شهید امانالله حکیمی ��رزند عبدالحکیم، در سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی در روستای هزارهبای، واقع در درهی خوشدره، شهرستان خوست استان بغلان چشم به جهان گشود. خانوادهی او از جمله خانوادههای مذهبی، متدین و فرهنگی این دیار به شمار میروند که همواره در میان مردم محل از احترام خاص برخوردار بودند. فضای خانهی آنان آکنده از ایمان، معنویت، محبت و پیوند عمیق با ارزشهای دینی بود و همین امر از نخستین روزهای زندگی، شخصیت امانالله را در مسیر رشد و تربیت سالم قرار داد. دوران کودکی او همچون سایر کودکان روستا با سادگی، صفا و صمیمیت همراه بود، اما در کنار بازیهای کودکانه، همواره روحیهای آرام، متین و کنجکاو داشت. همسایگان و نزدیکاناش او را کودکی باادب، مهربان و بااحساس میشناختند و بارها بر هوش سرشار، استعداد برجسته و اخلاق نیکویش شهادت داده بودند. پدرش، عبدالحکیم، مردی دیندار و خوشنام بود که تلاش میکرد فرزندش از همان آغاز با قرآن، نماز و ارزشهای ��خلاقی آشنا گردد و مادرش نیز، بانویی فداکار و باایمان، همواره سنگ بنای تربیت روحی و معنوی فرزند را تقویت مینمود.
از همان سالهای نخست، شهید امانالله علاقهی زیادی به فراگیری علوم دینی نشان داد. او در کنار همسالاناش، قدم به مساجد محل گذاشت و از محضر امامان جماعت برای یادگیری قرآن کریم، احکام اسلامی و آداب دینی بهره برد. این دوره، برای او دوران پایهگذاری شخصیت معنوی و اخلاقی محسوب میشد. کودکی که در فضای معنویت پرورش یافته بود، نهتنها در قرائت قرآن صدای خوش و زیبایی داشت، بلکه از همان خردسالی سعی میکرد آموزههای اخلاقی را در زندگی روزمرهاش پیاده ک��د. در کنار آموزشهای دینی، او شور و شوق خاصی برای ادامهی تحصیل رسمی داشت. در سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی، پس از گذراندن دورهی ابتدایی، وارد دبیرستان عالی مولوی محمد مراد شهید گردید. شور و تلاش او برای یادگیری باعث شد بهزودی در میان شاگردان ممتاز قرار گیرد و م��لمان از او به عنوان دانشآموزی کوشا و جدی یاد کنند.
دوران نوجوانی شهید حکیمی با حوادث مهمی در افغانستان همزمان شد. او شاهد بود که چگونه ناامنیها، بیعدالتیها و تبعیضها در کشور گستردهتر میگردید. با وجود تمام مشکلات، او همچنان بر ادامهی تحصیل تأکید داشت و در کنار درس، به فعالیتهای اجتماعی نیز علاقه نشان میداد. از همان زمان، دوستان و همدرساناش به روحیهی شجاع و نترس او اشاره میکردند؛ روحیهی که بعدها در میدان مقاومت به او معنا و هویت ویژهای بخشید. هرچند او هنوز دانشآموز بود و فرصت نیافت که دورهی دانشجویی را به پایان برساند، اما آگاهی س��اسی و اجتماعیاش نسبت به بسیاری از جوانان همسنوسالاش بیشتر بود. او در جلسات خانوادگی و محافل دوستانه، همواره سخن از ضرورت ایستادگی در برابر ظلم و بیعدالتی به میان میآورد و با نگاه پرامید از آیندهی آزاد افغانستان سخن میگفت.
با سقوط نظام جمهوری در افغانستان و تسلط دوبارهی گروه تروریستی طالبان، شرایط برای جوانان وطندوست دشوارتر شد. بسیاری از آنها در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار گرفتند؛ یا سکوت و انزوا پیشه کنند، یا به صف مقاومت بپیوندند. شهید امانالله، با روحیهی پرشور و غیرت جوانی، راه دوم را برگزید. او نمیتوانست شاهد باشد که آزادی، کرامت انسانی و عزت مردمش پایمال گردد. همانند صدها جوان آزادهی دیگر، به صفوف جبههی مقاومت ملی پیوست و در کنار سایر مجاهدان و رزمندگان، مبارزهی مسلحانه علیه دشمن مزدور و جنایتپیشه را آغاز کرد.
امانالله جوانترین رزمندهی جبههی مقاومت در شهرستان خوست بغلان بود. او با ��جود سن کم، شجاعت و دلاوری خیرهکنندهی از خود نشان میداد. فرماندهان مقاومت بارها بر این نکته تأکید داشتند که روحیه و انگیزهی این جوان، به دیگران نیز انرژی و امید میبخشید. او در عملیاتها و جنگهای متعدد اشتراک ورزید و در هر نبردی همچون کوهی استوار ایستادگی میکرد. روایتهای همرزماناش نشان میدهد که او نهتنها در میدان جنگ شجاع بود، بلکه در زمان آرامش نیز جوانی مهربان، صبور و اهل انس و دوستی بود. یارانش او را الگویی از شجاعت، ایمان و تعهد میدانستند.
پایداری و مقاومت شهید امانالله در چنین سنی واقعن بیسابقه و قابل ستایش بود. بسیاری از کسانی که از نزدیک او را میشناختند، میگفتند که سن و سالاش با روحیهی پرصلابتاش تناسبی نداشت؛ گویی در وجود او روح مردی مجرب و باتجربه سکونت داشت. او در برابر سختیها خم به ابرو نمیآورد و همیشه با لبخندی امیدوار، دیگران را نیز دلگرم میساخت.
|به مناسبت سومین سالگرد شهادت فرمانده سردارخان سلیمی، فرمانده قرارگاه خاووشِ خوستها|
ما چرا میجنگیم؟!
فرمانده شهید سردار سلیمی، از پیشگامان جبهه مقاومت ملی در خوستهای بغلان، در کنار پدرش، فرمانده محمد عوضخان سلیمی و در سنگری مشترک برای آزادی و سربلندی وطن، در ارتفاعات آبنوی خاووش به شهادت رسید.
یاد و راه ابرمردان تاریخ آزادی گرامی باد.
چهارمین سالیاد شهادت داکتر پیکان حیدری؛ عیار مرد پاکباز، خدمت گذار معارف، پیشآهنگ مقاومت دوم و همسنگرانش را گرامی میداریم
پیکان حیدری فرزند آزادهی خوستها، فرهیختهای میدان علم بود و مبارز سنگر آزادی. برای آزادی رزمید و برای وطن جان خویش را فدا نمود؛ امروز برای هر فردی از سرزمین مقاومت نمادیست برای قیام علیه استبداد و سلطهی طالبانی. گروه تروریستی طالبان او را بعد از مبارزات نفسگیر اش همراه با دو همرزماش در ساحهی دهن درهی خوشدرهِ خوستهای بغلان، چهار سال قبل از امروز به شهادت رسانده و جسدش را تیرباران نمودند.
اینک چهار سال از شهادت آن مرد بزرگ و همسنگراناش میگذرد. برای آنکه یاد و نام آن بزرگمرد ماندگار بماند و کارنامه زندگیشان هر دم تازهتر گردد، بخش رسانهی جبهه مقاومت ملی، به این مناسبت برنامه «ایکس اسپس» تحت عنوان «چهارمین سالیاد شهادت پیکان حیدری؛ عیار مرد پاکباز، خدمت گذار معارف، پیشآهنگ مقاومت دوم و همسنگرانش را گرامی میداریم» را برگزار میکند.
زمان برگزاری: فردا شب، ساعت ۱۰:۰۰ شب بهوقت افغانستان.
دکتر ضیا آریایینژاد، در محفل گرامیداشت از سالیاد شهادت دکتر پیکان حیدری و شهدای مقاومت دوم خوستها:
"سرنوشت ما و شما نه از جادههای آمریکا و اروپا، نه از بردن پروندهها به دفاتر سازمان ملل و نه با شعارهای «زنده باد» و «مرده باد» رقم میخورد، بلکه از سنگرها و گلولههایی که به سمت دشمن شلیک میشود، ساخته میشود.
همانطور که در زمان جهاد و مقاومت بزرگان ما پیشقدم بودند، امروز هم من، شما و حوزه مقاومت پیشقدم هستیم. قهرمانها و بزرگترین شخصیتهای ما کسانی هستند که امروز در برابر طالبان جنایتکار ایستادگی میکنند. فردای افغانستان، دی��لماسی افغانستان و سرنوشت این کشور در دست کسانی است که امروز در سنگرها نشسته و مبارزه میکنند."
این برنامه با عنوان «مقاومت خوستها؛ چهارمین سالیاد شهادت داکتر پیکان حیدری و همراهانش» روز شنبه، ۷ سرطان، در شهر مونشن آلمان برگزار شد.
مستندی بر زندگی شهید دکتر پیکان ��یدری، مقاومت خوستها، جنایات گروه طالبان در خوستها و شهدای مقاومت دوم خوستها.
خوستها؛ سرزمینی بر کرانههای پایانی هندوکش و آستانهی پامیر، که پرچم آزادی و غرور را بر بلندای قامت خویش به اهتزاز درآورده است.
در گرمای طنین آزادی، رقص پیکان آتشین شهید دکتر پیکان حیدری، شعله در دل دشمن افکند و سرود قیام و آزادگی را فریاد کرد. او پیشتاز میدان نبرد با اجنبیان طالب گشت، پرچمدار مبارزان شمال شد و آیین کاوهوارِ آهنگری را در صفحهی تاریخ به نگارش درآورد.
هندوکشنشینانِ خوست، با پیکانی از جنس آتش و ایمان، پاسدار عدالت و آزادیاند؛ و در تاریکی شب، مشعلدار صبح سپید آینده خواهند بود.
در تاریخ ملتهایی که در پی «آزادی، عدالت و کرامت انسانی» رنج کشیدهاند، همواره چهرههایی برخاستهاند که فراتر از زمان خود زیستهاند. انسانهایی که نه فقط در میدان رزم، بلکه در عرصهی اندیشه نیز مجاهد بودهاند. مردانی که جان خود را در راه دفاع از خاک و حیثیت مردم خویش فدا کردند، اما پیش از آن، ذهن و زبانشان را وقف آگاهی، بیدارسازی و نقد ساختارهای فاسد کرده بودند. یکی از این چهرههای کمنظیر، شهید داکتر پیکان حیدری بود؛ م��دی که بهراستی در همتنیدگی سلاح و قلم، نماد تلفیق رزمندگی و روشنفکری بود، آنهم در عصری که سکوت، بزدلی، یا مصلحتگرایی جای فریاد حقیقت را گرفته بود.
شهید پیکان حیدری، همانگونه که از ناماش پیداست، پیکانی بود در دل تاریکی، شکافدهندهی پردههای جهالت، تزویر و ظلم. او از معدود روشنفکرانی بود که اتاقهای درس، پژوهش و سخنرانی را ترک کرد تا پا بر میدان خطر بگذارد. بسیاری از روشنفکران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در قالب نظریهپردازیهای منزوی و انتزاعی گرفتار آمدهاند. اما پیکان، اندیشه را در بستر واقعیت به کار گرفت و تفکر را به سلاحی برای دفاع از مردماش بدل ساخت. او نه از آنانی بود که صرفاً بنویسند و بخوانند و انتقاد کنند، بیآنکه هزینه دهند. نه از آنانی که «حقیقت» را فقط در قالب فلسفه و کتاب فهم کرده باشند. بلکه او با گوشت و پوستاش حقیقت را زیست. اندیشه در نزد او، تجربهای زنده بود. او باور داشت که تفکر اگر به کنش نهانجامد، عقیم است و عدالت اگر به ایثار ختم نشود، شعاری بیش نیست.
عصر ما، عصریست که در آن حقیقت، اغلب قربانی مصلحت است. مردمان بسیاری، حتی اگر آگاه از ظلم باشند، سکوت را بر فریاد ترجیح میدهند؛ یا برای حفظ منافع شخصی، خود را به نابینایی میزنند. پیکان حیدری اما، نماد صدایی بود که در عصر سکوت برخاست. او نه از تهمتها هراس داشت، نه از تهدیدها و نه از تنها شدن. چرا که مردان بزرگ، تنها راه دشوار را برمیگزینند؛ راهی که پایانش شاید شهادت باشد، اما در هر قدم، بذر بیداری میکارد. شجاعت او، تنها در رفتن به میدان جنگ نبود. شجاعتِ واقعیاش در آن بود که از منطقهی امن ذهنی و اجتماعی خود عبور کرد و به قلب جغرافیایی رفت که بسیاری از آن میگریختند؛ «دفاع از انسان، از کرامت، از مظلوم، در برابر ماشین سرکوب و کشتار طالبانیسم.»
شهید پیکان حیدری «هم اهل قلم بود و هم اهل سنگر». این ترکیب، بسیار کمیاب و شگرف است. تاریخ نشان داده است که غالبن اهل قلم از اهل میدان جدا بودهاند. یکی در کتابخانه به نوشتن دل میسپارد و دیگری در جبهه به نبرد مشغول میشود. اما پیکان، آن ندرت تاریخی بود که هم اندیشه داشت و هم اراده؛ هم مینوشت و هم میجنگید؛ هم تحلیل میکرد و هم اقدام. برای او، ق��م سلاحی بود در برابر جهل. او میدانست که تفنگ، اگر از خرد و آگاهی تهی باشد، میتواند خود ابزار ظلم گردد. اما اگر تفنگ و قلم همزمان در دست انسان عدالتطلبی قرار گیرند، میتوانند چنان نیرویی بسازند که نهتنها جغرافیا، بلکه تاریخ را نیز دگرگون کنند. او مینوشت/ میگفت، تا ذهنها را بیدار کند و میجنگید تا بیداری را حفظ کند. برای پیکان، هر کلمهی که نوشته میشد، مقدمهی ��ود بر یک حرکت و هر حرکتی، بسط و تجسم آن مفهومی بود که در سکوت حاکمیت بهزبان نمیآمد.
داکتر شهید، از آندست روشنفکرانی نبود که از بالای برجعاج نظریهپردازی کند. او به میان مردم رفت، درد آنها را زیست، با آنها سخن گفت، برای آنها جنگید، و در نهایت، در راه آنها جان داد. این خصلت انسانی و متواضعانهاش وجه تمایز آشکاری بود میان او و بسیاری از مدعیان عدالت و آزادی. پیکان از آنانی بود که مردم را نه ابزاری برای انقلاب، که اصل انقلاب میدانست. برای او، صدای کودکِ بیپناه در روستا، اشک مادران بیسرپرست و نالهی زخمیان میدان، همه بخشی از دلایل ایستادگیاش بود��د. او به میدان جنگ نرفته بود که قدرت گیرد، نمینوشت تا دیده شود، بلکه میزیست تا وجدانش آسوده باشد.
چهار سال از روز شهادت پیکان حیدری گذشته است، اما خاطرهاش همچنان زنده است و پیاماش، زندهتر. او اگرچه فیزیکی در میان ما نیست، اما اندیشهاش، روش زیستناش و راهی که آغاز کرد، امروز در دل بسیاری از جوانان و عدالتخواهان میتپد. شهادت پیکان، پایان یک زندگی نبود؛ آغاز یک نماد بود. او اکنون صرفان یک انسان نیست، ��لکه یک الگوست؛ الگوی انسانِ مسئول، متعهد و بیدار در جهانی پر از تزویر، سرکوب و خوابرفتگی. شهادت او یادآور این حقیقت است که هنوز هم در میان نسل ما، میتوان انسانهایی را یافت که زندگی را با تمام ابعادش جدی میگیرند؛ که از جان برای اندیشه و از اندیشه برای جان مایه میگذارند.
دکتر ضیا آریایینژاد، نمایندهی پیشین مردم سمنگان در جلس نمایندگان، در برنامهی سالیاد شهادت دکتر پیکان حیدری و شهدای مقاومت دوم خوستها:
"در کابل بودیم که یکی از دوستانم برایم گفت داکتر صاحب پیکان، استاد سخیزاده و جمعی دیگر از همسنگرانشان به خوستهای بغلان رفتهاند و در آنجا یک حرکت مقاومت مردمی را پایهگذاری کردهاند. در آن زمان، جنگی شدید در آن منطقه در جریان بود. با این حال، برای من روشن بود که این ح��کت نوپا و ارزشمند، از سوی دستگاههای سیاسی و نظامی وقت حمایت نمیشود و متأسفانه، همینطور هم شد.
با وجود نبود پشتیبانی، این جوانان قهرمان تحت رهبری و قیادت شهید داکتر صاحب پیکان، وظیفه تاریخی خود را انجام دادند. آنان در برابر هیولاهای جنایتکاری که امروز افغانستان را در اسارت خود دارند، ایستادگی کردند و نخستین سنگ بنای مقاومت دوم را از خوستهای بغلان گذاشتند. آنان پیامی قاطع به مردم افغانستان و جهان فرستادند که این ملت تسلیمپذیر نیست و در برابر تروریزم و جنگ سیاه آنها، با تمام نیرو و توان ایستادگی خواهد کرد.
با وجود شرایط دشوار و تنهایی این مبارزان، ��وانستند صفحهای نو از تاریخ افغانستان را ورق بزنند و بار دیگر مردم را به مسیر مقاومت، بهعنوان راه نجات و ایستادگی در برابر تروریزم جهانی، رهنمون شوند. این افتخار بزرگ نصیب مردم خوستها شد که بهعنوان نخستین کسانی که پایهگذار حرکت نظامی علیه طالبان بودند، در تاریخ ثبت گردند."
خنجانی: "داکتر پیکان میتوانست زندگیای آرام و بیمسئولیت را برگزیند، اما آگاهانه راه مقاومت، آزادی و دفاع از عزت مردم را انتخاب کرد و جان خود را در این مسیر فدا ساخت. به گفتهٔ خنجانی، این نوع مرگ، باشکوه و سرشار از فضیلت است و باید الگویی برای نسلهای آینده باشد."
عبدالله خنجانی، مسئول کمیته سیاسی جبهه مقاومت ملی افغانستان، در مراسم گرامیداشت چهارمین سالیاد شهادت داکتر پیکان حیدری و شهدای مقاومت دوم خوستها که روز شنبه، ۷ سرطان، در شهر مونشن آلمان برگزار شد، گفت که شهادت داکتر پیکان و همراهانش «میراثی از عزت، آگاهی و تعهد به راه خدا و مردم» است.
او تأکید کرد که داکتر پیکان میتوانست زندگیای آرام و بیمسئولیت را برگزیند، اما آگاهانه راه مقاومت، آزادی و دفاع از عزت مردم را انتخاب کرد و جان خود را در این مسیر فدا ساخت. به گفتهٔ خنجانی، این نوع مرگ، باشکوه و سرشار از فضیلت است و باید الگویی برای نسلهای آینده باشد.
آقای خنجانی افزود: «بزرگترین رزق شهدا، عزتی است که پس از مرگ نصیبشان میشود.» او با اشاره به تفاوت میان کسانی که برای ترور و خشونت آمدهاند و نخبگانی مانند داکتر پیکان که با آگاهی وارد میدان شدهاند، تأکید کرد: «این تقابل را باید با ژرفاندیشی درک کنیم.»
رئیس کمیته سی��سی جبهه مقاومت ملی در ادامه، جغرافیای سیاسی افغانستان را به سه بخش (جغرافیای تسلیم، جغرافیای ایستادگی و جغرافیای بیتفاوتی) تقسیم کرد و از برخی مناطق بهعنوان جغرافیای مقاومت یاد کرد.
او همچنین گفت: «افتخار ما این است که در بخشی از جغرافیای ایستادگی قرار داریم؛ سرزمینی که در برابر دشمن تسلیم نشده و همچنان امیدی برای آینده باقی مانده است.»
خنجانی در پایان خاطرنشان کرد که بزرگداشت شهدا نباید صرفاً احساسی و مقطعی باشد، بلکه باید به انگیزهی برای تداوم راه مقاومت و تقویت هویت ملی و سیاسی مردم تبدیل شود.
عبدالله خنجانی، مسئول کمیته سیاسی جبهه مقاومت ملی افغانستان، در مراسم گرامیداشت چهارمین سالیاد شهادت داکتر پیکان حیدری و شهدای مقاومت دوم خوستها که روز شنبه، ۷ سرطان، در شهر مونشن آلمان برگزار شد، گفت که شهادت داکتر پیکان و همراهانش «میراثی از عزت، آگاهی و تعهد به راه خدا و مردم» است.
او تأکید کرد که داکتر پیکان میتوانست زندگیای آرام و بیمسئولیت را برگزیند، اما آگاهانه راه مقاومت، آزادی و دفاع از عزت مردم را انتخاب کرد و جان خود را در این مسیر فدا ساخت. به گفتهٔ خنجانی، این نوع مرگ، باشکوه و سرشار از فضیلت است و باید الگویی برای نسلهای آینده باشد.
آقای خنجانی افزود: «بزرگترین رزق شهدا، عزتی است که پس از مرگ نصیبشان میشود.» او با اشاره به تفاوت میان کسانی که برای ترور و خشونت آمدهاند و نخبگانی مانند داکتر پیکان که با آگاهی و��رد میدان شدهاند، تأکید کرد: «این تقابل را باید با ژرفاندیشی درک کنیم.»
رئیس کمیته سیاسی جبهه مقاومت ملی در ادامه، جغرافیای سیاسی افغانستان را به سه بخش (جغرافیای تسلیم، جغرافیای ایستادگی و جغرافیای بیتفاوتی) تقسیم کرد و از برخی مناطق بهعنوان جغرافیای مقاومت یاد کرد.
او همچنین گفت: «افتخار ما این است که در بخشی از جغرافیای ایستادگی قرار داریم؛ سرزمینی که در برابر دشمن تسلیم نشده و همچنان امیدی برای آینده باقی مانده است.»
خنجانی در پایان خاطرنشان کرد که بزرگداشت شهدا نباید صرفاً احساسی و مقطعی باشد، بلکه باید به انگیزهی برای تداوم راه مقاومت و تقویت هویت ملی و سیاسی مردم تبدیل شود.
و جایگاه آن در حافظه مقاومت مردم افغانستان خواهیم پرداخت.
📅 زمان: شنبه، ۲۸ جون ۲۰۲۵
از ساعت 14 تا 18 بجه بعد از ظهر
از کنشگران حوزه مقاومت و تمامی وجدانهای بیدار دعوت میشود تا در این محفل یادبود و بازاندیشی ح��ور یابند.
آگهی حضور!
به مناسبت چهارمین سالیاد شهادت داکتر پیکان حیدری و یاران دلیرش، محفلی در شهر مونشن آلمان برگزار میگردد. در این برنامه، ضمن یادآوری رشادتها و فداکاریهای این شهیدان راه آزادی، بهویژه نقش تاریخی حوزه خوست بهعنوان آغازگر مقاومت دوم، به بازخوانی ابعاد مختلف این جنبش
دومین سالیاد شهادت فرمانده پهلوان محمد یاسین رحمانی، فرمانده عبدالفرید امیری و همسنگرانشان را گرامی میداریم. این مردان بزرگ، اسطورههایی از ایستادگی و عزتاند که نامشان با تاریخ این سرزمین گره خورده است. آنان در لحظهای که وطن در آزمونی سخت قرار داشت، در برابر تاریکی زمانه(رژیم تروریستی طالبان) ایستادند و برای آزادی و شرف این خاک جان شیرین خود را نثار کردند.
پس از سقوط جمهوریت، وقتی بسیاری در تردید و سرگردانی بودند، #خوستها ایستاد؛ ایستاد چنان کوهی استوار در برابر طوفان. این دیار قهرمانپرور، فرزندان راستین خود را به پیشگاه وطن تقدیم کرد؛ فرزندانی که با خون خود روایتگر فصلی جاودان از مقاومت و آزادگی شدند. فرمانده پهلوان شهید و همسنگرانشان با ایمان به حقانیت آرمانشان، سنگر به سنگر جنگیدند تا نشان دهند که عشق به وطن و آزادی چیزی نیست که بتوان آن را شکست.
نام و یاد این قهرمانان، چون ستارهای فروزان در آسمان تاریخ ما میدرخشد. آنان به ما آموختند که هیچ قدرتی نمیتواند آرمان آزادی را خاموش کند، اگر دلهای سرشار از شجاعت برای آن بتپد.
برای آنکه این شعله فروزانتر گردد و نام و یاد این بلندهمتتان جاودانه بماند، امشب گردهم میآییم. میآییم تا از قهرمانیها و جانفشانیهایشان سخن بگوییم، تا عهد کنیم که راهشان را ادامه خواهیم داد و آرمانشان را به نسلهای آینده منتقل خواهیم کرد. این گردهمایی، نه فقط یک یادبود، بلکه پیمانی دوباره است با تاریخ، با وطن و با خون شهیدانی که در راه آزادی جاری شد.
برای پیوستن با ما روی لینک زیر کلیک کنید.👇
https://t.co/vNpXr7tEHk
شهید فرمانده پهلوان محمدیاسین رحمانی، فرزند حاجی رحمنشاه، در سال ۱۳۴۲ هجری خورشیدی در روستای عابدخیل، شهرستان خوست، استان بغلان، در خانوادهای متدین، مبارز، فرهنگی، اهل دانش و مجاهدپرور چشم به جهان گشود. او از همان آغاز کودکی نشان از آیندهای پرافتخار داشت؛ کودکی که تقدیر او را به راهی کشاند که قهرمانان در آن زاده میشوند.
فرمانده محمدیاسین شهید، پس از گذراند�� سالهای نخستین زندگی در آغوش خانوادهای که جوهرهی مقاومت در رگهایشان جاری بود، آموزشهای ابتدایی را نزد امامان مساجد فرا گرفت. اما تقدیر، او را به مسیر پر فراز و نشیب جهاد کشاند. در سال ۱۳۵۸ هجری خورشیدی، هنگامی که نعرههای جهاد مقدس علیه نیروهای متجاوز شوروی در سراسر افغانستان طنینانداز شد، او با شجاعتی وصفناپذیر به صفوف مجاهدین تحت فرماندهی قهرمان ملی، شهید احمد شاه مسعود پیوست.
در دوران جهاد، فرمانده رحمانی در صحنههای نبرد شهرستان خوست و خطوط مقدم جنگ در صفحات شمال، بهویژه استان تخار، حضوری شکوهمند داشت. او که قلبش لبریز از عشق به وطن و آزادی بود، با بیباکی در برابر دشمنان ایستاد و در هر نبردی، پیروزی را به نام مجاهدین رقم زد. با شکست نیروهای شوروی، او همچنان به مبارزه علیه رژیم کمونیستی ادامه داد و در نبردهای کرانومنجان بدخشان، تخار و دیگر استانها، نقش مهمی ایفا کرد.
با سقوط رژیم کمونیستی و پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱ هجری خورشیدی، پهلوان شهید به زادگاهاش بازگشت تا زندگی عادی را تجربه کند. اما تقدیر، بار دیگر او را فراخواند. در سال ۱۳۷۴، با روی کار آمدن گروه طالبان، او که رنج وطن را در دل داشت، بار دیگر سلاح به دست گرفت و به صفوف نیروهای جبهه مقاومت ملی تحت رهبری قهرمان ملی، شهید احمد شاه مسعود پیوست. در کنار برادر بزرگاش، فرمانده عبدالیاسین رحمانی، در نبردهای سنگین استانهای بغلان، تخار و بدخشان، دشمن را زمینگیر کرد و به نمادی از مقاومت و شجاعت بدل شد.
پس از سقوط گروه طالبان و پیروزی مجاهدین، فرمانده شهید به زادگاه خود بازگشت و به زندگی سادهای روی آورد. او که همواره خود را یک مجاهد حقیقی میدانست، هیچگاه در راه جهاد کوتاهی نکرد و طی بیست سال حکومت پسا طالبان نیز هیچ مسئولیت حکومتی را نپذیرفت. او مردی بود که از طریق کشاورزی و دامداری، زندگی خود را پیش میبرد و هرگز نیازی به کمک دیگران نداشت.
با بازگشت دوباره گروه طالبان به قدرت، فرمانده رحمانی شهید که حالا دیگر کهنسالی به او رسیده بود، اما روحیهی رزمندهاش همچنان جوان بود، بار دیگر به میدان نبرد بازگشت. او که اینبار تجربهای گرانبها در جنگ داشت، با رادمردی و شجاعت در برابر دشمن ایستاد و در نبردهای درهی خاهوش، فارزو، سچی، عابدخیل و دهنه، همچنان در خط مقدم حضور داشت.
سرانجام، پس از یکونیم سال مقاومت و ��یستادگی بیوقفه، در تاریخ ۲۲ جدی ۱۴۰۱ هجری خورشیدی، در روستای پژک، تگاب بازار، به اسارت دشمن درآمد و با شرف و افتخار به شهادت رسید. فرمانده شهید محمدیاسین رحمانی، با خون خود، صفحهای زرین در تاریخ مقاومت افغانستان نگاشت و نامش را در کنار بزرگترین قهرمانان آزادی به ثبت رساند. او اکنون جاودانه است و یادش تا ابد در دلهای آزادگان و آزادیخواهان میدرخشد.
فرمانده عبدالفرید امیری، فرزند میراحمد، در سال ۱۳۷۳ هجری خورشیدی، در روستای تاجکهای درهای خاووش، شهرستان خوست، استان بغلان، در خانوادهای متدین و مجاهد چشم به جهان گشود. از همان دم که پای در این جهان نهاد، س��نوشت او را برای مسیر قهرمانی و حماسهسازی برگزیده بود. در دل کوهستانهای سرسخت و درههای پرصلابت شهرستان خوست، او با روحیهای آهنین پرورش یافت، گویی زمین و آسمان از همان آغاز، ایمان و ��ستواری را به او ارزانی کرده بودند.
شهید عبدالفرید دوران کودکیاش را در کنار خانوادهای گذراند که عشق به وطن و ایمان به حقانیت، تار و پود زندگیشان بود. او در سال ۱۳۸۰ هجری خورشیدی قدم به دبیرستان بازار شهرستان خوست گذاشت، جایی که نخستین جرقههای روشنایی علم و آگاهی در ذهنش شعلهور شد. سالها از پس هم آمدند و عبدالفرید همچنان بر افروختن این شعلهها پای فشرد. در سال ۱۳۹۳ هجری خورشیدی، با درجهای عالی از دبیرستان فارغ شد و قدم در مسیری گذاشت که تقدیر برای او رقم زده بود.
او به دانشگاه خصوصی غرجستان در کابل راه یافت، جایی که در آتش عشق به علم سیاست سوخت و به سان آهنی که در کورهای داغ گداخته شود، به جوهر قهرمانی و دانشمندی بدل شد. او در سال ۱۳۹۷ هجری خورشیدی، با موفقیت از دانشکده حقوق و علوم سیاسی فارغالتحصیل شد، اما این برای او تنها گامی کوچک در مسیر بلندش بود. او در سال ۱۳۹۸ هجری خورشیدی، وارد اکادمی نظامی پولیس شد و در آنجا با عزمِ راسخ، آموزشهای نظامی را همچون سلحشوری که به میدان نبرد میرود، پشت سر گذاشت.
شهید امیری، پس از فراغت بهعنوان افسر در وزارت داخله خدمت کرد و ��ه سال از عمرش را به دفاع از وطن و آرمانهایش سپری نمود. اما روزهای تیره و تار سرزمینش از راه رسیدند. شهرستانها یکی پس از دیگری به کام دشمن فرو رفتند و زنگ خطر سقوط نواخته شد. در این لحظات سرنوشتساز، عبدالفرید دو راه پیش روی داشت؛ "یا اسارت را بپذیرد و زیر سلطه گروه طالبان زندگی کند، یا سلاح برگیرد و به سنگر شرف و عزت مردمش بشتابد."
امیری شهید، بیهیچ تردیدی، راه دوم را برگزید. همچون شیری غرّان به دیار خویش بازگشت و به کارزار مبارزه پیوست. او از سنگری به سنگر دیگر، با شجاعتی وصفناپذیر ایستاد و در برابر دشمن سینه سپر کرد. او با قلبی که از عشق به وطن سرشار بود، د�� مسیر مقاومت گام برداشت و هیچگاه قدمی پس نکشید.
سرانجام، در ۲۲ جدی ۱۴۰۱ هجری خورشیدی، در روستای دهنهای خوست، دشمنان او را به اسارت گرفتند. اما حتی در بند، روح بلند و آزادش تسلیم نشد. شش ساعت شکنجه و درد را تحمل کرد، اما نه کمر خم کرد و نه سر فرود آورد. او با غرور و افتخار، شهادت را پذیرفت و خون پاکش، زمین میهن را رنگین ساخت.
شهید عبدالفرید امیری، نماد ایستادگی و مقاومت، با شهادتش تاریخ را نگاشت و در دلها جاودانه شد. نام او همچون ستارهای درخشان، بر تارک حماسهها خواهد ماند و تا ابد، آوازه شجاعتش در گوش تاریخ طنینانداز خواهد بود. او با خون خویش، سرود آزادی و افتخار را سرود و به نسلهای آینده درس استقامت و آزادگی آموخت.
خوستهای بغلان، سرزمینی که هر سنگ و هر درهاش گواه شجاعت مردانی است که جان در کف گرفتند تا عزت و شرف این خاک باقی بماند، شاهد حماسه مردی بود که ناماش با مقاومت و آزادگی گره خورده است. فرمانده ولیجان مرزاخیل، فرماندهای که فریادش، پژواک آزادی و خونش، جوهر تاریخ این سرزمین شد، در دل همین خاک ایستاد، جنگید و جاودانه شد.
فرمانده ولیجان مرزاخیل از همان آغاز، در میدانهای نبرد، چون کوهی استوار در برابر بادهای سهمگین ایستاد. در مق��ومت اول، زمانی که دشمن میخواست آزادی را در غل و زنجیر کشد، او با دستانی محکم و قلبی پر از ایمان، سپر مردمش شد. در نبردهایی چون عملیاتهای شبانه علیه مواضع دشمن و کمینهایی که در دل د��هها زده میشد، نقش ولیجان نهتنها فرماندهی، بلکه روحیهبخشی به نیروها بود. او از دردهای ملت سخن نمیگفت؛ بلکه با گلوله و خون، روایتگر آن بود. همانطور که چهگوارا، انقلابی بزرگ و مبارز آرژانتینی گفته است: "انقلاب، تنها یک مبارزه برای سرزمینها نیست؛ بلکه مبارزهای است برای روح انسانها." ولیجان در این مسیر، نهفقط برای سرزمیناش، بلکه برای کرامت انسانها نیز میجنگید. هر بار که دشمن به پیش میآمد، ولیجان در برابرش صف میبست و با خشم غیرت، در دل دشمن هراس میافکند.
فرمانده مرزاخیل شهید، همچون بسیاری از رهبران بزرگ تاریخ، از درد و رنج مردم خود نمیگفت، بلکه در عمل و با فداکاریهای بیپایان خود، برای آنان میجنگید. در دنیای امروز، شاید بتوان گفت که ولیجان نمونهای از فلسفههای فریدریش نیچه است که در اثر خود به نام "اراده به قدرت" بیان میکند: "آنچه انسان را نابود نمیکند، او را قویتر میکند." ولیجان مرزاخیل نیز با تمام سختیها و دردها، همواره به جلو میرفت و همرزمانش را به ایستادگی و مقاومت دعوت میکرد.
در دوران ج��هوریت، او فراتر از یک فرمانده بود؛ پاسدار عدالت و مدافع آرزوهای مردمی که سالها برای صلح و آزادی جنگیده بودند. ولیجان شهید با علم به اینکه دشمنان این سرزمین از درون و بیرون در کمیناند، هیچگاه از حفاظت از مردم و خاکش دست نکشید. به گواه همرزماناش، او همیشه میگفت: "صلحی که بر پایه تسلیم بنا شود، صلح نیست؛ بلکه کابوسی است که باید در برابرش جنگید." این سخن، بازتاب نظریات فیدل کاسترو است که معتقد بود: "صلح بدون عدالت ممکن نیست." ولیجان نیز از همین فلسفه پیروی میکرد و همیشه میگفت که هرگونه صلحی که بر پایه تسلیم به ظلم و فساد باشد، نادرست است.
اما اوج حما��هاش در مقاومت دوم نمایان شد، زمانی که گروه طالبان بار دیگر چنگال ظلم خود را بر این خاک فرو بردند. در این دوران سخت، فرمانده مرزاخیل شهید با روحیهای شکستناپذیر، سلاح در دست گرفت و در کنار همرزماناش ایستاد، تا بار دیگر فریاد آزادی در درههای خوست طنینانداز شود. او با استراتژیهای درخشان، بارها نیروهای دشمن را در نبردهای چریکی به زانو درآورد و الهامبخش جوانانی شد که هنوز به مقاومت باور داشتند.
در این مرحله، ولیجان نه تنها به عنوان یک فرمانده، بلکه به عنوان یک الگوی فکری و عملی برای نسلهای بعدی در آمد. وی نهتنها در میدان جنگ، بلکه در صفوف مبارزات فکری نیز میایستاد و همواره با استفاده از منابع موجود، چه در حوزه نظامی و چه در حوزه سیاسی، خود را برای نبردهای که در پیش بود، آماده میساخت. این ویژگی بهطور دقیق بازتاب تفکر کارل مارکس است که بر اهمیت تئوری در کنار عمل تأکید داشت: "درک جهان برای تغییر آن کافی نیست؛ باید دست به عمل زد."
سرانجام، او در زادگاهش، در دل درههای خوست، در نبردی نابرابر با دشمنان زبون و مزدور مردم افغانستان به شهادت رسید. گفته میشود که او تا آخرین لحظه، با همان جسارت بینظیر، در برابر دشمن ایستاد و آخرین گلولههایاش را برای حفظ شرف این خاک شلیک کرد. اما مرگ برای مردانی چون ولیجان مرزاخیل، پایان نیست؛ بلکه آغاز جاودانگی است. خون او نه تنها خاک خوستهای بغلان، بلکه وجدان هر آزادهای را بیدار کرد. فریاد او، که صدای حقطلبی و عزت بود، همچنان در درهها و کوههای این سرزمین میپیچد و الهامبخش نسلهایی خواهد بود که در جستجوی آزادیاند. همانطور که رنه دیکارت، فیلسوف معروف فرانسوی گفته است: "چیزی که به آزادی انسانها مربوط است، هیچگاه نمیتواند از میان برود." فرمانده مرزاخیل شهید، این آزادی را تا آخرین لحظه زندگی خود جستجو کرد و با خون خود آن را برای آینده به میراث گذاشت.
شهید محمد هارون، فرزند عبدالعلی، در سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی، در روستای کهزر، درهی چرخفلک، شهرستان خوست، استان بغلان، در خانوادهای با اصالت، فرهنگی و متدین به دنیا آمد. او دوران کودکی خود را در کانون گرم خانوادهای که ارزشهای دینی و اخلاقی در آن محوریت داشت، سپری کرد. آموزشهای ابتداییاش را نزد امامان مساجد فرا گرفت، جایی که نخستین جرقههای عشق به دانش و خدمت به مردم در دل او روشن شد.
در سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی، محمد هارون به دبیرستان عالی مولوی محمد نبی شهید وارد شد، جایی که با دنیایی از آرزو و ام��د به تحصیل پرداخت. او رویای رسیدن به مدارج عالی علمی را در سر داشت و میخواست روزی با مدرک دکترا، مرهمی بر زخمهای ناسور مردمش باشد. نگاه او به آینده پر از امید و تلاش برای بهبود شرای�� زندگی اطرافیانش بود، اما مسیر زندگیاش در آتش جنگ و خشونت دچار تغییر شد.
با تسلط گروه خونخوار و تروریستی طالبان بر کشور، تمامی آرزوهای محمد هارون در میان باروت و خون، دود شد و به هوا رفت. مدارس، که نماد آگاهی و پیشرفت بودند، به خرابهها بدل شدند و قلمها جای خود را به تفنگها دادند. محمد هارون، در برابر این ظلم و ستم، خاموش نماند. او به جبههای پیوست که نیاکانش نیز برای آن جنگیده بودند، جبههای که با فروپاشی نظام جمهوریت، تحت رهبری احمد مسعود، شکل گرفت و در برابر گروه متجاوز طالبان بهمبارزه پرداخت.
در این مسیر، محمد هارون بهعنوان جوانترین سنگردار جبهه مقاومت ملی افغانستان در شهرستان خوست، بغلان، ایستادگی کرد. در کنار برادرش، فرمانده عبدالبصیر اکبری و سایر نیروهای مقاومت، از همان آغاز، علیه گروه متجاوز طالبان مبارزه کرد. او در برابر سختیها سر خم نکرد و با شجاعتی کمنظیر در جنگهای متعدد شرکت نمود، به امید اینکه روزی آزادی و عدالت به سرزمینش بازگردد.
سرانجام، در حملهی تحاجمی دشمن بر قرارگاه چرخفلک، جایی که نیروهای جبهه مقاومت ملی به فرماندهی بریالی سنگین مستقر بودند، پس از شش روز نبردی سخت و نفسگیر، محمد هارون در تاریخ ۵ دلو ۱۴۰۰ هجری خورشیدی، در روستای درهده، درهی چرخفلک، زخم برداشت. بهدلیل خونریزی شدید و نبود امکانات دارویی، به شهادت رسید و نامش در تاریخ مقاومت افغانستان جاودان شد. محمد هارون شهید، با نثار جان خود، نشان داد که عشق به وطن و آزادی از هر چیز دیگری بالاتر است و یاد او همیشه در دلهای مردمش زنده خواهد ماند.
فرمانده ولیجان مرزاخیل، فرزند صفرمحمد، در سال ۱۳۵۷ هجری خورشیدی در روستای سووق، شهرستان فرنگ، استان بغلان، در خانوادهای مجاهد، مبارز و صاحب نفوذ چشم به جهان گشود. از همان کودکی، فضای خانوادهای که در آن رشد کرد، آمیخته با مقاومت، ایمان و عشق به میهن بود. او آموزشهای ابتدایی خود را نزد امامان مساجد آغاز کرد و در سال ۱۳۶۶ به دبیرستان مرزا عبدالرحمانخان راه یافت. فرمانده شهید نوجوانیاش را با پشتکار و شجاعت سپری کرد و سرانجام در سال ۱۳۷۹ هجری خورشیدی، با دریافت مدرک فراغت از این دبیرستان، قدم در مسیر آموزش و آگاهی گذاشت. همزمان با فراغت از دبیرستان، او وارد ��ارالمعلمین شهرستان فرنگ شد.
شجاعت و تدبیر فرمانده مرزاخیل، از همان جوانی زبانزد شد و آوازهاش به گوش قهرمان ملی، شهید احمدشاه مسعود، رسید. این قهرمان تاریخی، او را به تخار فراخواند و مسئولیت فرماندهی تولی قطعه محصلین را به او سپرد. فرمانده ولیجان شهید، با پذیرفتن این مسئولیت، راهی را آغاز کرد که تا آخرین لحظه زندگیاش به آن وفادار ماند. او در خط مقدم مبارزات علیه دشمنان مردم افغانستان ایستاد و بهزودی به فرماندهی ۲۰۰ نفر در خطوط مقدم تخار منصوب شد. مقاومتهای او، سرانجام به سرنگونی رژیم کمونیستی و پیروزی مجاهدین انجامید.
با پیروزی مجاهدین و شکلگیری نظام پساطالبانی، فرمانده ولیجان بار دیگر برای خدمت به میهن آماده شد. او بهعنوان فرمانده کندک در قولاردوی نمبر ۶ به رهبری ژنرال شهید داوود داوود منصوب شد. پس از انتقال ژنرال داوود به وزارت مبارزه با مواد مخدر، فرمانده ولیجان نیز از وزارت دفاع به وزارت داخله منتقل و بهعنوان فرمانده امنیه شهرستان فرنگ گماشته شد.
اما استقلال و صداقت فرمانده ولیجان شهید، که او را از باندهای مافیایی و فساد اداری متمایز میکرد، سرانجام هدف توطئههای این باندها قرار گرفت. او بدون هیچ دلیل و مدرکی از مقام فرماندهی برکنار و خانهنشین شد. این بیعدالتی، فرمانده ولیجان را ��ز مسیر زندگی عادی دور نکرد، اما آتش عشق به آزادی و خدمت به مردم در قلبش همچنان شعلهور ماند.
با سقوط کشور بهدست گروه طالبان و شکلگیری جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود، فرمانده شهید بار دیگر لباس رزم بر تن کرد. او در شهرستان فرنگ و بعدتر پنجشیر، در صفوف جبهه مقاومت ملی، مبارزاتی جانانه را به پیش برد. ولیجان شهید که عشق به خانواده و مردمش در کنار وظیفهاش اولویت داشت، برای دیدار خانوادهاش به زادگاه خود بازگشت. این دیدار، آخرین ملاقات او با عزیزانش بود.
در مسیر بازگشت به شهرستان خوست برای پیوستن به همرزمانش، محل بودوباش او برای نیروهای گروه طالبان آشکار شد. او به��ست این نیروهای خونریز دستگیر شد و پس از یک شبانهروز شکنجههای وحشیانه، در تاریخ ۳ عقرب ۱۴۰۰ هجری خورشیدی، در فرماندهی شهرستان خوست تیرباران شد. اما قساوت دشمن به همینجا ختم نشد؛ جسد او را با کارد تکهتکه کردند و در نهایت، پیکر بیجان و مثلهشدهاش با حالتی غمانگیز به خانوادهاش بازگردانده شد.
فرمانده ولیجان شهید، نمادی از شجاعت، صداقت و وفاداری به آرمانهای آزادی بود. او نهتنها برای آزادی مردم شهرستانهای خوستها؛ بلکه برای شرف و هویت یک ملت مبارزه کرد. نام او، همچون چراغی در دل تاریخ افغانستان میدرخشد و یاد و خاطرهاش در دل مردمش جاودانه خواهد ماند. او با خون خود، قصهای از ایستادگی و عزت را در دفتر تاریخ افغانستان حک کرد.
حمله خونین اخیر بر زیارت سیدپادشاه در شهرستان نهرینِ استان بغلان که به کشته شدن ۱۲ تن از ذاکرین و پیروان تصوف منجر شد، بار دیگر چهره واقعی طالبان و سیاستهای سرکوبگرانه این گروه را آشکار ساخت. این جنایت هولناک علیه افراد بیدفاع، بهویژه در مکانی مقدس که به عبادت و ذکر خداوند اختصاص دارد، نشاندهنده اوج خشونت و بیاعتنایی طالبان به ارزشهای انسانی و اسلامی است. زیارت سیدپادشاه، که برای مردم منطقه نماد معنویت، همبستگی و صلح بود، اکنون به صحنهای از خشونت و خونریزی بدل شده است. هدف قرار دادن چنین مکانی مقدس، چیزی جز تلاشی حسابشده برای ایجاد ترس و شکاف عمیق در جامعه نمیتواند باشد.
براساس روایت باشندهگان محل، چندی پیش فرمانده امنیه طالبان در شهرستان نهرین ذاکرین این زیارت را تهدید کرده بود. این تهدید آشکار که احتمالاً به دلیل تضاد ایدئولوژیکی طالبان با آموزههای تصوف صورت گرفته بود، اکنون در قالب این کشتار جمعی به واقعیت پیوسته است. این اتفاق بهوضوح بیانگر سیاستهای طالبان برای سرکوب هرگونه جریان مذهبی یا اجتماعی است که با دیدگاه افراطی و تنگنظرانه آنها همخوانی ندارد.
طریقت تصوف، که بر پایه ذکر و عبادت بنا شده و نمادی از صلح و آرامش در ب��ابر خشونت و افراطگرایی است، در نگاه طالبان به تهدیدی برای قدرتطلبی و تسلط ایدئولوژیک آنها تبدیل شده است. طالبان که از هر نوع تنوع مذهبی و فرهنگی در افغانستان بیم دارند، با استفاده از تاکتیکهای خشونتآمیز سعی در حذف صداهای مخالف و نابودی نمادهای معنوی جوامع دارند. حمله به زیارتگاهها و اماکن مقدس، بهویژه علیه پیروان تصوف، بخشی از سیاست تحمیل اجباری تفکر افراطی بر جامعهای است که در پی صلح و ثبات است.
گزارشهای مکرر نهادهای حقوق بشری طی سالهای اخیر، طالبان را بهعنوان یکی از عاملان اصلی کشتارهای جمعی، خشونتهای هدفمند و حملات علیه غیرنظامیان معرفی کردهاند. سازمانهای بینالمللی بارها از طالبان به دلیل بیاعتنایی به حقوق بشر، حملات علیه اماکن مذهبی و سرکوب اقلیتهای مذهبی انتقاد کردهاند. براساس گزارش اخیر سازمان ملل، حملات طالبان علیه غیرنظامیان از جمله زنان، کودکان و اقلیتهای مذهبی بهطور چشمگیری افزایش یافته است. این حملات، نهتنها بهعنوان جنایات جنگی بلکه بهعنوان بخشی از سیاستهای سیستماتیک این گروه برای ایجاد رعب و وحشت دستهبندی میشوند.
حمله به زیارت سیدپادشاه تنها یک حادثه نیست، بلکه بخشی از روندی گستردهتر از خشونت و افراطگرایی است که طالبان با آن سعی در تحمیل تفکر و کنترل خود بر جامعه افغانستان دارند. این کشتار نشان میدهد که طالبان نه توانایی ایجاد ثبات را دارند و نه تمایلی به پذیرش مسئولیت در قبال حقوق و امنیت مردم. ادامه این سیاستها، مردم افغانستان را بیش از پیش به قربانیان بیدفاع سیاستهای سرکوبگرانه و جنایتآمیز این گروه تبدیل خواهد کرد. افغانستان تنها در صورتی میتواند از این چرخه خشونت رهایی یابد که حکومتی فراگیر، عادلانه و متعهد به حقوق بشر در آن شکل بگیرد، حکومتی که بتواند این کشور را از چنگال افراطگرایی و ناامنی نجات دهد.
@barsamAriyaee