مینویسم، ولی شاید برای هیچ کس!
آنقدر که کلمات در انزوایی محزون، خویش را به انتظارِ خوانده شدن یا شنیده شدن به دار میآویزند. دریغ از آنکه "تنها" بوی پوسیدگیشان ست که مغزم را بدرد میآورد.
فکر کنم تلگرام منو مثال نقض کرده.
هرکی بهش میگه “چرا انقد میپرسی شمارهت همون قبلیهست؟” منو در میاره میگه من هر دفعه ازین پرسیدم میگه نه عوض شده، بعد من نباید بپرسم؟
حالا همه چیز به کنار
این شروین از کی این آهنگشو آماده کرده بود که درجا ریلیز کرد؟
اینجوری بود که با صدای انفجار از خواب پاشد گفت به! بالاخره زدن. برم آپلودش کنم تا اینترنت رو قطع نکردن.
به دروانی رسیدیم که جاروهای رباتیک دست پیدا کردهاند!
محصول جدید شرکت روبوراک (مدل Saros Z70) که یک بازوی رباتیک را وارد منزلتان میکند و میتواند وسایل را از سر راه بردارد.
:)
دانشگاه آزادیها خیلی بامزه میشن وقتی از سختی درس و دانشگاه حرف میزنن =)))
یکی از چیزایی که تا ابد بدون ترس از قضاوت شدن مطرح میکنم تفاوت خیلی زیاد بین دانشجوی دانشگاه آزاد و دانشجوی دانشگاه دولتیه (مهندسی)
@shinestar888 انقدر فکر و خیال امتحانا و تز و داروخونه و خانواده و دوست و آشنا و اینا هست دیگه نوبت این نمیشه بیاد تو خوابم متاسفانه.
آره پدرسگ ولی انقدر دلبره که نگم برات
https://t.co/2cj0JO22sD
ببین
یه ساعت دیدم گفتم به چه دلبره، فارغ شدم و کار پیدا کردم برای خودم کادو میخرم.
بعد سرچش کردم دیدم ۴۲۴ هزار یورو ئه.
هیچی دیگه حتی شاهزاده ی پولدار اسب سفید سوارمم برام نمیتونه بخره.