یه دوست کرمانی دارم که پدر و برادرش رو تو زلزله از دست داده.تو اعتراضات،خودش و مامانش رفتن خیابون ولی نذاشتن خواهر کوچیکش بیاد.میگفت وقتی شلیکها شدید شد،دست مامانم رو گرفتم و عقب کشیدم چون نمیخواستم دو تا جنازه بمونه رو دست خواهر تنهام.این حرفش مدام تو سرم میپیچه و گریهام میاره