این من سرسخت اما آرومی که امروز میبینی،
شبهای زیادی رو پشت سر گذاشته که
تنها توی اتاق، زیر نور شمع اشک ریخته،
حرفهایی شنیده که هیچ گوشی سزاوار شنیدنش نیست،
با چشمهای خیس و بهتزده، زخمهای قلبشو مرور کرده...
اما حالا این من،
ارزش پاکی قلب و وجودشو خوب میدونه.
کاش گردنبند بال فرشته رو دربیارم
کاش صدفا رو بندازم تو دریا
کاش وسط خندههام یهو ساکت نشم
کاش دستام از اضطراب یخ نکنه
کاش با ترس از خواب نپرم
کاش ذوقمو از دل حس کنم
کاش باورم و اعتمادم به همه چی نابود نمیشد.
اون شبی که دستاتو بغل کردم و با گریه میگفتم؛
تمام قلبم داره میسوزه، تقصیر من چی بود که باورت کردم ...
اون شب من از درون سوختم از ته دلم درد زیادی حس کردم
اون شب کیمیای ساده دل تا همیشه مرد .
تنها شاهد بالای سرم دیده که من همیشه چقدر مواظب بودم آسیب نزنم و نامردی نکنم تو تمام زندگیم
حتی وقتی هیچکسی نمیفهمید :)
اما از تموم قضاوتا و بی انصافیا بهش پناه بردم،
و خدا جونم چه خوب جوابمو دادی 🤍
وقتی کسی قلبش رو با اعتماد بهت میسپاره، دیگه اون قلب امانته؛ نه چیزی برای بازی کردنه، نه فرصتی برای سو استفاده.
باید مواظبش بود، باید حواست باشه از دست تو هیچ زخمی روش نمونه.
همیشه تلاش و نیتم همین بوده
چون من خوب میدونم زخم قلب چقدر درد داره !