگذارند. ضحاک به عنوان نماد استبداد حفظ میشود، اما، بیگانه و مهاجم بودن او حذف میگردد.۳👇🏼
@HosseinGhatib اتفاقا داستان ضحاک دارای نکته مهمی است: در شاهنامه عدهای کودتاچی ایرانی مسیر نفوذ به ایران رو به ضحاک انیرانی نشان دادند و زمینه شکست جمشید را فراهم کردند.
محل تولد بازی شطرنج در هندوستان بوده و ساختار و قوانین آن در ایران تک��یل شده است. هنوز ریشه بیشتر اصطلاحات آن در همه دنیا از فارسی باستان است.
» نام بازی (چترنگ ��� شطرنج ← Chess)
• فارسی قدیم: در دوران ساسانی، این بازی که از هند (واژه سانسکریت چاتورانگا به معنی چهار بخش ارتش) آمده بود، چترنگ (Chatrang) نامیده شد.
• عربی: پس از ورود اسلام به ایران، به دلیل نبود حروف «چ» و «گ» در زبان عربی، این واژه معرب شد و به شطرنج (Shatranj) تغییر یافت.
• اروپا: وقتی بازی از طریق اندلس (اسپانیا) و جزیره سیسیل وارد اروپا شد، نام آن به دو شاخه تقسیم شد:
1. در اسپانیا و پرتغال نام عربی حفظ شد و به Ajedrez (آخدِز) تبدیل شد.
2. در سایر نقاط اروپا، بازی را نه با نام اصلی، بلکه با نام مهمترین مهره آن یعنی «شاه» (Shah) شناختند. واژه Shah در فرانسوی کهن به Eschecs و در انگلیسی به Chess تبدیل شد.
» تحول مهرهها از شرق تا غرب
♚ شاه (Shah)
• فارسی باستان و عربی: از ابتدا تا کنون شاه (در عربی: الملک) بود.
• اروپا: اصطلاح فارسی بدون ��غییر معنایی ترجمه شد و به King (انگلیسی)، König (آلمانی) و Roi (فرانسوی) تبدیل شد.
♛ وزیر (Farzin / Wazir ← Queen)
• فارسی باستان: در شطرنج ساسانی این مهره فرزین (Farzin) یا فرزانه به معنای دانشمند، مشاور و نخستوزیر بود. عربها آن را به الفرزان یا الوزیر تبدیل کردند.
• اروپا: اروپاییهای قرون وسطی متوجه نمیشدند چرا یک «مشاور مرد» باید درست در کنار شاه بایستد! همچنین واژه فرزین در فرانسوی کهن به صورت Fierce یا Fierge تلفظ میشد که از نظر آوایی به واژه فرانسوی Vierge (به معنی باکره/کنایه از مریم) شباهت داشت. این شباهت لفظی و نیاز به حضور یک همدم برای شاه باعث شد این مهره به ملکه (Queen / Dame) تبدیل شود.
♝ فیل (Pil ← Bishop / Fou)
• فارسی باستان: در ایران ساسانی این مهره پیل (Pil) یا همان فیل جنگی بود که عربها آن را الفیل (Alfil) نامیدند.
• اروپا: این مهره عجیبترین تحولات را تجربه کرد:
• در اسپانیا: نام عربی دستنخورده ماند و هنوز به آن Alfil میگویند.
• در انگلیسی: مهرههای اولیه فیل که از جهان اسلام وارد اروپا شده بودند، به صورت انتزاعی تراشیده شده بودند و دو برآمدگی (نماد عاج فیل) داشتند. انگلیسیها این دو برآمدگی را شبیه به کلاه دوکیشکل اسقفهای کلیسا (Mitre) دیدند و نام آن را Bishop (اسقف) گذاشتند.
• در فرانسوی: واژه الفیل در زبان فرانسوی به Fil و سپس به Fou (به معنی دلقک یا دیوانه) تغییر شکل داد که یک دگرگونی صرفاً زبانی و آوایی بود.
♞ اسب (Asb ← Knight / Cavalier)
• فارسی باستان: در زبان پهلوی اسب (Asb) و در عربی الفرس بود.
• اروپا: مفهوم مهره کاملاً حفظ شد، اما متناسب با فرهنگ نظام فئودالی اروپا، به سوارکاران زرهپوش و طبقه اشرافی جنگجویان اشاره کرد و Knight (شوالیه در انگلی��ی)، Cavalier (در فرانسوی) و Springer (جهنده در آلمانی) نام گرفت.
♜ رخ (Rokh ← Rook / Castle)
• فارسی باستان: واژه رخ (Rokh) در فارسی به معنای «ارابه جنگی» (یا طبق برخی روایات پرنده افسانهای رخ) بود. عربها نیز آن را الرخ نامیدند.
• اروپا: واژه رخ وارد زبانهای اروپایی شد و به Rook در انگلیسی و Rocco در ایتالیایی تبدیل شد. اما از آنجا که واژه Rocco به کلمه Rocca (در ایتالیایی به معنی قلعه و دژ) شباهت داشت، ظاهر مهره کمکم در اروپا به شکل برجهای دیدهبانی قلعههای نظامی تراشیده شد و اصطلاح Castle / Tower (قلعه/برج) برای آن رایج گشت.
♟ پیاده (Piyade ← Pawn)
• فارسی باستان: در ایران ساسانی پیاده (Piyade) یا سرباز پیادهنظام بود که در عربی به البیدق معرب شد.
• اروپا: این واژه از طریق فرانسوی کهن (Paon) به زبان انگلیسی راه یافت و به Pawn تبدیل شد که ریشه آن به معنای «سرباز پیاده» یا «دهقان و روستایی» است.
۳. اصطلاح «کیش و مات» (Checkmate)
یکی از جذابترین بقایای زبان فارسی در تمام زبانهای دنیا، اصطلاح پایانی بازی شطرنج است.
عبارت «شاه مات» (Shah Mat) در زبان فارسی به معنای "شاه مبهوت، حیران و درمانده شده است" بود. پس از ورود به زبان عربی، واژه «مات» با فعل عربی «ماتَ» (به معنی مُرد) همپوشانی پیدا کرد و معنای آن به "شاه مرد" تعبیر شد. اما عبارت فارسی عینا به اروپا رفت و به اصطلاح جهانی Checkmate (انگلیسی)، Schachmatt (آلمانی) و Échec et mat (فرانسوی) تبدیل شد.
و اینک دانستی که هیچ ندانستی!
@mohsen1299 شاعری گفت:
باران «جٓل جٓل» شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب - أشهد أن - دردلم نشست
سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من برید
سبحان ربِّ هر چه خودم را ز من گسست
سُبحان ربی ا لـْـمن و سارا بحمده
سُبحان ربی ا لــْمن و... سارا دلش شکست
--
جٓرجٓر و شُرشُر هم هست.
https://t.co/ZIEqzHiGqm
#فردوسی_نگفت
بیت «بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» در شاهنامه نیست. اصلش بیان هژیر است که خود را فدایی رستم میداند:
چنین گفت موبد که مردن به نام
به از زنده دشمن بدو شادکام
چو گودرز و هفتاد پور گزین
همه پهلوانان با آفرین
نباشد به ایران، تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
@SimiaoLin دخترم،
شما که فارسی یاد گرفتی، به هم آوا شناسی فارسی دقت کن. «چینگ چانگ چینگ» رو ایرانیها از انگلیسی نگرفتهاند.
آوای «نگ» در فارسی شبیه صدای ارتعاش ظروف زیبای چینی است - که البته از چین میامده - و البته شبیه پسوندهای نام چینی هم هست.
کسی سابقه است��ماریش در چین را نمیداند.
@1058_1111@nothingelse162 در داستان، پیراهنی که یوسف پیشکش فرستاده حامل معجزهی یوسف برای شفای پدر بود.
بوی پیراهن در واقع نوید نزدیک شدن معجزه وصال یوسف بوده و یأس یعقوب رو درمان کرده و نه چشم سر رو.
@1058_1111 در نثر، بیشتر با «بوی» تناسب داره.
در گفتار، با استفاده از مکث و تغییر صدا میشه هر کدام رو مشخص کرد.
اما در اینجا ما با شعر طرف هستیم. در شعر هر دو کاربرد درست هست، و حتی اون فضای ابهام هم که به هر دوی بو و پیراهن میتونه اشاره کنه مطلوب شعره.
@Narina_97 دختر جان، پیازهای پوست نازکی که خریدی شادی را به آبگوشت سفره ما هدیه کرد، و جنین ما هم چند لگد از شادی نثار شکم مادر کرد.
امضا:
شوور زن حامله همسایه
حیف این ابیات زیبای محمد زارعی در آواز سیاوش نیومده:
فکر کن اونی که با تو دشمنی دا��ه تویی
وقتی تنها میشی احساس خطر کن با خودت
هیچ درختی تا به حال سیبی نچیده از خودش
فکر نفع دیگران باش و ضرر کن با خودت
بین مردم تیکههای جسم تو تقسیم کن
مردم خوشبخت رو خوشبختتر کن با خودت
@keshmiri144 ای دلم هیچکی کنارت نیست، سر کن با خودت
زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین،
یا، بسوز و جنگلی رو شعلهور کن با خودت
تنها موندی با خودت، با دشمنت، با دوستت
ای دلم! هیچکی کنارت نیست سر کن با خودت
@keshmiri144 ای دلم هیچکی کنارت نیست، سر کن با خودت
زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین،
یا، بسوز و جنگلی رو شعلهور کن با خودت
تنها موندی با خودت، با دشمنت، با دوستت
ای دلم! هیچکی کنارت نیست سر کن با خودت