«غرب» یا بلوک شمال جهانی کجاست؟ چرا معمولاً علیه کشورهایی مثل ایران واحد عمل میکند؟
وقتی از «غرب» یا «شمال جهانی» حرف میزنیم، با مجموعهای از کشورهای مستقل، برابر و بیارتباط با هم روبهرو نیستیم. با یک بلوک نظامی، اقتصادی، مالی، امنیتی و ایدئولوژیک به رهبری آمریکا طرفیم؛ بلوکی متشکل از ۴۹ کشور که در چهار حلقه دور مرکز آمریکایی سازمان یافتهاند. چون ظاهراً حتی امپراتوری هم اگر جدول، نقشه و نمودا�� نداشته باشد، برای انسان مدرن قابل فهم نیست.
این ۴۹ کشور صرفاً بهخاطر فرهنگ مشترک، ارزشهای لی��رال، جغرافیای «غربی»، یا علاقهی عمیق به دموکراسی و قهوهی بیرونبر مثل یک بلوک عمل نمیکنند. دلیل اصلی چیز دیگری است:
زیرساختهای نظامی، مالی، امنیتی، تکنولوژیک و رسانهای آنها درون نظم آمریکایی ادغام شده است.
به همین دلیل است که در پروندههایی مثل ایران، روسیه، چین، فلسطین، ونزوئلا یا کوبا، اغلب با مجموعهای از مواضع پراکنده روبهرو نیستیم، بلکه با یک رفتار نسبتاً هماهنگ طرفیم: تحریم، فشار دیپلماتیک، تهدید نظامی، جنگ رسانهای، کنترل فناوری، مصادرهی داراییها و تولید روایت اخلاقی علیه کشور هدف.
این ۴۹ کشور کداماند؟
در این تقسیمبندی، ش��ال جهانی یا «اردوگاه امپریالیستی به رهبری آمریکا» در چهار حلقه تعریف میشود:
حلقهی اول: هستهی آنگلو-آمریکایی به رهبری آمریکا
آمریکا، بریتانیا، کانادا، استرالیا، اسرائیل و نیوزیلند.
حلقهی دوم: هستهی اروپایی
آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، هلند، بلژیک، سوئد، نروژ و دانمارک.
حلقهی سوم: ژاپن و قدرتهای اروپایی درجه دوم
ژاپن، سوئیس، ایرلند، اتریش، پرتغال، یونان، فنلاند، لوکزامبورگ، قبرس، مالت، ایسلند، آندورا، سنمارینو، لیختناشتاین و موناکو.
حلقهی چهارم: کشورهای اروپای شرقی و بلوک سابق شرق که در مدار ناتو و نظم امنیتی غرب ادغام شدهاند
لهستان، رومانی، جمهوری چک، اوکراین، مجارستان، اسلواکی، بلغارستان، صربستان، کرواسی، لیتوانی، اسلوونی، گرجستان، لتونی، استونی، آلبانی، مقدونیه شمالی، مولداوی، مونتهنگرو و بوسنی و هرزگوین.
بنابراین «غرب» فقط یک نام فرهنگی نیست. یک نقشهی قدرت است.
این بلوک چقدر بزرگ است؟
اگر مساحت این ۴۹ کشور را روی هم بگذاریم، به حدود ۳۲.۸ میلیون کیلومتر مربع میرسیم؛ یعنی تقریباً ۲۲ درصد مساحت خشکی جهان. اما بخش عظیم این مساحت از سه کشور بسیار بزرگ میآید: کانادا، ��مریکا و استرالیا. کانادا نزدیک به ۹.۹۸ میلیون کیلومتر مربع، آمریکا حدود ۹.۸۳ میلیون کیلومتر مربع، و استرالیا حدود ۷.۶۹ میلیون کیلومتر مربع مساحت دارد. بقیهی اروپا، ژاپن و دولتهای کوچکتر جزیرهای و مدیترانهای روی هم حدود ۵.۳۴ میلیون کیلومتر مربع را تشکیل میدهند.
از نظر جمعیت، کل این بلوک حدود ۹۹۲ میلیون نفر جمعیت دارد؛ یعنی نزدیک به ۱۲.۲ درصد جمعیت جهان. آمریکا بهتنهایی با حدود ۳۴۵ میلیون نفر، بزرگترین بخش جمعیتی آن است. اروپا، شامل کشورهای اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی بیرون از آن، حدود ۵۲۰ میلیون نفر را در بر میگیرد. ژاپن نیز حدود ۱۲۳ میلیون نفر جمعیت دارد. باقی جمعیت میان کانادا، استرالیا، اسرائیل و نیوزیلند توزیع شده است.
نکتهی مهم این است: اگر آمریکا را از این ۴۹ کشور حذف کنیم، جمعیت ۴۸ کشور باقیمانده به حدود ۶۴۷ میلیون نفر میرسد. یعنی سهم جمعیتی این بلوک بدون آمریکا از حدود ۱۲.۲ درصد جهان به حدود ۸ درصد سقوط میکند.
پس با بلوکی روبهرو هستیم که از نظر جمعیتی اقلیت جهان است، اما از نظر نظامی، مالی، رسانهای و تکنولوژیک خود را نمایندهی «جامعهی جهانی» جا میزند. این همان شعبدهی قدیمی قدرت است: اقلیت حرف میزند، بعد اسم صدای خودش را میگذارد «جهان».
چرا این بلوک شکل گرفته است؟
۱. افول قدرت اقتصادی آمریکا
آمریکا برتری تولیدی خود را تا حد زیادی از دست داده و برتری مالیاش نیز در حال چالش است. اما هنوز بزرگترین قدرت نظامی جهان را در اختیار دارد. بنابراین برای جبران افول اقتصادی، بیش از پیش به ابزارهایی متوسل میشود که هنوز در آنها دست بالا را دارد: نظامیگری، تحریم، کنترل فناوری، جنگ ترکیبی و کنترل روایت.
به بیان سادهتر: وقتی قدرت تولیدی افول میکند، قدرت نظامی پر سر و صداتر میشود. امپراتوری وقتی کمتر میسازد، بیشتر تهدید میکند.
۲. ترس از چین و جنوب جهانی
رشد چین و قدرتگ��ری اقتصادی جنوب جهانی، نظم چندصدسالهی سلطهی آتلانتیک را به چالش کشیده است. آمریکا و متحدانش با جهانی روبهرو شدهاند که دیگر بهسادگی دههی ۱۹۹۰ نیست. چین به قدرت اقتصادی و صنعتی بزرگی تبدیل شده، روسیه از مدار انقیاد کامل بیرون مانده، و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی بهدنبال استقلال بیشتر در تجارت، انرژی، امنیت و سیاست خارجیاند.
در چنین وضعیتی، مهار چین، ت��عیف روسیه، کنترل مسیرهای انرژی، فشار بر ایران، و جلوگیری از شکلگیری نظمهای منطقهای مستقل، به بخشهایی از یک راهبرد واحد تبدیل میشوند.
۳. جنگ اوکراین و غزه بهمثابه لحظههای انضباط بلوکی
جنگ اوکراین نشان داد که آمریکا چگونه میتواند اروپا، ژاپن، استرالیا و دیگر متحدان را در یک نظم امنیتی گستردهتر، یعنی چیزی شبیه «ناتو پلاس»، هماهنگ کند. اروپا در این روند بیش از آنکه بهعنوان قطب مستقل جهانی ظاهر شود، بهعنوان بازوی امنیتی و اقتصادی نظم آمریکایی عمل کرد.
غزه نیز سویهی سیاسی، رسانهای و اخلاقی این بلوک را آشکارتر کرد. در برابر کشتار و ویرانی، بسیاری از دولتهای شمال جهانی نهتنها از اسرائیل حمایت کردند، بلکه تلاش کردند روایت اخلاقی مسئله را نیز کنترل کنند: چه کسی قربانی است، چه کسی حق مقاومت دارد، چه کسی «تروریست» نامیده میشود، و چه کسی حتی حق سوگواری عمومی دارد.
اینجاست که میبینیم بلوک فقط ارتش و بانک و پایگاه نیست؛ دستگاه تولید معنا هم هست.
این کشورها چگونه مثل یک بلوک عمل میکنند؟
۱. از طریق ناتو و ناتو پلاس
ناتو مرکز این بلوک است، اما حلقهی آن فراتر از اعضای رسمی ناتو میرود. ژاپن، استرالیا، نیوزیلند، اسرائیل و کره جنوبی نیز عملاً در معماری امنیتی آمریکا ادغام شدهاند. بنابراین با ناتوی کلاسیک طرف نیستیم، بلکه با شبکهای گستردهتر از اتحادهای نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و تکنولوژیک طرفیم.
۲. از طریق انحصار هزینههای نظامی
بلوک نظامی به رهبری آمریکا حدود ۷۴.۳ درصد کل هزینههای نظامی جهان را در اختیار دارد. این یعنی «بلوک» فقط یک موضع سیاسی یا یک ژست دیپلماتیک نیست. یک دستگاه مادی عظیم برای جنگ، تهدید، محاصره، اشغال و مداخله است.
وقتی چنین تمرکزی از قدرت نظامی ��جود دارد، حرف زدن از «جامعهی جهانی» بدون اشاره به توازن واقعی قدرت، بیشتر شبیه شوخی است. شوخیای که البته برای قربانیانش خیلی هم خندهدار نیست.
۳. از طریق پایگاههای نظامی
آمریکا حدود ۹۰۲ پایگاه نظامی خارجی و بریتانیا حدود ۱۴۵ پایگاه نظامی خارجی دارد. این پایگاهها فقط ساختمان، باند فرود، انبار مهمات یا محل استقرار نیرو نیستند. آنها نقشهی فیزیکی امپراتوریاند.
هر پایگاه یعنی بخشی از حاکمیت ملی یک کشور به شبکهی نظامی آمریکا متصل شده است. پایگاه نظامی یعنی حضور دائمی قدرت خارجی در خاک دیگران؛ یعنی امکان نظارت، تهدید، عملیات، حمله و کنترل منطقهای.
۴. از طریق تحریم، جنگ حقوقی و جنگ ترکیبی
این بلوک فقط با بمب عمل نمیکند. ابزارهای آن متنوعاند:
تحریمهای گسترده، مصادرهی داراییهای ملی، جنگ حقوقی یا lawfare، کنترل فناوری، جنگ رسانهای، عملیات اطلاعاتی، محدودیتهای بانکی، فشار بر شرکتها، تحریم ثانویه، و کنترل روایت حقیقت.
در پروندهی ایران، این منطق کاملاً روشن است. مسئله فقط یک پروندهی هستهای یا یک اختلاف دیپلماتیک نیست. برنامهی هستهای اغلب به کانونی تبدیل میشود که در آن مسائل بزرگتر مطرح میشوند: استقلال منطقهای ایران، بازدارندگی نظامی، کنترل مسیرهای انرژی، پیوند با چین و روسیه، و ناتوانی غرب از پذیرش یک دولت مستقل بیرون از مدار فرماندهی آمریکا.
۵. از طریق ادغام اروپا و ژاپن در نظم آمریکایی
اروپا و ژاپن در این نظم، رقبای کاملاً مستقل آمریکا نیستند. آنها پس از جنگ جهانی دوم در معماری امنیتی، مالی و سیاسی آمریکا ادغام شدند. این ادغام از طریق ناتو، پایگاههای نظامی، پیمانهای امنیتی، سرمایهگذاری، شبکههای اطلاعاتی و سیاست خارجی ادامه یافته است.
به همین دلیل است که حتی وقتی برخی سیاستهای آمریکا به زیان منافع اقتصادی اروپا تمام میشود، اروپا معمولاً در نهایت در همان چارچوب حرکت میکند. نمونهی روشن آن خروج آمریکا از توا��ق هستهای ایران بود؛ تصمیمی که به منافع اروپا ضربه زد، اما اروپا نتوانست استقلال واقعی خود را در برابر تحریمهای ثانویهی آمریکا نشان دهد.
آیا جنوب جهانی هم بلوک دارد؟
ما کشورهای جنوب جهانی داریم، اما هنوز بلوک جنوب جهانی نداریم.
بلوکسازی پدیدهای نادر در تاریخ است و نیاز به منابع عظیم، سازماندهی مشترک، نهادهای پایدار، قدرت نظامی، هماهنگی مالی، و افق سیاسی مشترک دارد. کشورهای جنوب جهانی بارها کوشیدهاند چنین سازوکارهایی بسازند: از جنبش عدم تعهد و گروه ۷۷جی گرفته تا سنتهای پانآفریقایی، و در دورهی جدیدتر، بریکس و سازمان همکاری شانگهای.
اما هنوز جنوب جهانی به یک بلوک واحد، منسجم و دارای فرماندهی مشترک تبدیل نشده است. این کشورها منافع، رژیمهای سیاسی، اختلافات منطقهای و جهتگیریهای متفاوتی دارند. برخی به غرب نزدیکاند، برخی با آن درگیرند، برخی میان قدرتها مانور میدهند، و برخی بهدنبال استقلال بیشترند.
پس تفاوت مهم این است:
شمال جهانی یک بلوک است؛ جنوب جهانی هنوز بیشتر یک میدان تاریخی، سیاسی و اقتصادی ناهمگون است.
تناقضهای داخلی بلوک شمال جهانی
با اینحال، نباید تصور کرد که ب��وک شمال جهانی بدون شکاف است. این بلوک وحدت ساختاری دارد و رهبری آن مشخص است، اما تضادهای داخلیاش نیز رو به افزایشاند.
با کاهش توان تولیدی غرب و ظهور قدرتهای نوپدید، رگههایی از تجدیدنظرطلبی، تردید یا نارضایتی در میان برخی اعضای این بلوک دیده میشود. گاهی اروپا میکوشد فاصلهای محدود از واشنگتن بگیرد؛ گاهی ژاپن یا آلمان میان نیاز اقتصادی به آسیا و وابستگی امنیتی به آمریکا گرفتار میشوند؛ گاهی کشورهای اروپایی حاضر نیستند تمام هزینههای یک ماجراجویی نظامی جدید را بپردازند.
نمونهی اخیر را میتوان در خودداری برخی کشورهای اروپایی از پیوستن به کارزا��های نظامی پرهزینه یا پرخطر، از جمله طرحهایی مانند «گشودن تنگهی هرمز»، دید. چنین مواردی نشان میدهد که وحدت بلوک مطلق نیست. اما این شکافها هنوز به معنای فروپاشی بلوک نیستند. آنها بیشتر نشانهی فشارهای درونی یک نظم رو به افولاند.
جمعبندی
شمال جهانی مثل یک بلوک عمل میکند نه چون همهی اعضایش منافع ملی یکسان دارند، بلکه چون زیرساختهای جنگ، سرمایه، امنیت، فناوری و روایت آنها درون نظم آمریکایی به هم دوخته شده است.
این بلوک فقط ۱۲ درصد جمعیت جهان را در بر میگیرد، و بدون آمریکا سهمش به حدود ۸ درصد میرسد، اما بخش عظیمی از هزینههای نظامی جهان، پایگاههای خارجی، شبکههای مالی، رسانههای جهانی، فناوریهای راهبردی و نهادهای امنیتی را کنترل میکند.
به همین دلیل، وقتی کشوری مثل ایران از مدار فرماندهی آمریکا بیرون میماند، مسئله فقط اختلاف با یک دولت نیست. مسئله این است که چنین کشوری نظم بلوکی شمال جهانی را به چالش میکشد. پاسخ این بلوک هم معمولاً ترکیبی است از تحریم، فشار، تهدید، جنگ رسانهای، محاصرهی مالی، کنترل فناوری و تولید روایت اخلاقی.
@BBCArdalan ایران اومده زنگ زده ترامپ ما داریم میپاشیم🤣🤣🤣 خدایی !!!!!!!!
واقعا نمیدونم درسته یا نه ولی ما تو زندگیمون صورتمون رو با سیلی سرخ نگه میداریم مبادا دشمن شاد بشیم ، نمیدونم والا یا اینا بعد جنگ عقلشون رو از دست دادن یا ترامپ زیادی ادویه اش رو زیاد میکنه .
@Zeidabadi_Ahmad زید آبادی خفه شدن بعضی وقتا صواب داره . دهنت رو ببند . انگار جنگ ایران سر اورانیوم ، آخه دیوث میخوان ایران رو تکه کنند تو چی زر زر میکنی اون وسط.
@journalist13655 درمورد اکثر فرماندهان و دانشمندان که در همین یکسال اتفاق افتاده به علاوه رهبری کشور نظری نداری شما ؟ اکر یک انگشت به طرف رو به رو اشاره میکنه چهاتاش سمت خود اشاره کننده هستش
پریکلس یونانی: «انسانی حقیقتا شجاع محسوب میشود که به بهترین شکل معنای آنچه در زندگی خوشایند و آنچه وحشتناک است را بداند و آن��اه بیهراس به پیشواز آنچه قرار است روی دهد برود.»
خوشایند و وحشتناک برای ایران را بشناسید و مذاکره کنید، و بیهراس به پیشواز هر طعنه بروید #برای_ایران.
@sydmorteza_mir والله اگر محبوب باشه
چاره ای ندارند جز طرفداری چون کس دیگه ای مونده همرو ترکوندن البته ��و همینم سواله
چرا خودش هی میره با آمریکایی ها مستقیم حرف میزنه و ترور نشده
قالیباف ، فرمانده کل قوا !!!!!
نکنه ق��لیباف نشسته به صندلی حکومت که انقدر راحت اومد تو تلویزیون یه مشت چرت گفت رفت .
آخه ما سر ۲ الی ۳ موضوع اختلاف داریم؟
طرف اومده مملکت رو بترکونه به کمتر راضی نیست بعد ......
چی بگم انشالله که خیره
بارها و بارها این توییت را بخوانید این یک درخواست نیست
یک اعلام فشار است
یاداوری میکنم ترامپ گفت داریم با رهبر واقعی ایران مذاکره میکنم!اوفردی متعادل است!
چه گروی رسانه ای!!!
هیچ وقت اینهمه فتنه عیان نشده بود
جاینشین رهبری
گندم ری
هرگز
مردم فتنه گران را سر جایشان خواهند نشاند
قالیباف شهید آبرو خواهد شد، توسط خوارج زمانه!
پس شایسته است که با صدور حکمی از سوی رهبر انقلاب، دکتر محمدباقر قالیباف به عنوان جانشین فرمانده کل قوا و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح معرفی شوند چون ایشان توان جمع کردن این غائله را دارد چه به نام چه به ننگ؛ درست مثل مرحوم هاشمی در سال آخر جنگ!