و در همچو روزی ماه به ان معصومیت در شب پنهان آفتاب با همچو عظمت در ابر ها در حرکت افتاد ......
زمین نغمه یی سرود
دقیقاا چند سال پیش خداوند پارچه یی از نعمت هایش را در دنیا فرستاد و اسم نهاد طیبه مانند شب ساکت که در روشنایی ستاره گان را در بر گرفتم .....!
تولدم مبارک
من لاف قوم و طایفه از بس شنیده ام
یک دُم بریده چوچۀ شیطانم آرزوست
هر چند از زبان من اینجا جفیده اند
من زنده ام نوازش دستانم آرزوست
افسوس کس نگفت که فرزند آدمیم
این آرزو بس است که انسانم آرزوست
اگر روزی میامد ....
که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید،
بی شک صداقت به آخر میرسید،
و دوستی و مهربانی،
پشت اندوه های بزرگ
بزرگ سالی های ما گم میشد،
عشق بورزیم به بهترین قلب ها
سالم ترین قلب ها که به دور از فهم سیاهی جهان در بازی های بی ضرر خود مشغول اند بمانیم
#_t