شاید کنجکاو باشید که بدانید منشأ پیدایش اصطلاح سخیف و غیر انسانی "کتلت"، که عمدتا توسط سلطنتطلبها و گروههای ضدِ میهنی در جهت تحقیر مقامات نظامی و سیاسیِ ترور شده ایرانی استفاده میشود، چیست. اینجا هم ردپای اسرائیل دیده میشود!
راشل کوری (Rachel Corrie)، دختر ۲۳ ساله و فعال صلح آمریکایی، از سوی جنبش همبستگی بینالمللی (ISM) به غزه اعزام شده بود. او در سال ۲۰۰۳ با کاور شبرنگ مقابل بولدوزر زرهی ارتش اسرائیل ایستاد تا مانع تخریب خانه یک فلسطینی شود. راننده با وجود دید کامل، از روی او رد شد و راشل زیر زنجیرهای بولدوزر جان باخت. ارتش اسرائیل، طبق روال معمول، هرگز مسئولیت این جنایت را نپذیرفت.
اما عمق فاجعه سال ۲۰۱۳ برملا شد؛ زمانی که تصاویری از سربازان ارتش اسرائیل در فضای مجازی دستبهدست شد. آنها جشنی تحت عنوان «بعدازظهر پنکیک راشل کوری و شادی» برگزار کرده بودند! آنها با اشاره به اصطلاح "flat as a pancake" (مثل پنکیک پهن شده)، نحوه له شدن و مرگ این دختر جوان زیر بولدوزر را به کثیفترین شکل ممکن به تمسخر گرفتند و با پنکیکها عکسهای یادگاری همراه با خنده و اسلحه انداختند.
انسانیتزدایی از ترور مقامات نظامی و سیاسی و فعالان صلح سرمشقیست که اسرائیل به سرسپردهگانش میدهد، آنها هم پس از بومیسازی، آن گفتمان را به زیر پوستِ جامعه تزریق میکنند!
@rachel_aas
صفحه ویکیپدیا مربوط به راشل کوری:
https://t.co/Dm1V8CHZin
حجم پولی که برای زمین زدن ایران خرج میکنند سرسام آور است. در جنگ سرد علیه بلوک شوروی هم چنین ولخرجی نشده بود. نهایتا چند رادیو ضد شوروی وجود داشت.
علیه ایران اما اینترنشنال، منوتو، بیبیسی، صدای آمریکا، ایرانوایر، ایندپندنت و دهها سایت و یک لشکر عظیم سایبری راه انداختند.
حزبالله پارسال با اسرائیل آتشبس امضا کرده بود اما با گرفتار شدن ایران وارد جنگ شد.
با بدنهای مجروح جانشان را کف دست گرفتند، با خانواده هایشان ترور شدند و بیش از یک میلیون نفر از شیعیان جنوب لبنان آواره شدند تا ایران در جنگ تنها نماند.
حالا ایران دین خود را ادا میکند.
مرجانه ساتراپی درگذشت، اما پرسشی که پس از مرگ او باقی میماند نه صرفا درباره زندگی یک هنرمند، بلکه درباره سرنوشت تصویری است که او از ایران ساخت و به جهان فروخت. مرگ هنرمند، اثر را از نقد معاف نمیکند. برعکس، لحظه مرگ گاهی لحظه بازگشت جدیتر به میراث اوست؛ نه برای سوگواری بیقید، بلکه برای سنجش اینکه کدام تصویر از ما، از سوی او در جهان ماندگار شد.
ساتراپی با پرسپولیس بدل به یکی از چهرههای مطلوب بازار فرهنگی غرب شد: زن ایرانی، تبعیدی، منتقد جمهوری اسلامی، مسلط به زبان تصویری ساده، آماده برای ترجمه، آماده برای مصرف، آماده برای قرار گرفتن در قفسه امن وجدان لیبرال اروپا. مشکل دقیقا از همینجا آغاز میشود. پرسپولیس فقط خاطره شخصی نیست؛ خاطرهای است که در لحظه جهانی شدن، خود را به صورت «ایران» عرضه میکند. و این ایران، ایرانی است که برای دیده شدن در چشم غرب باید ساده شود، سیاه و سفید شود، مذهبیاش خشن شود، انقلابیاش هیستریک شود، دهه شصتش به کابوس تقلیل یابد، و جامعهاش همچون صحنهای از تاریکی اخلاقی نمایش داده شود که تنها راه رهایی از آن، خروج، تبعید، فرانسه، فردیت سکولار و نگاه اروپایی است.
از منظر ادوارد سعید، شرقشناسی فقط محصول شرقشناسان اروپایی نیست؛ گاهی سوژه شرقی نیز در مقام «راوی بومی» همان دستگاه را بازتولید میکند. ساتراپی در پرسپولیس دقیقا در چنین جایگاهی میایستد: او نه شرقشناس کلاسیک، بلکه «مخبر بومی» جهان لیبرال است؛ کسی که از درون میآید تا به بیرون بگوید ایران چیست. اما آنچه میگوید، بیش از آنکه ایران باشد، ایران قابل فهم برای غرب است. ایران او جامعهای است که در آن پیچیدگی تاریخی، طبقاتی، مذهبی و عاطفی دهه شصت در برابر نیاز روایی مخاطب غربی قربانی میشود. این همان لحظهای است که خاطره شخصی به کالای پسااستعماری تبدیل میشود.
پرسپولیس در ظاهر علیه استبداد است، اما در سطح عمیقتر، نوعی دیگریسازی از جامعه ایرانی را ممکن میکند. جامعه مذهبی ایران در این اثر کمتر به مثابه مجموعهای متکثر از انسانها، خانوادهها، زنان، مردان، خاطرات، ایمانها، ترسها، فشارها، امیدها و تناقضها ظاهر میشود؛ بیشتر به شکل تودهای تهدیدآمیز، بیچهره، عبوس و سرکوبگر بازنمایی میشود. زن چادری اغلب نشانه خطر است، مرد مذهبی اغلب نشانه خشونت، خیابان مذهبیشده نشانه فقدان زندگی، و انقلاب اسلامی نشانه سقوط ناگهانی از تمدن به تاریکی. این دقیقا همان زبان بصری است که شرقشناسی دوست دارد: جهان مسلمان نه به مثابه امر تاریخی، بلکه به مثابه امر انحرافی.
دهه شصت ایران در پرسپولیس نه فقط نقد میشود، بلکه کوبیده میشود. تفاوت مهمی میان نقد یک دهه پرماجرا و تراژیک با نابود کردن تمام هویت اجتماعی آن دهه وجود دارد. دهه شصت فقط زندان، اعدام، گشت، جنگ و اجبار نبود؛ دهه بسیج اجتماعی، ایثار، مقاومت، خانوادههای سوگوار، ایمانهای صادقانه، امیدهای انقلابی، خطاهای فاجعهبار، رویارویی برادران و شکلگیری نسلی بود که در میان جنگ و ایدئولوژی و محرومیت زندگی کرد. ساتراپی اما این بافت پیچیده را به صحنهای برای تأیید یک نتیجه از پیش آماده فرو میکاهد: اینکه ایران پس از انقلاب، ایران از دست رفته است. در این روایت، آنچه نابود شده فقط آزادی فردی نیست؛ خود جامعه ایرانی نیز به صورت موجودی عقبمانده، خشن و غیرقابل نجات ظاهر میشود.
حتی عنوان پرسپولیس نیز بیطرف نیست. چرا «پرسپولیس»؟ چرا نام یونانی تختجمشید؟ این انتخاب عنوان، آگاهانه یا ناآگاهانه، ایران را از مسیر نگاه کلاسیک غربی قابل مصرف میکند: ایران به مثابه دیگری برای ذائقه اروپایی که ادامه سنت بربر خواندن پارسیان است. در همین شکاف است که اثر ساتراپی به جای نقد حکومت، ناخواسته به نقد جامعه بدل میشود؛ به جای نقد قدرت، به تحقیر فرهنگی نزدیک میشود.
نقد جنسیتی پرسپولیس نیز به همان اندازه ضروری است. ساتراپی خود را در مقام صدای زن ایرانی معرفی میکند، اما زن ایرانی در جهان او عمدتا زمانی معتبر است که علیه مذهب، علیه حجاب، علیه خانواده سنتی و علیه فضای عمومی دینی تعریف شود. زن مذهبی، زن چادری، زن طبقه پایین، زن باورمند، زن انقلابی، یا زنانی که درون سنت مذاکره میکنند، کمتر صاحب سوژگیاند. در نتیجه، فمینیسم پرسپولیس بیش از آنکه فمینیسمی اجتماعی و چندصدایی باشد، فمینیسمی طبقاتی، سکولار، تبعیدی و قابل ترجمه برای غرب است. این فمینیسم به زن ایرانی حق سخن گفتن میدهد، اما بیشتر به آن زن ایرانی که شبیه مخاطب اروپایی میشود.👇🏼۱
مارک لوین یکی از شرورترین صهیونیستهای نزدیک به ترامپ و عموی #شهرنوییها است.
نقشه خیالی ایران را بعد از بمباران اتمی و نابودی کامل منتشر کرده که مثلاً پارکینگ خواهد شد.
جواب این حیوانات صهیونیست که فقط موشکهای چند متری است اما ببینید فارسی زبان آویزان به او چه خائن پستی است.
فرودگاه مسافربری بوشهر رو طوری بمباران کردهاند که از چند کیلومتری فقط سیاهی میبینی. مردم بوشهر حالا مجبورند برای یک پرواز، ساعتها با خودرو تا شیراز برن چون بعیده این فرودگاه به این زودیها عملیاتی بشه
بعد این بیوطن های اجاره ای برای فرودگاه غیرنظامی کشوری که به آمریکا اجازه ساخت شلتر و تأسیسات نظامی داده، اشک تمساح میریزند و زوزه میکشن
مددکار بچههای میناب نوشته بیش از ۲۸۰ کودک بازمانده #میناب به جز جراحات بدنی، از ترومای پیچیدهای رنج میبرند.
مثلا ماهک که تازه هفت ساله شده، بعد از مرگ معلم و دوستانش، موهای عروسکاش رو قیچی میکنه (انتهای کلیپ) و گاهی از شدت گریه خوندماغ میشه.
#WarCriminalTrump#Minab
شاید این درست باشه که شاهزاده رضا پهلوی تا قبل از جنبش مهسا، رزومهی فعالیت معنادار سیاسی نداشت به اون معنا. ولی از ۱۴۰۱ به بعد، و به خصوص در دو بحران سرنوشتساز، حضور معنادار داشت و رید.
حرومزاده به ایرانی هایی که تازه وصل شدن میگه « میدونم که تحت چه فشاری هستین، ترس از دست دادن سقف، کمبود دارو، اقتصاد..». وقتی پاستور رو می زدن شما حرومی ها داشتین رقص و پایکوبی می کردین. مگه درخواست جنگ نکردین؟ چند میلیون ایرانی بیکار شد بخاطر این جنگ؟ تف به شرف نداشته تون.
سلام بچهها!
من پسر پلیور آبی #ماکان_نصیری هستم؛ دانشآموز کلاس اول دبستان #مدرسه_شجره_طیبه_میناب که هیچ سلولی ازم پیدا نشد!
اولش دفتر مشقم بود ولی خودم نبودم!
مامانم با اینکه از ته دلش از خدا میخواست فرار کرده باشم؛ ۳۸ روز نرفت خونه و زمین مدرسه رو چنگ زد و دنبال یک نشون کوچیک از من گشت تا وقتی دیگه از قایمموشکبازی خسته شدم و لنگه کفشم رو گذاشتم بالای شاخهی درخت تا داییم ببینه و براش ببره…
ولی مامانم هنوز هم داره دنبالم میگرده چون مزارم خالیه!
اگر یک روز بارون زد و باد بوی خاک خیس آورد، یاد من بیفتید چون من دیگه خاک و آب و هوای ایران شدم….
#Minab
#از_جنگ_بگو
این شارلاتانِ فحاش و زنستیز شبانه روز به مایی که مخالف جنگ بودیم حمله میکرد، صلح ، مذاکره و آتش بس رو مسخره میکرد. الان برای خودشیرینی داره از درد مردم داخل ایران میگه، همون درد و رنجی که خودش تمام قد ازش حمایت میکرد و مارو بخاطرش تخریب میکرد.
#از_خیانت_بگو
لورنس اودانل:
هیچ رئیسجمهوری در تاریخ تا به حال ادعا نکرده است که «فقط برای تفریح» بمباران میکند... و دونالد ترامپ دقیقاً همین حرف را زد.
این عبارت، تا صدها سال با بدنامی در کنار نام او خواهد ماند؛ که او دیوانهای بود که فکر میکرد بمباران کردن، یک کار «سرگرمکننده» است.