مردانی که دست به تجاوز میزنند دربارهی تجاوز به زنان فانتزی نمیبافند، برعکس، خیالپردازیهای آنان دربارهی یافتن یک شریک جنسی نجیب و دوستداشتنی است. تجاوز را برای آنها باید از مقولهی عمل کردنی دانست که ناشی از ناتوانی آنها در یافتن چنین شریکی در زندگی واقعی است.
ژیژک
وقتی روان احساس بیپناهی میکند، بدن باید سیگنال امنیت بگیرد. چیزهایی مثل پیچیدن خود در پتو، دوش آب گرم، در آغوش گرفتن حیوان خانگیات یا حتی نگه داشتن خودت با دستهایت، ممکن است ساده به نظر برسند، اما از نظر عصبی، پیام امنیت را منتقل میکنند.
وقتی کسی که باید قانون را نگه دارد، خودش آن را زیر پا میگذارد، جهان از تعادل خارج میشود. بینظمی فقط در سطح تصمیمها باقی نمیماند، به زندگیها نفوذ میکند، به بدنها، به رنجها. چیزی از کنترل خارج میشود، چیزی خام، بیواسطه و دردناک، همان چیزی که لکان از آن به عنوان امرواقع نام میبرد.
فردی که در سوگ حل نشده گرفتار مانده، همچون کسی است که بر ��ر مزارِ عزیزِ از دست رفته ایستاده، نه اشک میریزد تا بدرود بگوید و نه میرود تا زندگی ادامه یابد. او در هم آغوشی با خلأ میماند.
فلج روانی در بحرانهای جمعی از لحظهای برمیخیزد که انسان میان خشم، سوگ و بیمعنایی معلق میماند. در این تعلیق، زندگی روزمره بیاهمیت میشود. ظرف شستن در برابر مرگ، برنامهریزی در برابر بیثباتی، پوچ به نظر میرسد. این پوچی افسردگی نیست. این سوگ جمعی است.
شاید تو تنبل نیستی، فقط خودت را مجبور میکنی آن کاری را انجام دهی که واقعاً نمیخواهی! خودت را مجبور میکنی چون میترسی در مدار میلِ دیگری باقی نمانی و تایید آنها را نگیری و این ترس آنقدر عمیق است که در طی همهی این سالها حتی نخواستی به این فکر کنی که واقعا چه میخواهی...!
اگر مردی در کودکی محبوب بیچون و چرای مادرش بوده باشد، در تمام عمر احساسی پیروزمندانه با خود حمل میکند؛ باوری ریشهدار به موفقیت، اعتمادی که اغلب همان موفقیت را در جهان بیرون نیز برای او محقق میسازد.
The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud
در جهان معاصر، فرد افسرده قربانی فرمانی پنهان است! شاد باش! موفق باش! لذت ببر! این فرمانِ سوپرایگویی، چون قابل انجام نیست، تبدیل به خشونت علیه فرد میشود. پس فرد افسرده احساس میکند همیشه کم دارد، همیشه ناکام است، همیشه کمتر از آن چیزی است که باید باشد.