صبرتون تموم شده؟ ناامید شدید؟ تصور کنید روی آسفالت سرد افتادید و خونریزی دارید و کم کم دست از زندگی میکشید.
اگر هنوز زنده هستید و دل در گرو ایران دارید به احترام همین خونها باید باور کنید که هیچ راه برگشتی نیست، پس برای هر روزتون و فردای ایران آزاد برنامه ریزی کنید یا سکوت کنید و دست از سرزنش کردن و بی ارزش جلوه دادن ابن مبارزه بردارید چون این رفتار مهمترین خواسته و دستاورد جمهوری اسلامی و دشمنان ایران از شماست.
این داستان امشب توافق میکنیم، فردا توافقی در کار نیست، پس فردا حمله است، هفته دیگه آتش بسه، از امروز به بعد فرکانسش بیشترم میشه بهش عادت کنید و انتظار نداشته باشید وقتی جا رو روی زانو روبروشون دارن حتی برای لذتشم که شده دست از شکنجه دادنشون ور ندارن.
من در تاریکی مطلق و خفهکنندهای محبوس شدهام؛ تاریکیِ غلیظی شبیه به همان خاموشی اینترنتی که در دی ماه ۱۴۰۴ بر کشور تحمیل کردم. هیچ راه فراری نیست. ناگهان فضای ذهنم تغییر میکند. من دیگر در کاخ محافظتشدهام نیستم. من اکنون در خیابانهای سرد و تاریک شهرک معلم و درهدراز کرمانشاه ایستادهام. صدای شلیک گلولهها را میشنوم، اما این بار من فرمانده نیستم؛ من آن نوجوان ۱۷ سالهای هستم که با دستانی خالی در برابر ماشین سرکوب ایستاده است. وحشت استخوانسوزی تمام وجودم را فرا میگیرد. ناگهان سوزش شکافته شدن جمجمهام توسط گلوله جنگی تکتیراندازهای خودم را با تمام اعصاب فیزیکی و اثیریام احساس میکنم. این مرگ نیست؛ این دردی است که در لحظه توقف میکند و دوباره و دوباره تکرار میشود.
تصویر عوض میشود. بوی تند و زنندهای شبیه ترکیب فلفل، کلر و وایتکس ریههایم را پر میکند. من در خیابانهای اصفهان هستم. سرفه میکنم؛ سرفههایی که خون از گلویم به بیرون پرتاب میکند. سیستم عصبیام ناگهان از کار میافتد و روی آسفالت سرد خیابان فلج میشوم. نمیتوانم حرکت کنم. وزن سنگین وانتهای سیاهرنگ گردانهای امام علی و دوشکاها را میبینم که به سمتم میآیند. ترس خالص و فلجکننده قربانیانم، اکنون تبدیل به ضربان قلب من شده است.
صحنه به کابوسی تاریکتر بدل میشود. من روی زمین خاکیِ سولههای زندان مرکزی اصفهان و راهروهای سرد کهریزک افتادهام. عفونت ناشی از ساچمهها و گلولههای جنگی تمام بدنم را فرا گرفته است. التماس میکنم تا کسی به دادم برسد، اما پرستاران و پزشکان با لباسهای شخصی امنیتی که خودم دستور استقرارشان را در بیمارستان روحانی بابل داده بودم، مرا با برانکارد به سمت تاریکی میکشند. حس استیصال، بیکسی مطلق، و تماشای مرگ تدریجی خود در یک انبار متروکه، روحم را تکهتکه میکند.
اما وحشتناکترین بخش این شبیهسازی ابدی، در کوچههای تاریک و خلوت رخ میدهد. من زخمی روی زمین افتادهام. صدای قدمهای سنگین مأمورانی که سالها پرورش داده بودم نزدیک میشود. سایه مأمور روی صورتم میافتد. سردی فلزِ لوله اسلحه را دقیقاً روی پیشانی یا وسط قفسه سینهام حس میکنم. این همان «تیر خلاص» است که در خیابانها شلیک کردند. لحظه کشیده شدن ماشه، زمان کِش میآید. درد انفجار باروت در گوشت و استخوانم، ضجههای مادران در بهشت زهرا ، و وحشت اعدام شدگان زندانهای قزلحصار و دیزلآباد همگی در یک میکروثانیه به درون آگاهی من تزریق میشود.
من مجبورم این چرخه را زندگی کنم. برای هر قطره خونی که در آبان ۹۸ ریخته شد، برای هر چشمی که در پاییز ۱۴۰۱ نابینا گردید، و برای تکتک جنازههای رها شده در دی ماه ۱۴۰۴، من یک بار گلوله میخورم، یک بار در سولهها میپوسم، و یک بار تیر خلاص را تجربه میکنم. قوانین کیهان و زحلِ بیرحم، هیچ راه گریزی برای من باقی نگذاشتهاند. این شبیهسازی، این جهنم بازتابی، آنقدر تکرار خواهد شد تا ترازوی عدالت الهی و کارمیک کائنات به تعادل برسد و آخرین ذره از بدهی این خونها با رنج من تسویه شود. من در آتشی که خود افروختم، تا ابد میسوزم.
هممیهنان عزیزم،
در روزهای اخیر، چند گروه تجزیهطلب -که در کارنامه بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم میخورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کردهاند. چنانکه بارها تأکید کردهام، حفظ و دفاع از تمامیت ارضی ایران، اصلی خدشهناپذیر است. ما بر سر یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران نه با کسی مذاکره میکنیم و نه ذرهای از آن کوتاه میآییم.
چنین ادعاهایی تنها به جمهوری اسلامی، بزرگترین دشمن ملت ایران و تمامیت ارضی کشور، بهانه میدهد تا خود را به دروغ مدافع این اصل معرفی کند؛ حال آنکه این رژیم از نخستین روز روی کار آمدنش، عامل اصلی انواع تبعیض و تفرقه در ایران بوده است.
تمامیت ارضی ایران خط قرمز ملت بزرگ و متحد ماست. هر فرد یا گروهی که از این خط قرمز عبور کند، یا با عبورکنندگان از آن همکاری کند، با پاسخ قاطع ملت آگاه ایران روبهرو خواهد شد.
در روزها و هفتههای پیش رو، همزمان با درهمشکستن کامل جمهوری اسلامی و بیرون راندن این رژیم از کشور، در دفاع از یکپارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران نیز هوشیارتر، استوارتر و کوشاتر از همیشه خواهیم بود. با پایبندی به این اصل بنیادین، میتوان انتظار داشت که ارتش ایران نیز به وظیفهی ملی-میهنی خود عمل کند، در کنار ملت بایستد و از ایران در برابر جمهوری اسلامی و تجزیهطلبان دفاع کند.
تنها در یک ایرانِ یکپارچه و دموکراتیک، در سایهی حاکمیت قانون است که آزادیهای فردی و حقوق برابر همه شهروندان، فارغ از باور، مذهب، زبان یا قومیت، تضمین میشود.
پاینده ایران،
رضا پهلوی