چیزی که آزادی بیان بر پایهاش استوار شده، صراحت زبانه. اینکه هر کلمه، هزار معنی دیگه توی ذهن شنونده پیدا نکنه. پس بیاید هم مراقب کلماتمون باشیم و هم حرفای ساده رو الکی تفسیر و تحلیل نکنیم.
مقدمهی محمد قاضی روی "در نبردی مشکوک" استاینبک چقدر نامحترمانه و توهینآمیزه. اصا چرا باید یهو نظر شخصی خودت رو راجع به دورهی حرفهای زندگی آدمی در سطح استاینبک اینجوری بیان کنی؟
واقعا عجیبه.
فکر نمیکنم هم هیچوقت برسه. توی یه جامعه ۹۰ میلیونی هر چقدر هم که وضع بد بشه، همیشه انقدری آدم خیلی بیدغدغه به لحاظ مالی (رانتی یا غیررانتی) حضور دارن که حداقل خیابونای بالاشهر شهرای بزرگ رو پر کنن.
فصل سانسورشدهی شیاطین داستایفسکی حداقل میتونست کل رمان رو ۵۰ درصد بهتر از چیزی کنه که الان هست. اون پیوندی که بین «میل به نابودی» ستپانویچ به لحاظ سیاسی و «تعلیق اخلاقی» ستاوروگین هست دقیقا یکی از پایههاش تو همین اعترافات نیکلا شکل میگیره. حیف.
یه استادی داشتیم که نظرات رادیکالی نسبت به حیوونای خیابونی اعم از سگ و گربهی ولگرد، کفتر، کلاغ و ... داشت که به نظرم درست میگفت. بهشون میگفت "انگل همزیست انسان" که اگر بیشتر از انسان به محیطزیست آسیب نزنن، کمتر هم نمیزنن.
راهکارهایی که میگفت رو نمیگم چون حوصلهی دعوا ندارم.
این توانایی داستایفسکی در ایجاد کردن یه شرایط بحرانی از چیزی که در ابتدا خیلی ساده و دمدستیه، واقعا عجیب و بینظیره. هر کتابی که ازش خوندم همینجوری سورپرایزم کرده همیشه.
تارنوازی جلیل خان شهناز شگفتانگیز و حسرتآوره. باری نیست که بهش گوش بدم و شگفتزده نشم. حسرتآور هم از این لحاظ که یحتمل هیچوقت قرار نیست در نوازندگی حتی انگشت کوچیکهاش هم بشم.
سکوت دریای ورکور رو خوندم و باید بگم که به شدت شعاری و سانتیمانتال بود. شاید در اون دوره و زمان اشغال فرانسه نوولای جالبی محسوب میشده ولی الان نه تنها یک نوشتهی اکتیو و معنیدار نیست بلکه -خودمونیم- کمی منفعل و حتی در راستای تلطیف نازیسمه.
@thatmanalis تا جایی که یادمه، از ۹۷- ۹۸ به اینور سهمیه تغییر رشته فرزندان اعضای هیئت علمی رو برداشتن
ولی ذیل قضیه "دانشجوی مهمان" میتونن از دانشگاههای دیگه انتقالشون بدن به دانشگاه خودشون.