فصلی در باره سرقت های داکتر نجیب الله
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
به روایت تاریخ،داکتر نجیب الله حدود یک سال قبل از فروپاشی حاکمیت،تصمیم به فرار از کشور داشت.او شش ماه قبل از فرار باخرید خانه مجلل، خانواده خود را به هند انتقال داد.
هواداران عوامفریب داکتر نجیب با شستشوی مغزی نسل جوان،سعی دارند تا تاریخ را جعل نموده وبرخیانت هاوجنایات این عوامفریب تاریخ خاک پاشیده وفرار او وسقوط رژیم را به کودتای خیالی نسبت دهند!!
اما بنازم حکمت تاریخ را که چگونه از زیر انبار کوه وسنگ قد کشیده و چهره اصلی انسان هارا برملا می سازد.
داکتر نجیب الله قبل ازفرار ناکام از کشور تمام تدابیر لازم سیاسی را برای حیات خود و خانواده با یک دور نمای گسترده اتخاذ نموده بود.برقول عبدالوکیل وزیر امور خارجه که از دوستان نزدیک وهمپیمانان سیاسی داکتر نجیب بود ،او یک روز بعد از اعلام استعفا از مقام ریاست جمهوری که به تاریخ ۲۸حوت ۱۳۷۰ اعلام داشت، وزیر خارجه را در دفتر فراخواند و تقاضا نمود تا برادرش روشان،رفیق نزدیک اش شیر بهادر وزیر صحت عامه وغلام علی برادر غلام فاروق یعقوبی را بحیث کارمندان دیپلماتیک در خارج بفرستد.(۱)
اخیرأمصاحبه ای از داکتر حسن شرق صدر اعظم سابق عصر داکتر نجیب الله،به نشر رسید که در آن از خیانت داکتر نجیب الله در مورد دسیسه انتقال طلا های مسکوک افغانستان به اتحاد شوروی پرده برداشت که به همت داکتر حسن شرق ناکام شد.
در عین زمان داکتر حسن شرق داکتر نجیب الله را در سرقت برخی از ذخایر سکه های طلا های افغانستان در نوشته معتبرشان تحت عنوان«تجویز تجزیه افغانستان به شمال و جنوب در سال ۱۳۶۶»متهم میدارد.
سپس هواداران داکتر نجیب با یک فیلم ساختگی نشان دادند که گویا حافظ طلاهای باختر داکتر نجیب بود اما حقیقت اینست که حفاظت این طلاها هیچ ربطی به رییس جمهور نداشت!
اما سوال اساسی اینجاست که داکتر نجیب الله این طلاهای سرقت شده را کجا انتقال داد؟
این نوشته مختصر فعلا به همین موضوع اختصاص دارد.
هرچند در مدارک مستند ذیل بنابر عدم دسترسی کامل کارمندان امنیت دولتی مقیم هند به گاو صندوقهای ارسالی داکتر نجیب به هندوستان بطور مشخص از باربندی طلا یاد نشده است اما در روشنی چگونگی اموال انتقالی داکتر نجیب،شیوه های پنهان کاری افراد در جابجایی بکس های انتقال شده به هند وحجم وابعاد بکس های فلزی بویژه در روشنی مقاله داکتر شرق برای افشای طلا های سرقت شده و برخی از اطلاعات درز شده در هند ، با عقلانیت کامل میتوان حدس زد که هرگاه این باربندیهای داکتر نجیب بخشی از ذخایر طلاهای مسکوک جواهرات قیمتی نبود ،پس چه بود؟؟آیا در آن لحظات طوفانی افغانستان غیر از طلا و جواهرات قیمتی کدام چیزی دیگری ارزش آنرا داشت که با دست پاچگی توسط بادیگارد خاص داکتر نجیب بنام نعمت در هندبرای احمد
سرور باجهٔ داکتر نجیب وسفیر برحال افغانستان درهند
ارسال میگردید؟؟
از سوی دیگر منابع اطلاعاتی درآستانه فرار داکتر نجیب از تحرکات او در مورد انتقالات اشیای قیمتی افغانستان در همان زمان سخن میگفتند !!.
داکتر نجیب در آستانه سقوط رژیم ، روی دو سناریو کار میکرد.بر قول حکمتیار داکتر نجیب در مورد حکومت ایتلافی با حکمتیار وواگذاری ده وزارت خانه کلیدی به حکمتیار پشنهاد کرده بود،اما با تغییر او ضاع در شمال واطراف پایتخت ،نجیب در تلاش بود تا دولت را برای بینسیوان تسلیم نماید.
جابجایی حزب اسلامی در قطعات نظامی مرکز بخشی ازین سناریو بود.همگی شاهد اند که هواداران گلبدین حکمتیار پس از پناهندگی نجیب شهر کابل را تصرف کردند اما سپس توسط نیروهای اتلافی وفادار به کارمل ، جنران مزدک ، جنرال علومی ،جنرال مومن و جنرال دوستم وجمعی ازنیروهای دولتی با نیروهای احمدشاه مسعود که از قبل اتلاف را در جبلسراج تشکیل دا ده بود با همکاری حزب وحدت اسلامیو اتحاد اسلامی آنها را به شکست گرفتار ساخته و به چهار آسیاب لوگر متواری ساختند!!
دوم ،داکترنجیب قبل از فراردرتلاش بود تا جواهرات وطلا های قیمتی را از افغانستان خارج نماید.درین جا شمهٔ از مدارک وجود دارد که نشان میدهد که داکتر نجیب قبل از
فرار مصروف چه بود؟
گفتنی است که داکتر نجیب شش ماه قبل از فرار،فامیل اش را به هند انتقال داده بود.
طبق خبر کارمندان امنیت دولتی در هند،به تاریخ ۱۷ حمل ۱۳۷۱ احمد سرور باجه داکتر نجیب برای دو دختر وخشویش ویزه آلمان غرب را بدست آورد.(۲)
درین اطلاعیه گفته میشود که بیم آن وجود دارد تا احمد سرور مبلغ ۳ لک دالر ویکنیم ملیون کلدارهندی(سفارت) را به یغما نبرد.
مطابق تیلگرام وارده ۱۸/۱/۱۳۷۱در اطلاعیه مورخ ۱۸ حمل ۱۳۷۱ کارمندان امنیت آمده است:
یو مصري ځوان لیکلي دي:
واده مې وکړ، مېرمن مي په قامت کي لنډکۍ وه، مګر زه؛ ښه جګ یم، قوي عضلات او ښه ورزشکاره بدن لرم، دا چي زما مېرمن په قامت ټیټه وه، نو هر وخت به مي په تکلیفوله،کله کله به ورته پټ شولم، چې دا به راغله، یو دم به پر راووتلم او وبه مي بېروله، کله کله به مې بیا۱/۷