بسیار تحلیل خوبیه. من خیلی خلاصهاش میکنم:
۱- آمریکا برای قشنگی بمباران نمیکنه و هدف واضحا تغییر رژیم است (مانند ونزوئلا)
۲- تغییر رژیم بدون شبکه نفوذ داخلی ممکن نیست (رودریگز ایرانی)
۳- اما مجتبی زنده ماند و هنوز طرفدار دارد. نتیجه شد دو شاخگی.
۴- برای پیروزی ایران باید هم شبکه نفوذ داخلی را خنثی کند و هم بازداردنگی جدی برای جلوگیری از حملههای نظامی در آینده ایجاد کند.
۵- بازدارندگی کلی در نهایت نیازمند به بمب اتم است.
از پیش روشن بود که رضا پهلوی و یاسمین پهلوی ابزار دست اسراییل شدهاند و مطالبی که در فضای مجازی منتشر میکنند مو به مو به آنها دیکته شده است.
اخیرا حسابهای کاربری اسرائیلی با شدت بیشتری از مواضع ضد ایرانی این دو #بیوطن به شکلی آشکار دفاع میکنند.
نمونهاش مطلب زیر که یک کاربر اسرائیلی با دستپاچگی برای توجیه و دفاع از پست اینستاگرامی یاسمین پهلوی، در پاسخ به توییت من منتشر کرده است.
در برههای از تاریخ ایرانِ جان قرار داریم که هرچقدر به این مطالب حساسیت نشان دهیم، باز هم ناکافیست.
نگذاریم شَر را عادیسازی کنند.
ادعای مضحک ترامپ مبنی بر کشته شدن بیش از ۱۰۰ هزار معترض در ایران، بهصورت تصاعدی افزایش یافته است. کشته شدن ۱۰۰ هزار نفر طی یک یا دو روز، تنها به مقیاس یک حمله هستهای نزدیک میشود—و بالقوه میتواند توجیهی برای ترامپ جهت حمله هستهای به ایران فراهم کند. این موضوع را باید جدی گرفت
But Mr. President, if I have my history correct (Herodotus), Lonidas, your buddy next to you, lost his life and his Spartan army at the Battle of Thermopylae and his head was put on a stake by Xerxes!
عمو ترامپ شما حتی تاریخ کلاس ششم دبستان را هم بلد نیست.
https://t.co/jdiaqcpwkB
در مجموع گزارش تحلیلی خوبی از دستگاه پروپاگاندای #ایراناینترنشنال بهدست میدهد.
آنچه برای من جالبتوجه بود کهنالگوهایی بود که پروپاگاندای ایراناینترنشنال بر آن بنا شده است: کهنالگوی زمانی (گذشته طلایی)، کهنالگوی اخلاقی (ستیز نیروهای خیر و شر)، کهنالگوی سیاسی (شاه دادگر، پدر مهربان، و منجی)، کهنالگوی الهیاتی (سرنوشت محتوم: غلبه نیروهای خیر بر شر، پشتیبانی خدا) و شیطانسازی از مخالفان، منتقدان و معترضان.
همزمان اسطورهسازی از وقایع تاریخی (کوروش منجی یهودیان) تحریف وقایع تاریخی (مشابهتسازی میان ایران امروز با ژاپن ج.ج دوم) یا سوءاستفاده از داستانهای شاهنامه (کاوه آهنگر و ضحاک)
و همهٔ اینها بر بستر کهنالگوی یهودی (ملتی دربند یا آواره در انتظار مسیح موعود)
طراحان پروپاگاندا ساختار الهیاتی-سیاسی ایران را بهخوبی مطالعه کرده بودند. آنها میدانستند که عناصر هویتی اسلامی، عرفانی، و شیعی ایرانیان نیز بر همین کهنالگوها بنا شده است. بنابراین برای تضعیف آن باید از همان کهنالگوها استفاده کرد.
اما در تحلیل عناصر هویتی ایران هیچ جایی برای «عقلگرایی» ایرانی قائل نبودند—سنت عقلگراییای که هم پیش از اسلام و هم بهویژه پس از اسلام تحت تاثیر فلسفهٔ یونانی شکل گرفت؛ و سدهها هویت ایرانی را شکل داد. عقلگرایی ایرانی پس از دورهای فترت در انقلاب مشروطه بازیابی و بازسازی شد و صورت مدرن و تازهای پیدا کرد.
البته چندان جای شگفتی نیست این غفلت: از طراحان یهودی-صهیونیست نمیتوان انتظار چندانی داشت. عقلانیت برای ذهنیت الهیاتزدهٔ ایشان صرفاً ابزاری است برای تحقق تعالیم الهیاتی. من ذهنیت فروبستهٔ یک کاهن اعظم، یک ابرآخوند پسپشت این دستگاه عظیم تبلیغاتی میبینم!
کارفرما دستور عادیسازی حملهٔ اتمی به ایران را صادر کرده است!
خطاب به خانم یاسمین پهلوی: جسد ایران هم نصیب شوهر سرکار و کارفرمایان آمریکایی-اسراییلیاش نخواهد شد.
کاش یک نفر عاقل در دمدستگاه ریاستجمهوری پیدا بشود و چند سخنرانی معروف رؤسای دولتها در زمانهی جنگ و بحران را برای آقای پزشکیان تحلیل کند تا نشان دهد که چگونه سیاستمدارها در چنین بزنگاههایی هم میتوانند از مشکلات و معضلات حرف بزنند هم ارادهی ملی و جمعی را تقویت کنند هم پیام سرسختی به دشمن بفرستند.
پزشکیان یادش رفته که در نقش سیاستمدار است نه مدیر دولتی.
نمونهها بسیار زیادند، از گاندی تا چرچیل تا همین زلنسکی.
سخنرانی معروف چرچیل پس از شکست نظامی و تهدید آلمانها به رخنه در بریتانیا (ما در سواحل خواهیم جنگید)، سخنرانی روزولت معروف به روز رسوایی پس از تلفات سنگین در جنگ.
وقتی کاملاً وابسته به دولتهای خارجی باشی و امیدت به این باشد که ترامپ و نتانیاهو تو را شاه کنند، جرئت نخواهی داشت که از آنها کوچکترین انتقادی کنی.
وقتی سربازانشان بچههای وطنت را میکشند، حق خود نمیدانی که حتی اشارهای به این کشتار کنی. اما وقتی سربازان خارجی کشته میشوند، به آنها تسلیت میگویی.
خمینی آدمی جنایتکار و پلید بود، اما یک چیز را بهخوبی فهمیده بود: ایرانیها از این تحقیر که سربازان خارجی از حقوق و اختیاراتی بیشتر از ایرانیها برخوردار باشند، متنفر بودند. شاید سخنرانی معروفش (سال ١٣۴٣ اگر اشتباه نکنم) را به یاد داشته باشید: جایی که میگفت شرم آور است که در ایران اگر یک ایرانی یک سگ آمریکایی را بکشد، باید محاکمه شود، اما اگر یک آمریکایی شاه ایران را بکشد، محاکمه نمیشود.
پسر شاه از این ماجرا هیچ درسی نگرفت.
آقای تد کروز! کردهای ایران نه ابزار سیاست خارجی آمریکا هستند و نه سرباز پروژههای شما.
همه ایرانیان بویژه کردها میدانند کشورمان با اسلحه و مداخله خارجی ساخته نمیشود. ایران سرزمین ماست و آیندهاش را مردم ایران رقم میزنند، نه جنگطلبانی چون شما از واشنگتن.
وزیر ارشاد چراغ سبز نشون بده یا نده دیگه همینه داستان. هرکسی سیِ خودش. صداتون رو هم کسی نمیشنوه و به دریوزگان اصلاحطلب هم اجازه نمیدیم خودشون رو بچسبونن به ما. چون هم حجاب اختیاری میخوایم هم انرژی هستهای و ساخت بمب اتم. خودتون رو با وضع موجود وفق بدید.
بیمبالاتیهای مکرر و تعدد بیان اظهارات خلاف امنیت و منافع ملی توسط ریاست قوه مجریه و اطرافیان ایشان، همزمان با اعلام آغاز عملیات D-Day توسط وزارت خزانهداری آمریکا امر قابل اغماضی نیست.
وزیر ارشاد چراغ سبز نشون بده یا نده دیگه همینه داستان. هرکسی سیِ خودش. صداتون رو هم کسی نمیشنوه و به دریوزگان اصلاحطلب هم اجازه نمیدیم خودشون رو بچسبونن به ما. چون هم حجاب اختیاری میخوایم هم انرژی هستهای و ساخت بمب اتم. خودتون رو با وضع موجود وفق بدید.
تابآوری بدون بازدارندگی منجر به پایان تجاوز دشمن نمیشود!
جنگ میان ایران و آمریکا هفتههاست وارد بازی تابآوری شده است. ایران در بازی تابآوری به دنبال حفظ بقا و ایجاد بازدارندگی از طریق انکار موفقیت دشمن است. آمریکا نیز به دنبال آن است که با فشار چندلایه این تابآوری را بشکند. در تابآوری، فشار در درون جذب، مدیریت و مهار میشود؛ هدف، حفظ بقا، تداوم عملکرد و صیانت از ظرفیتهای ملی در برابر ضربه است.
اما در بازدارندگی، مسئله فراتر از تحمل فشار است و باید محاسبات دشمن درباره مطلوبیت و امکان موفقیت در توسل به زور تغییر کند؛ بهگونهای که اقدام خصمانه برای او پرهزینه، پرریسک یا کمفایده شود.
از این منظر، تابآوری بخشی از بازی بزرگتر جنگ است و کارکرد آن صرفاً تحمل ضربه نیست. کشوری که بتواند پس از ضربه، ظرفیتهای حیاتی خود را حفظ کند، عملکرد خود را ادامه دهد و سریعتر بازیابی و انطباق پیدا کند، میتواند احتمال موفقیت دشمن را کاهش دهد. بنابراین، تابآوری میتواند یکی از پایههای بازدارندگی مبتنی بر انکار باشد؛ زیرا به دشمن نشان میدهد که واردکردن ضربه لزوماً به دستیابی به هدف منجر نخواهد شد.
با این حال، تابآوری بهتنهایی همه مسئله بازدارندگی را حل نمیکند. بازدارندگی میتواند علاوه بر انکار، بر مجازات نیز استوار باشد؛ یعنی دشمن بداند که اقدام او با هزینهای جدی و قابلتحمل برای خودش مواجه خواهد شد. در این سطح، مسئله دیگر صرفاً نتوانستن دشمن در دستیابی به هدف نیست، بلکه نامطلوبشدنو پرهزینه شدن اقدام برای دشمن است.
از این رو، اگر بازدارندگی نتواند محاسبه هزینه ـ فایده طرف مقابل را تغییر دهد، اتکای صرف به تابآوری ممکن است کشور را در معرض چرخهای از ضربه و فرسایش قرار دهد. تابآوری میتواند تضمین کند که ضربه به فروپاشی منجر نمیشود، اما لزوماً تضمین نمیکند که دشمن از واردکردن ضربه منصرف شود.
در نتیجه، تابآوری باید مکمل بازدارندگی باشد. تابآوری با حفظ ظرفیتهای حیاتی، تداوم عملکرد و کاهش احتمال موفقیت دشمن، پایه بازدارندگی مبتنی بر انکار را تقویت میکند؛ در حالی که توان پاسخ و تحمیل هزینه، بازدارندگی مبتنی بر مجازات را تقویت میکند.
زمانی میتوان به پایان یافتن جنگ امیدوار بود که کشور هم توان ایستادن پس از ضربه را داشته باشد و هم بتواند دشمن را از واردکردن آن ضربه منصرف کند و قدرت راهبردی زمانی کاملتر میشود که هر دو گزاره برای دشمن باورپذیر باشند.
۰۰:۰۱/ ۱۰ شهریور
بر اساس مجموعه تدابیر اتخاذ شده هیچ تصمیم گیری از جنس گران کردن یا سهمیه بندی درباره بنزین طی هفته های آینده انجام نخواهد شد. امریکا و رژیم اسراییل مترصد فرصت ناشی از این تصمیم گیری برای ایجاد التهاب داخلی هستند.