امروز عصر مراسم چهلم پدربزرگم بود و الانم شام رو تو حسینیه دادیم. بعد من وقتی برگشتم خونه یه راست رفتم اتاق تا ببینم کسی برای پدربزرگم شام برده؟ آخه اون پادرد داره و نمیتونه بره حسینیه شام بخوره.
@2xtar نمیدونم ربطی به حرف تو داره یا نه ولی یچیزی که اعصابمو بهم میریزه وقتی بهشون میگی مثلا فلان اخلاقت اذیتم میکنه بجای اینکه بگن بیا دربارش حرف بزنیم و حلش کنیم میگن ما بدرد هم نمیخوریم
برای این کسشرایی که میگین پولم میگیرین؟
بیماریهای قابل انتقال از طریق خون چک میشن
تفاوت ژنوم در اینجا مهم نیست چون فقط اون مقداری که لازمه بیان شده و بقیه ژنوم خاموشه.
مادر بخت برگشته ذاتا در پروسه حاملگی و زایمان و مرخصیهاش کلی از زندگی عقب افتاده و زمانی که اون داشته با مشکلات حاملگی دست و پنجه نرم میکرده رقباش پیشرفت کردن
بعد یه عده انتظار دارن بعد از زایمان هم ۱۰ سال عمرش رو فدای بچه کنه.
هنوز یادم نرفته تو ۱۹ سالگیم یعنی همین ۵ سال پیش، وقتی این دوتا کرک رو صورتم رو اصلاح کردم چه قیامتی تو خونه افتاد و تا یک سال خونه مثل جهنم بود. واقعا راه زیادی اومدیم و هنوز راه زیادی هم داریم...
من یادمه همین چند سال پیش هودی رو با شلوار نمیشد بیرون پوشید. باید حتما یه چیزی هم روش میپوشیدی چون اگه کونت زیر لباس نبود، جنده بودی. الان بنظر دور و تخیلی و خندهدار میاد.
مردا نمیفهمن. هیچوقت زندگیش نکردن که حالا بخوان بفهمنش. که چه خون دلی ما خوردیم واسه به دوش کشیدن بدنامون.
@2xtar وای الان یادم افتاد وقتی ۱۳ سالم بود یه رژ لب از رژلبای مامانم برداشته بودم بعد فقط تو حموم میزدمش
میزدم میرفتم حموم کلی نگاه میکردم به خودم تو آینه حموم میگفتم چه خوشگل شدم
بعد وقتی میومدم بیرون پاکش میکردم =)))
خیلیا میگن زشته آدم پشتسر مرده بگه «فلانی راحت شد.» لطفاً من که مردم مؤکداً و مکرراً بگید راحت شد. چپ و راست میرید بگید راحت شد. تو ختم یه پردهی پارچهای بزرگ نصب کنید با نستعلیق روش نوشته باشه: «راحت شد.» هرکی هم پرسید از چی راحت شد، بگید مرحوم معمولاً سربسته میگفت.