این ویدیو مربوط به چهار سال پیش در شهر فینیکسِ آریزوناست؛ روزهایی که همه برای آزادی ایران کنار هم ایستاده بودند و به تظاهرات آمده بودند. آن زمان هنوز وزارت اطلاعات «پهلوی» را بهعنوان عامل تفرقه و نیروی تخریبکننده كشف نکرده بود. نگاه کنید: حتی یک عکس از آنها وجود ندارد. هیچ نشانی از تاج، ساواک، نمادهای سلطنت یا آن چهرههای منحوس دیده نمیشود. همه در کنار هم، یکصدا و بیحاشیه برای آزادی ایران جمع شده بودند.
حالا مقایسه کنید با امروز. ببینید چگونه پهلوی بعنوان ابزار در دست رژیم توانست جنبش مردم خارج کشور را منحرف کرده و آن اتحاد گسترده را از بین ببرد. همان جمعیتی که روزی بدون هیچ حاشیهای کنار هم بود، امروز زیر فشار تبلیغات و ارعاب وحوش پهلوی چی با كمك ”ایران اینترنشنال ” و.... پراکنده و بیاثر شده است.
#نه_شاه_نه_شیخ
صلواتی در جریان دادگاه بابک زنجانی گفته بود «آقای محمود زیبایی امین نظام است.»
خود زنجانی گفته است زیبایی در اوین از متهمان بازجویی میکرد.
«امین نظام» اکنون مانند مهدی نصیری امین پهلویست.
داستان زیبایی زیبا نیست؟
پ.ن: زنجانی خودش امین نظام است؛ شاید فردا امین رضا بشود!
#بختمان
با پرچم اسرائیل و شیروخورشید رفتند همایش راستگرایان ناسیونالیست انگلیسی.
طرف هم گذاشت توی کاسهشان، گفت شما از ما نیستید و وارداتی هستید و مشکلتان به ما مربوط نیست.
ایدهی اتحاد انسانهای دنیا یک ایدهی چپگرایانه است. این را بفهمید که ملیگرایان کشورهای دیگر انکار شما هستند و بس.
حالا هی بروید و برایشان دست بزنید و به احزابشان رای بدهید.
میفهمید دارید چه کار میکنید؟
چرا اینقدر پربار نمیفهمید؟
دشمن بيا، دشمن بيا، ميهن پرستان منتظر!
-----------------------------
دشمن بزن، دشمن بزن، با موشک اینجا را بزن
وقتی که پائین را زدی، یک بمب بالا را بزن
ما تنکیو گویان تو این سوی دنیا در کمین
بر تو وکالت میدهیم آن سوی دنیا را بزن
تو رقص ما را دیده ای، با ریتم ما جنگیده ای
بهر تنوّع این سفر، با رنگ چاچاچا بزن
اول به درمانگاه ها یا انستیتوها برو
بعداً سر فرصت پل و دیگر بناها را بزن
در مهدکودک بچه ها را با معلم ها بکش
پس رو به زایشگاه کن نوزاد و ماما را بزن
میهن پرستانیم ما، نازیم بر این سرزمین
دشمن بیا دشمن بیا این خاک زیبا را بزن
بگذر ز تاریخ کهن، بر مهد کورش حمله کن
هم جام جم را بشکن و هم ملک دارا را بزن
از ملت بدبخت ما کافی نکشته جیم - الف
حالا شما جبران بکن سر را بزن پا را بزن
هادی چه خوش بر بُرجک این دار و دسته میزنی
از پا نیفت و همچنان حرف دل ما را بزن
۲۷ تیر ۱۴۰۵
جمالالدین موسوی: عدهای هنوز امیدوارند این حکومت ساقط شود. در چنین شرایطی ممکن است فشارهای بیرونی، مثلاً حمله نظامی دوباره، به همراه ناکارآمدیها و نارضایتیهای موجود، به تغییر حکومت بینجامد. آیا این ساختار آنقدر تثبیت شده که همچنان بماند؟
مهدی خلجی: خودِ این امید به تغییر رژیم، از تداوم جمهوری اسلامی خطرناکتر است؛ برای ایران بسیار خطرناک است. این توهمی است که در طول پنجاه سال پرورده شده و همزاد با خود جمهوری اسلامی است. متأسفانه کسانی که این امید را همچنان تکرار و القا میکنند، از گذشت روزگار و از هیچ آموزگاری هیچ نمیآموزند.
موسوی: بسیار خب، اگر به تغییر این حکومت امیدی نداشته باشند، آیا چارهای جز اصلاح حکومت یا پذیرش وضع موجود باقی میماند؟
خلجی: خیر. این دوگانه انقلاب و اصلاح، دوگانهای ذهنی است و واقعی نیست. ما باید آنقدر قدرت تفکر و تخیل سیاسی داشته باشیم که اسیر دوگانههایی که خودمان ساختهایم نشویم. ما در عصری هستیم که انواع و اقسام تغییر سیاسی را میتوان تصور کرد و پدید آمده است که نه انقلاب است و نه اصلاح. گذار قدرت به اشکال متفاوتی رخ میدهد. متأسفانه ذهن مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی بسیار ابتدایی است.
موسوی: بهسبب کمبود وقت عذر میخواهم که کلامتان را قطع میکنم. به این نکتهها هم میرسیم. آیا انتقال به رهبری جدید، یعنی آقای مجتبی خامنهای که البته هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده، و انتقال به کادر جدید رهبری نظامی، میتواند بخشی از همان تغییری باشد که به آن اشاره کردید؟ لطفاً کوتاه.
خلجی: بله. آقای خامنهای قهرمان نهادسازی و شبکهسازی بود؛ هم در داخل کشور و هم در خارج. برای نمونه، نیروی قدس سپاه را در نظر بگیرید. آقای خامنهای بخشی از سپاه را به یک سازمان نظامی بینالمللی بدل کرد که حتی اگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد، به بقای خود ادامه خواهد داد؛ چون هم برنامه مالی مستقلی دارد و هم سازمانی فراملیتی است. بنابراین، ما وارد دورانی از رهبری شدهایم که در آن شخص، اراده، سوابق، نفوذ و چهره فرد دیگر اهمیتی ندارد، بلکه شبکهای از کانونهای قدرت اداره حکومت را به دست میگیرند.
موسوی: شما دارید از آیتالله خامنهای و آن برنامه تعریف میکنید، آقای خلجی.
خلجی: اگر شما از این تحلیل، تحسین میفهمید، به این معناست که قرار نیست هر واقعیتی را که خوشمان نمیآید نادیده بگیریم و چشممان را بر آن ببندیم. باید واقعیت را، هر چقدر هم تلخ و دشوار باشد، ببینیم. کسانی که دوست دارند با رویاهایشان بیندیشند، در حقیقت با آسیابهای بادی میجنگند و خود عامل تداوم جمهوری اسلامی هستند. جمهوری اسلامی بسیار پیچیدهتر است و فهم آن بسیار دشوارتر از آن چیزی است که مخالفانش میپندارند. مخالفانش متأسفانه ذهنی بسیار ساده دارند و هم جمهوری اسلامی، هم روابط بینالملل و هم رویدادهای بینالمللی را با کمترین استعداد و کمترین دانش سیاسی روزآمد تحلیل میکنند.
#فرقه_پهلوی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#از_دموکراسی_بگو
با قدرتگرفتن راست و تسلط سرمایهداری هار بر دنیا، شاهد از دست رفتن حقوق کارگرانی هستیم که جنبشهای چپگرای مدنی در جهان کسب کرده بودند.
جالبتر از آن، مردمیاند که خود در طبقهی مزدبگیرند اما از سیاستهای راستگرایانه حمایت میکنند.
مانند خودزنی است، خودزنی از روی ناآگاهی.
آدم طبعا میفهمد که بعضیها در این شرایط نتواند دلشان با تیم ملی یا اصلا فوتبال باشد. اما آن ایرانیانی که برای نیوزلند هلهله میکشیدند و گل که میزد از جا میپریدند؟ اینها دیگر بیماریهای غمانگیز ملت ما است که جای افسوس دارد.
سختترین لحظه در سیاست، لحظهای نیست که شکست میخوری؛ لحظهایست که میفهمی تمام این مدت، داشتی شکست را انکار میکردی.
مصاحبهی دیشب فهیمه خضرحیدری با شهرام همایون، یک تصویر بسیار مهم از وضعیت امروز بخشی از اپوزیسیون را آشکار کرد. همایون چندین بار گفت شخصیتی که از پهلوی میشناخته با آنچه امروز میبیند متفاوت است، اما همزمان تلاش میکرد واقعیت موجود را نبیند و حتی به نوعی او را «گروگان» اطرافیانش معرفی کند.
اما مسئله فقط پهلوی نیست.
مسئله، پدیدهی «انکار» است.
انکار دقیقاً همان مرحلهایست که انسان بعد از یک فقدان بزرگ تجربه میکند؛ وقتی عزیزی را از دست داده اما هنوز حاضر نیست بپذیرد که دیگر بازنمیگردد. ذهن برای فرار از درد، واقعیت را بازنویسی میکند. مقصر خیالی میسازد. توجیه میتراشد. امید موهوم تولید میکند.
و به نظرم بخشی از اپوزیسیون ایران دقیقاً در همین مرحله متوقف شده است.
برای خیلیها، پذیرش این واقعیت فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ فروپاشی یک هویت است. یعنی قبول کنند دههها انرژی، عمر، احساس، شبکهسازی، دوستیها، دشمنیها و امیدهایشان شاید به آن افقی که تصور میکردند نرسیده باشد. برای همین، ذهن ترجیح میدهد حقیقت را انکار کند تا اینکه با سوگواریِ یک شکست تاریخی روبهرو شود.
مشکل اینجاست که انکار، فقط یک بحران فردی نیست؛ میتواند به یک بحران جمعی تبدیل شود.
وقتی انسانها حاضر نیستند واقعیت را ببینند، کمکم به هر چیزی چنگ میزنند تا تصویر ذهنیشان فرو نریزد. حتی اگر آن چیز، حمله به منتقدان، حذف واقعیت، توجیه رفتارهای اشتباه یا قربانی کردن منافع مردم باشد.
در میان نزدیکان خودم فقط چند مشروطهخواه باقی ماندهاند که با اطمینان میگویم انسانهای شریفی هستند. چون هنوز توانایی دیدن واقعیت را دارند. چون حاضر شدهاند هزینهی حقیقت را بدهند. اما بسیاری دیگر، متأسفانه در این سالها خودشان را به عملههای رسانهای و سیاسی تبدیل کردند؛ کسانی که میدیدند مسیر اشتباه است، میدیدند فضای فرقهای در حال شکلگیریست، میدیدند منافع مردم ایران اولویت نیست، اما باز هم ترجیح دادند سکوت کنند. چرا؟ چون امید داشتند شاید در پایان، سهمی از قدرت یا موقعیتی خیالی نصیبشان شود.
با این حال، هنوز مطمئنم در میان بدنهی سلطنتطلبان انسانهای شریفی وجود دارند که از این وضعیت ناراحتاند و آن را غیرقابل قبول میدانند. مشکل اصلی اما اینجاست:
بسیاری حاضر نیستند از «منطقهی امن روانی» خود خارج شوند. چون بیرون آمدن از آن منطقه، یعنی مواجهه با این احتمال دردناک که شاید تمام سرمایهگذاری سیاسی و ذهنی چهلوهفتسالهشان به بنبست رسیده باشد.
و شاید یکی از بزرگترین تراژدیهای جامعهی ما همین باشد:
اینکه گاهی انسانها حقیقت را نه چون نمیبینند، بلکه چون طاقت دیدنش را ندارند، انکار میکنند.
اما هیچ جامعهای بدون مواجههی صادقانه با واقعیت، نجات پیدا نمیکند.
حتی اگر آن واقعیت تلخ باشد.
هواداران رضا پهلوی با پرچم ساواک به خیابان آمدند و چه می فهمند که اگر برای ایران بهروزی می خواستند باید پرچم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر دست می گرفتند. وای بر ما که امروزمان سپاه است و آینده مان ساواک.
رضا تقیزاده در عمق میدان
رضا تقیزاده، چهرهی شناختهشدهی پادشاهیخواهان امشب مهمان من بود در «عمق میدان».
حرفهای او در این برنامه تکاندهنده بود.
مخاطب ما حتما از خود خواهد پرسید بر آقای تقیزاده در اردوگاه پادشاهیخواهان چه گذشته که به عنوان کسی که سالها رئیس دفتر فرح پهلوی، ملکهی پیشین ایران بوده و کسی که سالها مشاور و نزدیکِ رضا پهلوی بوده امروز با صدای رسا و بلند میگوید: «به رضا پهلوی رأی نمیدهم! او در تمام این سالها حتا خشت روی خشت نگذاشته است و ای کاش در مشی سیاسی از مادرش الگو میگرفت».
https://t.co/HjNYQG1jly via @YouTube
در سال 1967 م( 1346 ش) شاه و فرح به آلمان غربی مسافرت میکنند، عده ای معترض به اعدام و شکنجه در مقابل اپرای برلین تظاهرات میکنند، #ساواکی هایی که همراه شاه بودند آنها را با چوب و چماق مورد نوازش آریامهری قرار میدهند.
تصورش را بکنید که همراهان یک میهمان رسمی با چوپ و چماق هم وطنان خود را در یک کشور خارجی بزنند!
آن دیگر خود "تمدن بزرگ" بود!
از روی همین، وضعیت زندانیان در غل و زنجیر ایشان را تصور کنید.
#نه_شاه_نه_شیخ
#آری_به_جمهوری_دمکراتیک
وقاحت اگر توییت بود، از حساب کاربری این موجود تراوش میکرد!
یکبند خواستار جنگ شدند و هر منتقدی را فحشکش کردند. حالا میگویند جنگ برای رژیم نعمت است. ماست خوردید که برای رژیم نعمت خواستید!
کور خواندهاید؛ نمیگذاریم مردم خباثت شما را فراموش کنند. پاسخگویتان میکنیم.
@Ahmad66_m@DearMrCarlin خود را فعال سیاسی، مخالف، برانداز و یا خیلی چیزهای دیگر مینامند در حالی که هنوز از به کار بردن اسم حقیقی خود واهمه دارند. بزدلان
جمهوری اسلامی شاید دشمنی بزرگتر از جان بولتون در آمریکا نداشته باشد. ایشان خواهان این شده که آمریکا بخاطر جنایتی که در میناب کرد معذرتخواهی کند و غرامت پرداخت کند.
بعد رضا پهلوی هنوز اسم بچههای میناب را نیاورده و طرفدارانش را که نگوییم بهتر است.
@NaderSoltanpour یک نکته جالب در این ویدئو دیده میشود. با توجه به این که همه در حال سخن گفتن هستند، ولی فقط برای یک نفر لیوان آب روی میز است. برابری از همین جا عیان است.
به جای خرد و منطق و عقلانیت کارتون شده "مجگیری"؟
چهقدر گفتیم جنگ و خشونت افراد بیدفاع در مقابل حکومتی خشن و بیرحم باعث تشدید خشونت و بیرحمی میشه.
چهقدر گفتیم این حکومت حکومت شاه نیست که سرش برود خودش هم میرود.
ترامپ خواهد رفت و مردم با این حکومت تنها خواهند ماند.
چهقدر گفتیم بگذارید مردم خودشان با گسترش اعتراضها و اعتصابها گام به گام جلو بروند و داشتند میرفتند.
چهقدر گفتیم تبلیغات و پروپاگاندای شبکه شما به حمایت از فردپرستی و یکی از منفورترین دولتهای تاریخ اسراییل چه بلایی بر سر فهم و درک مردم از واقعیات و مخدوش کردن حقایق میآورد.
نگویید جنگ به هر حال رخ میداد. شما و شاهزادهاتان با رقص و پایکوبی و تنکیو بیبی به آن مشروعیت دادید. فراخوانی احمقانه و این که اسراییل حامی مردم است و ماموران موساد حاضرند و ترامپ به کمک میآید و من درراه بازگشتم.
همه اینها را گفتیم و گفتیم و توهینها بود که شنیدیم. حالا که دارد به واقعیت میپیوندد، ما باید پاسخگو باشیم؟
بهخدا خجالت بد چیزی نیست. جواب مردم را چه خواهید داد؟