پایان تحلیل نه در وداع با درد، که در وداع با انکارِ درد فرا میرسد. بیمار میرود در حالی که دردش را با خودش میبَرد، اما این بار خودش قادر به تاب آوردن آن است، و این یعنی مادرِ درونی، پس از دههها، سرانجام در روانش سکنی گزیده است.
@MBakhshizadeh2 جان اشتاینر یه تمثیل جالبی برای حالت شدیدتر این وضعیت روانی داره؛ میگه در این وضعیت، ذهن فرد تبدیل به "کشتارگاه" میشه، همهچیز رو از بین میبره، چون از یکجایی به بعد دیگه نمیتونه تشخیص بده تهدید از بیرونه یا درون، تخریب میکنه تا شاید خودش رو موقتا از فروپاشی روانی نجات بده
بعد از مدتها "وصل" شدیم؛ نه فقط به اینترنت، که همزمان به "فقدانی" که چند ماهه جایی در روایت زندگی ما پیدا نمیکند. بسان کودکی که بعد از غیبتی طولانی با مادرش دیدار میکند. الان که برگشته، میفهمد داشتنش همهی چیزی نیست که او میخواهد، نمیداند با آنچه "غیاب" بر سرش آورده چه کند.